باور به خدا در اشو

يکي از مفاهيمي که در گفتارهاي اشو به آن پرداخته شده، حقيقتي روشن به نام «خدا» است. گفته هاي اشو در مورد اين مفهوم آشنا، از تصوري مبهم پرده بر مي دارد که اشو در مورد خداوند داشته است.
وي گاهي خدا را معادل شادي مي شمارد؛ «خدا براي من چيزي نيست مگر شادي، پس شادمان باش و بگذارد شادي ات، عبادت باشد.»1 گاهي خدا را همان موضع سرور مي داند.2
گاهي خدا را همان زندگي مي داند 3 و معبودي غير از هستي را انکار مي کند 4 و معتقد است «خدا را نمي توان ثابت کرد، امکان مطرح ساختن هيچ بحثي در موافقت يا مخالفت با خدا وجود ندارد.»5 تمامي مباحث خداشناسي از نظر وي هياهويي بيش نيستند، آن هم هياهو براي هيچ.6 از منظر اشو انديشيدن به خدا سودي ندارد و انسان بايد همه چيز را در مورد خدا فراموش کند و فقط خود را آماده ديدار خدا کند، تنها در اين صورت است که خدا به ديدار انسان مي آيد.7 جالب تر اين که اين «آمادگي» هم فقط در خوش بودن، رقصيدن، ترانه خواندن و مراقبه کردن خلاصه مي شود.8 در نگاه وي، خدا نه يک شخص که يک حضور است. خدا نه خدا که خداوندي است.9 گاهي خدا را اصل انسان مي داند البته انساني که از ماده تشکيل شده است.10 اشو گاهي از خدايي ياد مي کند که خالق همه چيز نيست و اشاره به پاره اي از پديده هايي مي کند که خدا در 6 روز خلقت عالم، آنها را نيافريده اما ژاپن وش و روي توانسته اند آنها را خلق کنند 11 و گاهي خدايي که از عالم مادي پديد آمده است.12 اين حقيقت از نظر اشو آنچنان مبهم است که ديگران را از جستجوي خدا بر حذر مي دارد:
«مردم به نزد من مي ايند و مي گويند، ما آرزوي جستجوي خدا را داريم. من به آنها مي گويم در اين باره با من صحبت نکنيد. اين مقوله را به بحث نکشيد. هرگونه صحبتي در مورد خداوند بي فايده است. هيچ معنا و مفهومي در آن چه مي گويند نيست»13
****
هم چنان که جمع بندي کلمات اشو در مورد خداوند کار مشکلي است «راه هاي رسيدن به خدا» در کلام اشو هم منحصر به خود وي است.
از منظر اشو اولاً مباحث استدلالي و منطقي براي شناخت خدا راه به جايي نمي برد 14 و روي آوردن به خدا از راه عقل و برهان همانا از دست دادن خداوند است چرا که عقل و منطق باز داده اند.15 البته اشو در کلام ديگر به تناقض گويي مي¬پردازد و معتقد مي شود از راه عقل و هوش مي¬توان خدا را شناخت.
«از راه دانش نمي شود به خدا رسيد و از راه باور نمي¬شود خدا را شناخت بلکه از راه عقل و هوش مي¬توان شناخت، براي شناخت خدا هوشي فراوان نياز است.»16
از نگاه اشو يگانه راه شناخت خداوند عشق است.17 از عجايب کلام اشو اين نکته است که وي خدا را هدف نمي-داند و اصولاً او به خدا علاقه مند نيست 18 و آن چه براي اشو مهم است به تعبير خودش عشق است و خدا چون ابزار رسيدن به عشق است اهميت پيدا مي کند و تصريح مي کند که هدف عارف خدا نيست بلکه عشق است و عارف کاري با خدا ندارد. «عارف در جستجوي شادماني به زندگي روي مي آورد. او پرواي خدا در سر ندارد. البته عارف در راه خود خدا را هم مي يابد. اما او در جستجوي شادماني است. بنابراين عرفان هيچگونه مجموعه باورهايي در مورد بي خدايي يا با خدايي ندارد. عرفان بر هيچ باوري متکي نيست.»19 از اين بيان روشن مي¬شود عرفان اشو، عرفان بدون خداست و اگر خدا مطرح است خدايي است که فقط حکم يک وسيله را دارد نه هدف. خدا ابزار است نه مقصد راه است نه غايت. به همين جهت به صراحت مي¬گويد: «همه چيز را در مورد خدا فراموش کن. فقط به جستجوي شادماني بپرداز.»20
از اين که اشو نمي تواند خدا را مقصد بداند در اين نکته نهفته است که از منظر وي،شناخت خدا بطور بلاواسطه امکان ندارد. «خدا را نمي توان به طور مستقيم يافت. من مي گويم شادماني را جستجو کن تا خدا را بيابي، اگر خدا را جستجو کني او را نخواهي يافت و بيش از پيش بدبخت و غمگين خواهي شد».21 عشق چنان در مرام اشو برجسته مي شود و همه چيز را تحت الشعاع قرار مي دهد که نه فقط به مراقبه نيازي نيست بلکه فراموشي خدا هم امکان پذير است. «اگر عاشق باشي، مي تواني خدا را کاملاً فراموش کني، چرا که از عشق هر چيزي امکان پذير است.»22
از مطالب بالا میتوان نتیجه گرفت که اشو اولا تصویر روشنی از خداوند ندارد و بعلاوه مطالبی ضد و نقیض گفته به طوری که نمیتوان بین کلمات آشفته وی همخوانی برقرار نمود. بماند که وی اساسا خداوند را و رسیدن به او را هدف نمی داند.
از نظر قران و متون اسلامی هرچند انسانها نمی توانند به کنه ذات خداوند دست یابند اما در ذات خداوند علم و قدرت و محبت و حکمت و تمامی صفات نیکو به صورت نامحدود وجود دارند و این صفات اگر چه حدی ندارند اما با ان چه به صورت ابهام الود و خود ستیز در نوشته های اشو امده است بسیار متفاوت است.
به خلاف ان چه اشو گمان کرده که هدف شادی است نه خدا، در قران خداوند هم مبدا همه چیز است و هم منتهی و غایت همه چیز، و هر حرکت عرفانی که غایت آن خدا نباشد جز خود فریبی چیزی نخواهد بود.
منابع:
1.اشو دل به دريا بزن، ص 46
2.اشو، الماس¬هاي اشو ص 130)
3.اشو، من درس شهامت مي¬دهم. ص 16
4.اشو، دل به دريا بزن، ص 27
5.اشو، با خود يکي شو ، ص 28
6.اشو، من درس شهامت مي¬دهم، ص 98
7.همان، ص 115
8.اشو، من درس شهامت مي¬دهم، ص 115
9.اشو، با خود يکي شو، ص 97
10.اشو، مراقبه هنر شور و دستي، ص 92
11.اشو، آينده طلايي، ترجمه مرجان برخي، ص 80و82
12.اشو، مراقبه هنر شور دسترسي، ص 99
13.اشو، از بزرگ ترجمه روان کهريز، ص 135
14.اشو با خود يکي شو ص 28، من درس شهامت مي¬دهم ص 98
15.اشو، بگو آري، ص 77
16.اشو مراقبه هنر شور و سرمستي، ص 32
17.همان ص 77
18.اشو، دل به دريا بزن، ص 31
19.اشو، پرواز در تنهايي، ص 60
20.اشو، با خود يکي شو، ص 97 ـ من درس شهامت مي¬دهم، ص 115
21.اشو با خود يکي شو، ص 95
22.اشو، شهامت، ص 98

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .