اختلافات اعتقادي بين اسلام و مسيحيت

خدا در مسيحيت از مسير اصلي توحيد خارج شده و به تثليث مبدل شده است . در تثليث خدا يكي و در عين حال سه تا است و به تعبير ديگري سه اقنوم در يك شخص است . خدا عبارت است از خداي پدر ، خداي پسر ( مسيح ) و خداي روح القدس . بنابراين مسيحيان عيسي را خدا مي دانند و از او به خداي پسر يا پسر خدا ياد مي كنند.معاد در ميان مسيحيان تقريبا شبيه رجعت در آخر الزمان است . برخي از مسيحيان منتظر بودند كه حضرت مسيح در سال 1000 و يا 2000 ميلادي ظهور كند . اكنون به سال 2030 يعني دوهزارمين سال مصلوب شدن و برخاستن وي از قبر اميد بسته اند. به گمان اين گروه ، وي در آن روزگار از آسمان فرود خواهد آمد و در زمين قيامت بپا خواهد كرد. سپس مردم را داوري خواهد كرد و گروهي را به جهنم و برخي را به بهشت خواهد فرستاد. در ضمن عمدتا در مسيحيت معاد روحاني مطرح است و از همين رو بهشت يا عذاب جسماني براي آنان شناخته شده نيست.يكى از منابع اصيل هر دينى، كتاب مقدس آن است كه فصل ‏الخطابِ تلقى‏ هاى گوناگون و معيار نشان دادن بدعت‏ها و انحراف‏ها به شمار مى ‏رود. در اين كتاب آموزه‏ هاى اساسى و محورى نظام اعتقادى، ارزشى و احكام عبادى مطرح شده است و به وسيله آن، مى‏ توان مميزات هر دينى را از دين و آيين ديگر تشخيص داد. بر اساس منابع مذهبى ما، تعدادى از پيامبران الهى (آدم، ادريس، نوح، هود، صالح، ابراهيم، موسى، عيسى(ع) و پيامبراكرم(ص) ) داراى كتاب آسمانى بوده‏ اند.بحارالانوار، ج 51، ص 27، ح 27 . تمامى اين كتاب‏ها از ناحيه خداوند وحى شده بود و پيامبران نامبرده نقشى جز دريافت و ابلاغ مضامين آن نداشته ‏اند. اما - غير از قرآن مجيد - تمامى آنها و يا بخش اصلى آنها، مفقود شده و يا متن آنها دچار تحريف گشته است. اين تحريف با سه رويكرد تاريخى، نگرش محتوايى به مضامين اين كتاب‏ها و قضاوت قرآن به عنوان آخرين كتاب آسمانى اثبات مى‏ گردد و با اثبات آن، تحريف دين روشن مى ‏شود. البته رويكرد سوم تنها براى كسانى قابل قبول است كه آسمانى بودن قرآن را قبول دارند؛ اما رويكردهاى پيشين همگانى است؛ از اين رو فقط به بيان آن دو مى ‏پردازيم.يك. رويكرد تاريخى‏ براساس گزارش‏هاى معتبر و مستند تاريخى كتاب‏هاى مقدس (تورات و انجيل)، در طول 1500 سال تأليف و گردآورى شده است، از همين‏ رو علاوه بر برخوردارى از شيوه ‏هاى متنوع ادبى، با گذشت زمان، تحول آرام و كندى را تجربه كرده است. صرف‏ نظر از اقليتى ناچيز از مسيحيان - كه مى ‏پندارند كتاب‏هاى مقدس (تورات و انجيل )، با همين الفاظ الهام شده ‏اند و خدا پيام خود را كلمه به كلمه به كاتب بشرى منتقل ووى چيزهايى را كه خدا املا نموده، با امانت ثبت كرده است - بيشتر مسيحيان معتقدند: كه خداوند كتاب‏هاى مقدس را به وسيله مؤلّفانى بشرى، نوشته است و بر اين اساس كتاب‏هاى مقدس، يك مؤلّف الهى و يك مولّف بشرى دارد. نگا: الف. ويل‏دورانت، تاريخ تمدن، ترجمه حميدعنايت و ديگران، تهران: انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، چاپ پنجم، 1370 ش )، ج 3، صص 695-721 ؛ب. ساروخاچيكى، كتاب مقدس را بهتر بشناسيم، صص 14-31؛ تهران : آموزشگاه كتاب مقدس، بى‏تا.جالب است بدانيد تعداد كتاب‏هاى مقدس (در مجموع 46 كتاب عهد عتيق يهود و 27 كتاب عهد جديد يعنى انجيل )، براساس نوعى توافق، حاصل شده است. توماس ميشل، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، (قم: مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، چاپ اول، 1377ش )، ص 51. حال وقتى تاريخ به ما نشان مى ‏دهد كه بشر در تأليف كتاب مقدس دست داشته است، اين كتاب ديگر مصون از خطا نخواهد بود. اين مسأله موجب شد تا هر كسى، اقدام به نوشتن و گزارش روايات مربوط به دوران كوتاه رسالت عيسى و سرگذشت او كند و به نوبه خود منجر به پديد آمدن صد نوشته گشته است كه هر كسى نوشته خود را صحيح مى‏ داند. از اين رو براساس گزارش ‏هاى تاريخى، در اواخر قرن اول ميلادى و اوايل و اواسط قرن دوم ميلادى، فرقه‏ هاى انجيلى متعددى به وجود آمد و اختلاف‏ها و كشمكش‏ هاى فراوانى رخ داد.طرح مؤلف بشرى در كنار مؤلف الهى، در تدوين كتاب مقدس و در نتيجه تحريف آن، باعث گرديد كه پيامدهاى ناگوارى براى كتاب مقدس، به وجود آيد كه گزارش آن در اين مجال اندك ممكن نيست. در اين باره نگا: محمدرضا كاشفى، غرب بر امواج مسيحيت و فرهنگ، (تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى )، مبحث كتاب مقدس در فصل دوم. در اينجا كافى است به اعتراف برخى از عالمان و انديشمندان مسيحى بسنده كنيم: Robert 1-1. رابرت م.گرنت انطباق انجيل فعلى را با گفته‏ هاى عيسى به صراحت رد مى ‏كند و مى‏ گويد: «اين بدان معنا نيست كه عيسى تمام كلماتى را كه گزارش شده است دقيقاً به همان شكلى كه انجيل نويسان نوشته‏ اند گفته است». رابرت م.گرنت، ديويد تريسى؛ تاريخچه مكاتب تفسيرى و هرمنوتيكى كتاب مقدس، ترجمه : ابوالفضل ساجدى، ص 212، تهران : پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، چاپ اول، 1385.1-2 ارنست رنان؛ كتاب مقدس را نگاشته انسان دانسته، آن را همچون ديگر مكتوبات بشرى مشتمل بر خطاهايى مى ‏شمارد و بر وجود داستان‏هاى دروغين و افسانه‏ ها در آن تأكيد مى‏ ورزد. همان، ص 295. 1-3. متكلمان ليبرال مسلّم مى‏ دانند كه كتاب مقدس مستقيماً وحى منزل نيست و به دست انسان نوشته شده است. ايان باربور، علم و دين، ص 130 - 131. ق : همان، ص 295. 1-4. بسيارى از سنت گرايان بر مركزيت مسيح اصرار مى‏ ورزند بدون اينكه بر خطاناپذيرى انجيل پافشارى داشته باشند. Barbour, Ian. Religion in an Age of Science, P.9. 1-5. برخى از متكلمان برجسته مسيحى مانند بريث Braithwaite مى‏ گويند نمى‏ توان محتويات كتاب مقدس را صادق شمرد. جان هيك و ديگران، كلام فلسفى، ترجمه ابراهيم سلطانى و احمد نراقى، ص 307. ‏1-6. Neo-orthodoxy (الهيات رسمى - سنتى جديد) پروتستان معتقدند كتاب مقدس به خودى خود وحى الهى نبوده، يك مكتوب متكلمان نئوارتدكس خطاپذير انسانى است كه به وقايع وحيانى شهادت مى ‏دهد.1-7. پل تيليش كه از متكلمان برجسته مسيحى به شمار مى‏رود، معتقد است: «پژوهش‏هاى تاريخى نشان داده‏ اند كه عهد قديم و عهد جديد در بخش‏هاى نقلى خود، عناصر تاريخى، افسانه‏اى و اسطوره شناختى را تلفيق مى‏ كنند و در اكثر موارد تفكيك اين عناصر از يكديگر با هر درجه ‏اى از امكان‏پذيرى نامحتمل است... مردم، ديگران يا خودشان را بدون ايمان مسيحى قلمداد مى ‏كنند، تنها به اين دليل كه به مستند بودن حكايت‏هاى معجزه ‏اى عهد جديد اعتقادى‏ ندارند. به طور قطع آن حكايت‏ها مستند نيستند». پل تيليش، پويايى ايمان، ص 103. ق : رابرت م. گرنت، ديويد تريسى؛ تاريخچه مكاتب تفسيرى و هرمنوتيكى كتاب مقدس، ترجمه : ابوالفضل ساجدى، ص 294 - 296. 1-8. توماس ميشل - استاد الهيات مسيحى - بر آن است كه به اعتقاد بيشتر متفكران كاتوليك، پروتستان و ارتودوكس، كتاب‏هاى مقدس، املاى الهى نيست و داراى عصمت لفظى نمى‏ باشد و گاهى نويسندگان بشرى، نظريات غلط يا اطلاعات‏ اشتباه ‏آميزى را در متن كتاب باقى گذاشته ‏اند. نگا: توماس ميشل، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، (قم: مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، چاپ اول، 1377 )، صص 23 - 27. تحريف از ديدگاه مسيحيان‏ اعتبار كتاب مقدس همواره مورد انتقاد انديشمندان قرار داشته اما از قرن نوزدهم ميلادى، مباحث انتقادى مربوط به كتاب مقدس وارد مرحله جديدى شده است: «بولتمان (1884 - 1976م) كه بزرگترين متخصص عهد جديد در قرن بيستم لقب يافته است در اثر مهم خود، تاريخ سنت هم نظر، به ارزيابى كتاب مقدس مى ‏پردازد. از نظر او بسيارى از سخنان مكتوب عيسى(ع) گفته‏ هاى خود او نيست بلكه محصول حيات جوامع مسيحى اوليه است». تونى لين، تاريخ تفكر مسيحى، ترجمه : روبرت آسريان، ص 446؛ تهران : نشر و پژوهش فرزان روز، چاپ اول، 1380. «آدولف فون هارتاك» مورخ تواناى قرن نوزدهم و بزرگترين متخصص آثار پدران در عصر خود، در مجموعه سه جلدى تاريخ اصول ايمان، اين باور را مطرح كرد كه انجيل تحت تأثير فلسفه يونان تغيير يافته است. وى در پى آن بود كه تاريخِ فرايند يونانى شدن مسيحيت را نشان دهد. از نظر او، مذهب ساده عيسى(ع) به ويژه به واسطه تعاليم پولس، به مذهبى در مورد عيسى(ع) تغيير يافته و به اصل ايمانى تجسم خداى پدر تبديل شده است. همان، ص 387. برخى ديگر از صاحب‏ نظران به نوسازى روزافزون روايات انجيل به نفع الوهيت عيسى توجه نموده و عده ‏اى نيز در مورد تاريخ تأليف اناجيل ايراداتى را مطرح كرده ‏اند. ر.ك : محمدرضا زيبايى نژاد، مسيحيت ‏شناسى مقايسه‏ اى، ص 185؛ تهران : سروش، چاپ اول، 1382. اما شايد بتوان گفت مهم‏ترين سند در مورد انحراف مسيحيت از ديدگاه ايشان خود كتاب مقدس است. در اين كتاب «پولس» با حواريون و شخص «پطرس» كه جانشين رسمى حضرت عيسى(ع) است، مخالفت ورزيده، حتى آنان را به «نفاق» متهم مى‏ سازد: «اما چون پطرس به انطاكيه آمد او را روبه‏ رو مخالفت نمودم؛ زيرا مستوجب ملامت بود... و ساير يهوديان هم با وى نفاق كردند، به حدى كه برنابا هم در نفاق ايشان گرفتار شد». رساله پولس به غلاطيان، 2 : 11 - 13. مسلماً چنين برخوردى نشان از وجود انحراف در عقايد بزرگان صدر اول مسيحيت دارد. برگرفته از : سيد محمد اديب آل على، مسيحيت، صص 99 و 100، قم : مركز مطالعات و پژوهش ‏هاى فرهنگى حوزه، چاپ اول، 1385. دو. رويكرد محتوايى‏با نگرش محتوايى به مضامين كتاب‏هاى مقدس، روشن مى‏ گردد كه برخى از كتب اديان آسمانى، دچار تحريف گشته‏ اند؛ چرا كه اگر كتاب مقدس دچار زياده و نقصان و تغيير در لفظ و مفاهيم نشود، هيچ گاه مطالب متناقض و معارف، خردستيز نخواهد داشت، حال آنكه با مراجعه به اين كتاب‏ها مسائل منافى با يكديگر و غير عقلانى فراوان يافت مى ‏شود. وجود تناقضات در اناجيل چنان زياد است كه علامه شعرانى پس از نقل و بررسى تفصيلى 45 مورد از اشتباهات و تناقضات اناجيل مى ‏نويسد: «اين بنده مؤلف از اين قبيل بيش از هفتصد تحريف يادداشت كرده ‏ام. در «اظهار الحق» ج اول، ص 165. گويد: اختلافات در انجيل به عقيده «ميل» سى هزار است و به طورى كه «گريسباخ» تحقيق كرده است صد و پنجاه هزار است و «شولز» كه آخرين محققين ايشان است عدد آن را به تحقيق نيافته است». ميرزا ابوالحسن شعرانى، راه سعادت، تحقيق : حامد فردى اردستانى، ص 282، چاپ اول، 1386، تهران : مرتضوى. نمونه ‏هايى از تحريف در كتاب مقدس‏در كتاب مقدس به مواردى از مصاديق تحريف برمى‏ خوريم. ذيلاً به برخى از آنها اشاره مى‏ شود.1. در سِفر «پيدايش» مى ‏خوانيم: «بعد از اين ايام كه خدا ابراهيم(ع) را امتحان كرد، به او گفت: اى ابراهيم. عرض كرد: لبيك. گفت: «اكنون پسر خود را كه يگانه فرزند تو است و او را دوست مى‏ دارى، يعنى «اسحاق» را بردار و بر زمين موريا برو و او را در آنجا بر يكى از كوه‏هايى كه به تو نشان مى ‏دهم به عنوان هديه سوختنى، قربانى كن».پيدايش، 22 : 1. در اين متن كه مربوط به جريان ذبح كردن يكى از فرزندان حضرت ابراهيم(ع) به دست او است، پس از عبارت «يگانه فرزند»، عبارت «يعنى اسحاق» قرار گرفته است. در حالى كه عبارت صريح عهد عتيق، وعده تولد اسحاق را سيزده سال پس از تولد اسماعيل مى ‏داند. تا چهارده سالگى تنها فرزند ابراهيم است. پس در اينجا تحريفى صورت گرفته و عبارت «يعنى اسحاق» بعداً به متن عهد عتيق اضافه شده است. همان، 17 : 25 و18 : 1. اما انگيزه اين تحريف چيست؟ در اعتقاد يهوديان كه به مسيحيان هم انتقال يافته است، «مسيّا» يعنى همان پيامبر موعود بايد از نسل اسحاق باشد و از سوى ديگر، شخص موعود از نسل شخص «مذبوح» است. تنها در صورتى كه اسحاق همان شخص مذبوح باشد مى‏ توان موعود امم را از نوادگان اسحاق دانست و تنها در اين صورت است كه سيادت بنى اسرائيل و انديشه برترى يهود تثبيت مى ‏شود و مسيحيان با استناد به همين متن، عيسى(ع) را كه از نوادگان اسحاق است، موعود امم دانسته‏ اند. و اگر مشخص شود كه مذبوح اسماعيل بوده نه اسحاق، زيربناى بسيارى از اعتقادات يهود و مسيحيت تخريب مى‏ گردد.2. انجيل متى، عيسى(ع) را از فرزندان سليمان‏ بن داود(ع) مى‏ داند. ( انجيل متى، 1 : 6) در حالى كه وى در انجيل لوقا فرزند ناتان‏ بن داود معرفى شده است. ( انجيل لوقا، 3 : 31)3. در انجيل متى، عيسى(ع) اعلام مى‏ كند كه پس از مصلوب شدن سه شبانه روز در زمين مدفون خواهد ماند: «زيرا هم چنان كه يونس سه شبانه روز در شكم ماهى ماند، پسر انسان نيز سه شبانه روز در شكم زمين خواهد بود».( انجيل متى، 12: 40) در حالى كه اناجيل ديگر مدت دفن او را از غروب جمعه تا قبل از سپيده يكشنبه، يعنى حداكثر يك روز و دو شب مى ‏دانند. ر.ك : انجيل متى، 27 : 57 و 28 : 1 ؛ انجيل مرقس، 15 : 42 و 16 : 1 ؛ انجيل لوقا، 23 : 53 و 24 : 1. انجيل متى، 2 : 22 ؛ برگرفته از : مسيحيت، صص 100 - 102. انجيل مرقس - كه قديمى ‏ترين و كوتاه‏ ترين انجيل‏ها است - خاطرات قديس‏ پطرس حوارى را مطرح مى‏ كند كه متضمن احساسات بشرى عيسى است. در اين انجيل، عيسى موجودى مافوق بشر نشان داده شده و «فرزند انسان» لقب گرفته است، اما اثرى از اصل «تجسّم الهى» در پيكر عيسى و اصل ازليت او (وجود قبل از خلقت ) ديده نمى‏ شود. اما انجيل متى و انجيل لوقا، حاوى عباراتى است كه زمينه را براى اعتقاد به تجسّم ربوبيت در پيكر عيسى آماده مى ‏كند و انجيل يوحنا، به صراحت طبيعت الوهى عيسى را - چنان كه معاصرش يعنى پولس مطرح كرده بود - بيان مى‏ كند. اين تهافت مشكل پيچيده ‏اى است كه اذهان انديشمندان مسيحى را تاكنون به خود مشغول داشته و راه حل‏هاى گوناگون اما بى‏ حاصل در رفع آن ارائه كرده ‏اند. ر.ك: كلام مسيحى، صص 66-80. در انجيل يوحنا از يحيى(ع) پرسيده مى‏ شود: آيا تو همان ايلياى نبى الياس هستى كه قبل از فرارسيدن روز موعود (ظهور مسيح ) بايد بيايد؟ يحيى تأكيد مى‏ كند: من چنين شخصى نيستم‏. كتاب مقدس، انجيل يوحنا، 1:19. بنابراين روز موعود هنوز فرانرسيده است. اما در انجيل متى به عيسى(ع) نسبت داده‏ اند كه گفت: «اگر بخواهيد قبول كنيد كه يحيى همان الياس است كه بايد بيايد» متى، 11:14. نويسنده انجيل لوقا براى برداشتن تنافى موجود ميان اين دو عبارت، مسأله را به گونه ‏اى ديگر توجيه كرده، مى‏ گويد: «و او (يحيى ) به روح قوت الياس پيش‏روى وى (خداوند )، عيسى(ع) خواهد كه به خراميد» . لوقا، 1:17. اين مضامين متفاوت و متعارض، نشانگر آن است كه آيات اصلى الهى - وحى شده - دچار تحريف جدى گشته‏ است‏ ر.ك: موريس بوكاى، تورات، انجيل، قرآن و علم، ترجمه مهندس ذبيح‏اللَّه دبير، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ چهارم، 1368 ). چنان كه گفته آمد با رويكرد قرآنى و روايى نيز مى ‏توان تحريف كتاب‏هاى مقدس را نشان داد، بعضى از آيات قرآن و روايات نقل شده از امامان(ع)، نشانگر تحريف كتاب مقدس است. گزارش اين دسته از نصوص در اين نوشتار كوتاه‏ مقدور نيست.‏ در اين باره نگا: محمدرضا زيبايى‏نژاد، تاريخ و كلام مسيحيت، (قم: معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامى، تابستان 1375 )، صص 81-84. شش. ديدگاه دانشمندان در رابطه با اعتبار و وثاقت كتاب مسيحيان در قرون اخير عده ‏اى از دانشمندان غربى مشاهده كرده ‏اند كه بين عقايد مسيحيان و اديان هندى تشابه عجيبى وجود دارد. آنان در مطالعات خود متوجه شده‏ اند كه عقايد تثليث، فدا، تصليب و ساير مسائل اعتقادى مسيحيان عيناً در مذاهب بت پرستان وجود داشته، ولى در اعتقادات بنى اسرائيل سابقه‏ اى نداشته است. دانشمندان محقق، حتى در برابر جمله ‏هايى از انجيل، عبارت‏هاى مشابه در كتاب‏هاى هندو و بودايى يافته اند كه حيرتشان را برانگيخته است. آنان ديدند كه حتى لقب‏ هاى گوسفند خدا، فرزند خدا، بردارنده گناهان، فدا شونده و غير اينها كه به مسيح(ع) اطلاق مى‏ شود، در آن مذاهب نيز هست و چون سابقه تاريخى آن اديان بيشتر است، دانشمندان نظر دادند كه اعتقادات و اصطلاحات مسيحيان در اين باب بايد از آن اديان گرفته شده باشد. در سال 1974 در بيابان‏ هاى فلسطين، در غارهايى بر كرانه بحرالميت، طومارهايى كشف شد كه يك جنبش فكرى را در باب مسيحيت پديد آورد. اين طومارها كه شامل بخش‏هايى از كتاب مقدس و تفاسير و ادعيه است، حدود 2000 سال قدمت دارد يعنى خط آنها در حدود عصر مسيح(ع) نوشته شده است.دانشمندان پس از مطالعه طومارها فهميدند كه آنها به فرقه‏ اى از يهوديان به نام اِسِنيان مربوط مى‏ شود. اين فرقه در صحراها زندگى مى‏ كردند و افكارى عرفانى داشتند و انتظار مسيحاى بنى ‏اسرائيل را مى‏ كشيدند. آنان نوشته ‏هاى خود را در كوزه مى‏ كردند و در غارهايى در كنار بحرالميت به وديعت نهادند و پس از آن به سرنوشتى نامعلوم گرفتار شدند و خبرى از ايشان باز نيامد. كشف اين طومارها انعكاس عجيبى در محافل علمى جهان داشت. در ابتدا برخى آنها را جعلى مى‏ پنداشتند، ولى پس از آزمايش‏هاى فنى، اعتبار آنها ثابت شد. براى مطالعه بيشتر در اين موضوع، رك : دانيلو، ژان، ريشه‏هاى مسيحيت در اسناد بحر الميت، ترجمه على مهدى‏زاده، قم نشر اديان، 1383. برخى دانشمندان گفتند: طومارهاى كشف شده ديدگاه علمى ما را نسبت به حضرت مسيح(ع) و آغاز مسيحيت تغيير خواهد داد. تا كنون هزاران كتاب درباره اين طومارها نوشته شده است، از جمله كتابى به نام «مفهوم طومارهاى بحرالميت» نوشته يك روحانى آزاد انديش مسيحى به نام «اى.پاول ديويس» كه بسيار جالب توجه است. در اين كتاب پس از تحقيق درباره محتويات طومارهاى مذكور چنين آمده است: نظريه‏ اى كه يك تن مسيحى عامى درباره پديدآمدن مسيحيت اتخاذ مى‏ كند اين است كه مسيح بشارت خود را تبليغ كرد، به عنوان مسيح و منجى مرد، از مردگان برخاست و كليساى مسيحى را تأسيس كرد كه در سراسر جهان با فعاليت حواريان گسترش يافت... . همچنين يك مسيحى عامى اظهار مى ‏دارد كه عيسى يك تن يهودى بود كه سنن و فرهنگ يهودى را به ارث برده بود. علاوه بر اين اظهار مى ‏كند كه رسولان برداشت ‏هايى از بشارت از عيسى ديده و شنيده بودند و بر اثر تجربيات شخصى خويش دريافتند كه او منجى و خداوندگار بشر و پسر خدا بوده است. به هر حال، يك عامى اعتقاد مسيحى را چنين بيان مى‏ كند و ابداً به ذهنش خطور نمى ‏كند كه مقدار زيادى از آن اعتقادات پيش از مسيحيت وجود داشته است... و نمى‏ داند كه پايه و اساس بسيارى از آن اعتقادات در كتاب مقدس يافت نمى‏ شود. چيزى كه عامى نمى‏ داند، اما دانشمند مى‏ داند اين است كه در عصر مسيح و پس از آن، بت پرستان‏ براى خدايان خود باورهايى داشتند و نام‏هايى مى‏گفتند كه عين آنها در عقيده مسيحى اظهار شده است. ميترا خداى كشاورزى در مصر باستان كه با خواهرش ايزيس (الهه Mitr مهر، مظهر روشنايى و فروغ؛ خدايى كه در رداهاى هندى به همراه وارونا ذكر شده؛ ظاهراً ميتراز ايزد روز و وارونا ايزد شب بوده است؛ ايزد خورشيد زرتشتيان، (واژه‏نامه اديان، عبدالرحيم گواهى). بود، اعتقاد به فادى‏ فدا شونده. منجى بشريت بودن مسيح كه سرانجام، درمسيحيت وارد شد يك اعتقاد يهودى نبود و مسيحيان نخستين در فلسطين نيز آن را باور نداشتند. خداى گياهان نزد قوم آكاد كه سومرى‏ها آن را دوموزى مى ‏خواندند. ادونيس‏Adonis خداى يونانى رشد گياهان. و اوزيريس‏Osirisمادر) ازدواج كرد و فرزندى به نام هوروس (خداى آفتاب) به دنيا آورد. اوزيريس به دست برادر خود به نام سِت (خداى خشكسالى) كشته شد. و همين طور تموزTmmuzمسيحاى مورد انتظار يهوديان و مسيحيانِ يهودى‏ الاصل پسر خدا نبود، بلكه پيامبرى از طرف خدا بود. او بنا نبود با خون خويش كفاره گناهان ديگران شود، بلكه قرار بود كه از راه ايجاد حكومت مسيحايى بر روى زمين، مردم را نجات دهد. مسيحيان يهودى ‏الاصل به نجاتى كه به ايشان اجازه دخول در آسمان دهد، چشم ندوخته بودند؛ بلكه به نجاتى كه نظام جديدى روى زمين تأسيس كند، اعتقاد داشتند و اين مطلوب آنان بود، گرچه به فناپذيرى روح و جاودانگى جان معتقد بودند. عقيده مسيحى هنگامى ميان بت پرستان رواج يافت كه عقيده به عيسى به عنوان خداى نجات بخش پديد آمد. اين عقيده كاملاً بر آنچه پيش از آن بود، به ويژه ميترا، منطبق مى‏ شد. همچنين روز 25 دسامبر(انقلاب شتوى) سالروز تولد ميترا بود كه توسط مسيحيان، سالروز تولد عيسى شد و حتى روز سبت(شنبه) يعنى هفتمين روز يهوديان كه توسط خداوند در شريعت موسى(تورات) مشخص شده و خداوند آن را تقديس كرده بود... تحت تأثير انديشه‏ هاى ميترايى به روز اول يعنى يكشنبه (Sunday)، روز خورشيد فاتح، تبديل شد. در زمان گسترده شدن مسيحيت، در حوزه مديترانه منطقه‏ اى نبود كه فكر مادر باكره و فرزند او كه بايد (در راه گناهان) بميرد، وجود نداشته باشد. اصولاً زمين الهه ‏اى بود كه در هر بهار باكره مى شد. فرزند وى ميوه زمين بود كه براى مردن به دنيا مى‏ آمد، و همين كه مى ‏مرد در زمين دفن مى ‏شد تا تخم ميوه بعدى باشد و دوره تازه ‏اى را به وجود آورد. اين افسانه رستنى بود كه داستان غم ‏انگيز خداوند رهاننده و مادر غمديده را به گونه ‏اى ماهرانه پديد آورد. گردش فصول روى زمين به گردشى مانند آن در آسمان‏ها مربوط شد. اين عقيده نيز وجود داشت كه الهه باكره همان برج سنبله است كه درست هنگامى كه ستاره شعراى يمانى در مشرق، تولد تازه خورشيد را اعلام مى ‏كند، اين برج در قسمت شرقى آسمان طالع مى‏ شود. قرار گرفتن خط افق در ميان سنبله رمز پذيرفته شدن مادر باكره بود كه توسط خورشيد عطا مى ‏شد. افسانه زمين به اين گونه با افسانه آسمان درآميخت و اين دو با افكار قهرمانان واقعى و غير واقعى عهد باستان مخلوط شدند و داستان قهرمان فداشونده پديد آمد. غارى كه زادگاه عيسى محسوب شد، از پيش زادگاه هوروس بود كه پس از بزرگ شدن، اوزيريس گرديد و مقرر بود براى رهايى قوم خود بميرد. ايزيس مادر غمديده بود. تعداد زيادى از اين ) و مسلك‏هاى معتقد به فدا وجود داشت كه توسط نويسندگانى چون «فريزر» در كتاب شاخه زرين( شده‏The Goldern Boughدانشمند بزرگ و متخصص ادبيات يونان و روم استاد «ژيلبر مورى» شرح داده است. در اين مسلك‏ها آيين‏هايى وجود داشت كه پس از اين، آيين‏ هاى مسيحى ناميده شد. شام آخر(عشاى ربانى) به ميترا پرستى تعلق داشت كه از آن عاريت گرفته شد و با شام مسيحيت فلسطينى تركيب شد. نه تنها آيين‏ ها، بلكه يك مجموعه اعتقادات از قبيل خون بره (يا ثور، گاو نر) نيز از ميتراپرستى گرفته شد. نه تنها اعتقادات مذهبى، بلكه شمارى از تعاليم اخلاقى نيز از مسلك كسانى كه به مسيحيت مى‏ گرويدند، جذب شد. به علاوه تعاليمى اخلاقى نيز وجود دارد كه از غير آن مسلك‏ها گرفته شده است، مانند تعاليم رواقيان. ارتباط مسيحيت با بت‏ پرستى به اندازه ‏اى زياد است كه اگراصولاً يك هسته مسيحيت يهودى ‏الاصل نيز در كار باشد، مسيحيت كنونى از آن بهره اندكى دارد. بايد به خاطر داشت كه پس از عيسى به ندرت به او معلم گفته شد. وى مسيح و نجات‏ دهنده و خداوندگار مسيحيان شده بود. نويسنده كتاب مى‏ افزايد: يك عامل اصيل براى فاتح ساختن مسيحاى يهود در رقابت مسلك‏هاى معتقد به فدا، پولس طرسوسى است كه يك يونانى مآب و قديس ملهم يهودى با درك ژرف از مسلك بت‏پرستى بود. او در تركيب و پيوند، استادى ماهر بود و هم او نخستين كسى است كه انديشه پيوند دادن اسرائيل را به آتن و معبد اورشليم را به قربانگاه ميترايى و يَهْوَه فرقه اِسِنى را به خداى ناشناخته تپه آروپاگوس «كوه مريخ» اعمال رسولان، 17 :16-23. در سر پروراند.Meaning of the Dead Sea Scrolls, New York: New American Library, 6591,pp.98-19. Davies, A.Powell, The دانشمندان مغرب زمين كتاب‏هاى مستند و بى ‏شمارى در اين باب نوشته‏ اند. خلاصه‏ اى از مباحث ايشان در كتاب «افسانه‏ اى‏نوشته محمدطاهر تنير. آمده است. در اين كتاب تصاويرى از قبيل تصوير بت ‏پرستى در آيين كليسا» تريمورتى هندوان كه به نشانه تثليث سه سر دارد، به چاپ رسيده است. يكى از القاب حضرت عيسى(ع) كلمه(Logos) است كه گفته مى ‏شود از فلسفه‏ هاى قديم يونان گرفته شده است. مسيحيان، به خصوص با استناد به انجيل يوحنا، ايمان دارند كه عيسى انسانى است كه كلمه خدا در او زيست مى‏ كند؛ يعنى پيام ازلى كه خداى حكيم هر چيز را به وسيله آن آفريد، با تجسم يافتن در عيساى انسان، در ميان بشر خيمه خويش را برافراشت. پيام ازلى با قرارگرفتن در عيسى، به شكل . انسانى زيست مى‏ كرد كه مانند همه مردم براى تحصيل لقمه‏ اى مى‏ كوشيد، مى ‏خورد و مى‏ نوشيد، دوستان وخويشاوندانى داشت، برگرفته از : حسين توفيقى، آشنايى با اديان بزرگ، تهران، قم : طه، سمت، مركز جهانى علوم اسلامى، چاپ هفتم 1384. رنج كشيد و مرد در تصاوير ي خدايان تثليثى بوداييان در هند و كامبوج با مجسمه تثليث مسيحيان مقايسه شده است . نماد گرايى خدايان و آيين‏هاى هندو، چاپ : هند : بمبئى، هندا.پارتازاراتى. هفت . پيشينه تثليث‏ در مسيحيت در كتاب عهد جديد نصّى كه بر تثليث دلالت كند، وجود ندارد متى، 28 : 19. و عباراتى نظير «پدر، پسر كه در انجيل متى آمده است نيز دلالت روشنى بر آن ندارد. به نظر برخى از محققان، مسيحيان قرن اول و دوم خداى يگانه را مى ‏پرستيدند و از قرن سوم به بعد انگاره تثليث و و روح القدس» الوهيت حضرت عيسى(ع) در مسيحيت راه يافت. بنگريد : مرضيه شنكايى، بررسى تطبيقى اسماى الهى، صص 248 - 263، تهران : سروش، اول، 1381.يافت نشدن نصّى بر تثليث در عهد جديد، برخى جاهلان را تحريك كرد تا آن كتاب بشر ساخته را تحريف كنند و تثليث را در آن جا دهند. آنان نتوانستند براى اين اناجيل كه محتويات معروفى داشتند، دستبرد بزنند؛ از اين رو، به سراغ رساله اول يوحنا (5:7-8) رفتند و متنى را مبنى بر وحدت «پدر»، «كلمه» و «روح ‏القدس» به آنجا افزودند. با بررسى نسخه‏ هاى خطى واجد و فاقد اين عبارت، معلوم مى‏ شود كه عبارت مذكور تنها در برخى از نسخه‏ هاى خطى متأخر يافت مى‏ شود. حسين توفيقى، آشنايى با اديان بزرگ، ص 176 و 177.تثبيت تثليث در شوراى نيقيه‏ يافت نشدن نصى بر تثليث و محدوديت و ابهام عبارات مربوط به الوهيت عيسى، مسيحيان را بر آن داشت كه اصطلاح «پسر خدا» را در مورد آن حضرت توسعه دهند و اين اصطلاح را از معناى تشريفى به معناى حقيقى متحول كنند. در اوايل قرن چهارم اسقفى برجسته به نام آريوس rius, 413 A.D بر ضد اعتقاد به الوهيت عيسى قيام كرد، او بر آن بود كه «پسر» (عيسى) اولين و كامل‏ترين مخلوق است و چون متأخر از «پدر» (خدا) است، پس پيش از آنكه به وجود آيد، وجود نداشت. بنابراين پرستش حضرت مسيح، پرستش يك انسان و مقدمه بت‏ پرستى است. به دنبال اين مسأله مجادلات بالا گرفت، قريب 300 اسقف به دعوت قسطنطين، نخستين قيصر مسيحى، در شهر نيقيّه آسياى صغير به سال 325م. شورايى تشكيل دادند. اين شورا قول به الوهيت عيسى را با اكثريت قاطع پذيرفت و نظر آريوس را مردود دانسته و او را . تكفير كرد{Davis. J.G, Christianity, Lising Faith, ed. Zaehner, p.75}در قطعنامه آن شورا كه به نام «قانون نيقاوى» معروف است در مورد حضرت عيسى(ع) چنين مى‏ خوانيم: «عيسى مسيح پسر خدا، مولود از پدر، يگانه مولود كه از ذات پدر است، خدا از خدا، نور از نور، خداى حقيقى از خداى حقيقى، كه مولود است نه مخلوق، از يك ذات با پدر،... او به خاطر ما آدميان و براى نجات ما نزول كرد و مجسم شده، انسان گرديد... لعنت باد بر كسانى كه مى‏گويند زمانى بود كه او وجود نداشت. ميلر، و.م، تاريخ كليساى قديم در امپراتورى روم و ايران، ترجمه على نخستين، تهران : انتشارات حيات ابدى، 1981، ص 244 ؛ ق : حسين توفيقى، آشنايى با اديان بزرگ، صص 176 - 180، قم : طه، سمت، مركز جهانى علوم اسلامى، چاپ هفتم، 1384. و يا اينكه پيش از آنكه وجود يابد نبود، يا آنكه از نيستى به وجود آمد و بر كسانى كه اقرار مى‏ كنند وى از ذات يا جنس ديگرى است و يا آنكه پسر خدا خلق شده، يا قابل تغيير و تبديل است».از نخستين اوان مسيحيت تا دوران معاصر عالمان و دانشمندان بسيارى در ميان مسيحيان به توحيد روى آورده و با انگاره تثليث به مخالفت برخاسته ‏اند از جمله: ايرانائيوس (130 - 200م)، اريجن (185 - 254م)، لوسيان (مت 313م).اين افراد همگى به جهت حمايت از توحيد مورد آزار و شكنجه واقع شده و در اين راه به شهادت رسيدند. ترتوليان (160 - 220) وسابلوس (قرن سوم ميلادى) از مدافعان و مبلغان برجسته انديشه توحيدى بوده ‏اند. از موحدان عصر جديد نيز مى‏ توان فرانسيس ديويد (1510م)، ميخائيل سروتوس (1511م) ماريا سوزينى (1525م) و سوسيانوس(1539) را نام برد.جهت آگاهى بيشتر بنگريد: الف. احمد بهشتى، عيسى پيام آور اسلام، بخش ششم. از اين جمع ميخاييل سروتوس در اكتبر 1553 در 42 سالگى به جرم تثليث‏ گريزى و توحيد باورى زنده زنده در آتش سوزانده شد.ب. محمد ظهورى فر، خدا در اديان ابراهيمى (يهوديت، مسيحيت، اسلام) (پايان نامه)، صص 101 - 103. از سوى ديگر لازم به يادآورى است كه تاكنون هيچ يك از عالمان و يا فرقه‏ هاى مسيحى نتوانسته‏ اند شرح مبسوط و روشنى از تثليث به تحرير آورند و به سبب نفوذ برخى از افكار يونانى و آيين‏هاى غيرالهى اين دين الهى را به شرك آلودند.شريعت مسيحيت- شريعت در اديان ابراهيمى عليها السلام/قدس سره‏ عليها السلام ‏رضى الله عنه‏ عليهما السلام‏هشت. شريعت در مسيحيت «شريعت» مجموعه مقررات و احكامى است كه يكى از اركان هر دينى را سامان مى‏ دهد. مسيحيت نيز به عنوان يك دين الهى، داراى شريعت بوده؛ امّا كم و كيف اين ساحت - مانند ديگر عرصه‏ هاى اين دين - در طول تاريخ دچار تحريف و انحراف گشته است.دينى كه حضرت عيسى(ع) آورد، علاوه بر آنكه داراى آموزه‏ هاى اعتقادى درباره خداوند، انسان و طبيعت بود؛ آموزه‏ هايى در باب اخلاق و احكام عبادى نيز داشت، وى بر انجام شريعت و احكام گسترده آيين حضرت موسى(ع)، تأكيد كرد. نگا : كتاب مقدس، متى، 19 / 5 حواريون نيز ظاهراً تمام آداب و رسوم شريعتِ يهود را رعايت مى ‏كردند و همه روزه، مرتباً به معبد رفته، آيين موسوى را مانند ديگر يهوديان احترام‏ مي نهادند. نگا : جان. بى. ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه على اصغر حكمت، (تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ هفتم، 1373 ش)، ص 611 به بعد. امّا بر طبق تعاليم عيسى، اگر بر روح اين احكام عبادى و فقهى، اخلاق حاكم نباشد، نقص بزرگى است. در واقع او با صحه گذاشتن بر شريعت يهودى، اين نكته عميق و ژرف را خاطر نشان ساخت كه دين، تنها شريعت و اعمال ظاهرى بدون باطن و لبّ و مغز نيست؛ بلكه شريعت بايد با نيّت پاك و مخلصانه پيوند بخورد و عمل مطابق با انديشه درون باشد. نگا: محمدرضا كاشفى، مسيحيت و فرهنگ در غرب، (پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى )، فصل دوّم، مبحث مسيحيت در آغاز ظهور. امّا با ظهور «پُولُس» - كه نخست يهودى و از دشمنان حضرت عيسى(ع) بود‏( همان، تاريخ جامع اديان، 614 به بعد و براى اطلاع بيشتر از زندگانى وى، نگا : ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج 3، صص 693-679) و سپس مسيحى گشت و مدعى شد كه حضرت عيسى مأموريت امت‏ها را به وى سپرده است - بر آن مهر تأييد گذاشت، شريعت حضرت عيسي (ع) نسخ گرديد. به اعتقاد او حقيقت مسيح، در باطن فرد مؤمن تجلى مى‏ كند و او را به سر منزل صواب و رستگارى رهبرى مى‏ كند. از اين جهت براى او ضرورت ندارد كه دائماً به دستورهاى رسمى و قوانين دينى رجوع كرده، حلال و حرام را از روى آنها تشخيص دهد! ( تاريخ جامع اديان، ص 616.) به هر روى آنچه در نزد او مهم است ‏( نگا: كتاب مقدس، رساله پولس به غلاطيان 13 / 103 و 16 / 2 ؛ رساله پولس به روميان، 13 / 205) ايمان به مسيح است؛ نه عمل به شريعت‏ او در اين زمينه تا آنجا پيش رفت كه حتى «عدالت» را به عنوان شرط نجات و رستگارى كنار گذاشت؛ از اين رو پس از آن ديگر مسيحيت را به عنوان آيينى فاقد شريعت و يا آيين كم شريعت مى‏ شناسند.