دين اسلام و برتری آن بر دین زرتشت

در رابطه با دين اسلام و برتری آن بر دین زرتشت توضیح دهید.

تنها راه سعادت و كمال بشر، پيمودن راهى است كه آدمى را به سوى حق تعالى و قرب او رهنمون شود؛ ليكن اين راه چيزى نيست كه جز در پرتو هدايت‏هاى الهى امكان شناخت داشته باشد يا با پيروى از غير راهى كه او خود معرفى فرموده است قابل پيمودن باشد؟ بنابر اين، در درجه اول ضرورى و لازم است كه انسان به دين الهى تمسّك جويد و راهى را كه خداوند براى بشر گشوده است طى كند. از سوى ديگر خداوند در قرآن مجيد مى‏فرمايد: {/Bإِنَّ اَلدِّينَ عِنْدَ اَللَّهِ اَلْإِسْلامُ‏{w1-5w}{I3:19I}/} ؛ تنها دين مورد قبول نزد خداوند اسلام است‏ لذا در منطق قرآن، دين الهى چيزى جز اسلام نيست و همه پيامبران در حقيقت دعوت كننده به سوى يك دين بوده‏اند و معارف و مسيرى كه فراروى بشر قرار داده‏اند، يكى بيش نيست. البته مقصود از اسلام فقط نام آن نيست؛ بلكه منظور محتواى اساسى دعوت پيامبران الهى است كه همه بشريت را به تسليم در برابر خداوند سبحان فرا خوانده‏اند. ليكن بر اثر تحريفات تحريفگران و نيز بر اساس رشد علمى و اجتماعى بشر هر از گاهى نياز به آيين جديدى رخ مى‏نمود و خداوند با انگيزش پيامبرى جديد، از سويى آثار تحريف در دين پيشين را مى‏زدود و از ديگر سو شريعت جديد خود را متناسب با درك و فهم و نيازهاى روز، كامل‏تر مى‏كرد تا آنجا كه بشريت به حدى برسد كه بتواند تمام برنامه تكاملى خود را دريافت كند. در نتيجه پيامبر خاتم را فرستاد و ختم نبوت را اعلام داشت و در نهايت كامل شدن دين را اعلام كرد: {/Bاَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ اَلْإِسْلامَ دِيناً{w51-63w}{I5:3I}/}(سوره مائده ، آيه 3). بنابر اين هر چند انبياى پيشين نيز مردم را به راه حق دعوت كرده‏اند، اما از سويى دين آنان دستخوش تحريف گرديده و از ديگر سو به مرور زمان دين الهى روند تكاملى داشته است تا آنجا كه بتوان به كمال نهايى دست يافت. از همين رو نه خداوند، اجازه مى‏دهد كه كسى راهى غير از دين خاتم برگزيند؛ زيرا موجب نقص غرض از رسالت است و همگان را به دين اسلام دعوت مى‏كند، و نه عقل مى‏پذيرد كه با وجود دين اكمل، كسى سراغ ديگر اديان برود. بنابر اين تا اينجا لزوم پذيرش و تبعيت از اسلام روشن مى‏شود، و هر چند ديگر اديان منسوب به پيامبران الهى نيز كم و بيش بهره‏هايى از حقيقت دارند؛ ولى اين مقدار مورد قبول خداوند سبحان نيست؛ چنان كه به دنبال اكمال دين فرمود: {/Bوَ رَضِيتُ لَكُمُ اَلْإِسْلامَ دِيناً{w59-63w}{I5:3I}/} و مفهوم اين آيه، آن است كه خداوند به مرتبه پايين‏تر از آن راضى نيست؛ زيرا نوعى عقبگرد براى بشريت است.
آيين زرتشت
در رابطه با آيين زرتشت ابهامات و اشكالات متعددى وجود دارند. برخى از اين اشكالات جنبه تاريخى دارند، برخى كلامى و اعتقادى‏اند، بعضى مربوط به وثاقت كتاب آسمانى و اشكالاتى نيز راجع به حوزه‏هاى اخلاقى و رفتارى و يا نظام اجتماعى و خانوادگى آن مربوط مى‏شود. اكنون به اختصار پاره‏اى از اين موارد را اشاره مى‏كنيم.
يك. نظرگاه تاريخى‏
اطلاع دقيقى پيرامون زمان پيدايش و ظهور زرتشت به عنوان پيامبر آيين مزديسنى وجود ندارد. برخى از دانشمندان مانند هوسينگ در اصل وجود او ترديد كرده و چون رستم و اسنفديار شخصيتى موهوم دانسته‏اند.(1) بعضى تاريخ ظهور او را 600 و برخى تا 6000 سال قبل از ميلاد دانسته‏اند. قول مشهور آن است كه او 660 سال پيش از ميلاد پا به جهان گذاشته و سى سال بعد دعوى نبوت كرده و به سال 583 ق.م در آتشكده بلخ به دست تورانيان كشته شده است.(2) محل تولد وى نيز مردد بين : رى، آذربايجان و افغانستان و فلسطين و خوارزم و فارس است(3). همچنين در مورد اين كه واقعا او پيامبرى برگزيده از سوى خداست يا نه اطلاع دقيقى در دست نيست و مسلمانان صرفا به استناد منابع دينى خود - نه با اتكا به ادله تاريخى - با زرتشتيان هم چون اهل كتاب رفتار نموده‏اند(4). بنابراين فارغ از برخورد اسلام و مسلمانان با پيروان زرتشت و آيين او؛ هيچ دليلى بر اعتبار و بنياد الهى آن وجود ندارد و حتى اعراب زيرسلطه ساسانيان نيز آنان را اهل كتاب نمى‏شناختند.(5)
دو. عدم وثاقت كتاب مقدس‏
كتاب مقدس زرتشتيان «اوستا» نام دارد. قديمى‏ترين نسخه اوستا كه به خط «دبيره» نوشته شده و در دانمارك نگهدارى مى‏شود مربوط به سال 1325 ميلادى(6) يعنى 1908 سال بعد از كشته شدن زرتشت است. بنابراين به احتمال زياد زرتشتيان حدود 20 قرن كتاب مدون و شناخته شده‏اى نداشته و اگر داشته‏اند اثرى از آن در دست نيست. افزون بر آن زرتشتيان اتفاق نظر دارند كه اوستا در اصل بسيار بزرگتر از اوستاى كنونى بوده است. اوستاى كنونى داراى 83000 كلمه است و احتمالاً اصل آن داراى 345700 كلمه، يعنى چهار برابر بوده است(7).(8) اين مسأله آيين زرتشت را با دو مشكل اساسى روبرو مى‏سازد.
2-1. ترديد در وثاقت كتاب مقدس؛ زيرا كتابى كه بيش از نوزده قرن پس از رحلت ابلاغ كننده آن گردآورى شود، آن هم براساس نوشته‏هاى پراكنده‏اى كه تواتر تاريخى در مورد آنها ثابت نيست، به شدت اعتبار و وثاقت آن را مخدوش مى‏سازد. برخى نيز برآنند كه اوستا در دوره هخامنشى مدون بوده و با حمله اسكندر از ميان رفته و يا اسكندر آن را سوزانده است و تا ظهور ساسانيان اثرى از اوستاى مدون نبوده تا آن كه به دستور اردشير، يكى از روحانيون زرتشتى بار ديگر اوستا مرتب شد. اما اين كه بر چه اساسى اوستا بازسازى شده و تا چه اندازه به اوستاى اصلى انطباق دارد معلوم نيست.(9)
2-2. اوستا داراى 5 بخش به نام‏هاى زير است : «يسنا»، «ويسپرد»، «ونديداد»، «يشتها» و «خرده اوستا». قسمتى از «يسنا»، «گاتها» ناميده مى‏شود كه مشتمل بر ادعيه و معارف دينى و معروف‏ترين قسمت اوستاست. از نظر اوستا پژوهان تنها قسمتى از گاتها به زرتشت تعلق دارد.(10) و بقيه آن به دوران پيش از زرتشت و يا پس از وى تعلق دارد.(11) اين مسأله نيز اعتبار اوستا را به عنوان كتاب آسمانى زرتشت مخدوش مى‏سازد.
2-3. به فرض ثابت شود كه اولاً زرتشت پيامبرى الهى بوده و ثانياً آنچه در اوستاى كنونى وجود دارد عيناً همان مطالبى است كه از زرتشت به يادگار مانده؛ در نهايت مخاطبان را با دينى ناقص مواجه مى‏كند كه حدود سه چهارم آن از دست رفته است. لاجرم پيامبر ديگرى لازم است كه نيازهاى دينى از دست رفته را جبران و خلا موجود را پر نمايد. به عبارت ديگر اگر اوستاى موجود براى هدايت بشر كافى بود، انزال سه چهارم ديگر لغو و بى‏فايده بود. و اگر كافى نبود چنين نقصى وجود دين و پيامبر ديگر را لازم مى‏نمايد و بر زرتشتيان نيز لازم مى‏شود كه به آيين كامل بعدى ايمان مى‏آورند.
سه. نژاد و مليت گرايى‏
نژادپرستى و مليت گرايى يكى از عوامل منفى راه يافته در آيين زرتشت به ويژه از دوره ساسانى است. اين مسأله به آيين ياد شده ويژگى‏هاى تاريخى و احكام خاصى بخشيده است از جمله :
3-1. اگرچه احتمالاً دعوت زرتشت فراگير بوده ولى براساس شواهد تاريخى پيروان آن همه آريايى بوده و از نژادهاى ديگر چندان كسى به اين آيين در نيامده است.(12)
3-2. مليت گرايى و ناسيوناليسم در «فرّ ايزدى» به خوبى آشكار است. فريا خوارنه فروغى است ايزدى، به دل هر كه بتابد برترى يابد، پادشاه شود، پيروز گردد يا در كمالات نفسانى و روحانى آراسته شود و پيامبر گردد. دو نوع فر در اوستا آمده : Airayane yareno(يئريانم خوارنه) و Kavaenem xareno(فركيانى) كه دومى تا ظهور رسوشيانت هميشه با ايرانيان خواهد بود.(13)
3-3. نژادگرايى و نظام طبقاتى سبب تجويز و گسترش ازدواج با محارم شده است. «كرتير» از بنيانگذاران زرتشتى ساسانى نوشته است : «بسيار ازدواج‏ها ميان محرمان برقرار نمودم».(14) اين مسأله همواره موجب خرده‏گيرى بر آيين زرتشت گرديده است.
3-4. بى‏ارزش انگارى جان غيرزرتشتيان؛ در تفكر زرتشتى انسان‏ها به دو دسته : مزداپرستان (زرتشتيان) و ديوپرستان (نازرتشتيان) تقسيم مى‏شوند. در اين آيين اگر پزشكى در پى آموزش جراحى است بايد تمرين خود را بر ديوپرستان آغاز كند. اگر سه ديوپرست به دست او مرد، ديگر نبايد بر مزداپرستان پزشكى كند.(15)
3-5. انحصارگرايى : يكى از ويژگى‏هاى نظام اجتماعى زرتشتى سامانى انحصارگرايى در قدرت، ثروت و دانش در طبقات فرادست است. آموزش در انحصار موبدان و كاهنان بوده و طبقات فرودست به كلى از آموختن دانش محروم بودند تا آن جا كه گفته‏اند : «موبد را بايد لغت پهلوى غير را نياموزد چه يزدان به زرتشت گفته است كه اين علم را به فرزندان خود(16) تعليم كن».(17)
چهار. نظام طبقاتى‏
جامعه ساسانى و آيين زرتشت پيوندى دو سويه دارند. از طرفى آيين ساسانى شكل خاص و ويژه‏اى به اين آيين بخشيده به طورى كه برخى از پژوهشگران زرتشتى موجود را شديدا متأثر از ساسانيان دانسته‏اند. از طرف ديگر جامعه ساسانى نماد جامعه مطلوب و مورد نظر آيين زرتشت شناخته مى‏شود.(18) چنين جامعه‏اى شديدا مورد حمايت و حفاظت آموزه‏ها و پيشوايان زرتشتى بوده است.
در اين نظام جامعه از چهار طبقه متمايز تشكيل شده بود : 1. آژون (روحانيون)، 2. ارتش تاران، 3. كشاورزان، 4. صنعتگران(19).
در اين نظام اولا طبقات وضعيت سربسته‏اى داشته و به هيچ روى امكان ترقى از طبقه‏اى به طبقه ديگر وجود نداشت. ثانيا طبقات فراتر امتيازات فراتر و طبقات فرودست محدوديت‏هاى بيشترى داشتند و جز كار و بردگى بهره‏اى نصيب شان نمى‏شد. ثالثا امتيازات و محروميت‏هاى طبقاتى جنبه ارثى داشت و نسل به نسل به اجبار و بدون امكان تغيير تداوم مى‏يافت.
پنج. افسانه گرايى و بت پرستى‏
وجود افسانه‏هاى خردگريز در اوستا يكى از ضعف‏هاى آيين و كتاب مقدس زرتشتى است. كريستن سن افسانه خلقت را بر اساس اوستاى ساسانى چنين نقل مى‏كند :
«... عمر دنيا بالغ بر 12000 سا است. در سه هزار سال نخستين عالم، اوهرمزد (يا عالم روشنى) و اهريمن (يا عالم تاريكى) در جوار يكديگر آرام مى‏زيسته‏اند. اين دو عالم از سه جانب نامتناهى بوده، فقط از جانب چهارم به يكديگر محدود مى‏شده‏اند. دنياى روشن در بالا و عالم ظلمانى در زير قرار داشته و هوا فاصله آنها بوده است. مخلوقات اورمزد در اين سه هزار سال در حال امكانى بودند، سپس اهريمن نور را ديده درصدد نابود كردنش برآمد. اوهرمزد كه از آينده آگاهى داشت مصافى به مدت نه هزار سال با وى طرح افكند. اهريمن كه فقط از ماضى آگاه بود رضا داد. آن گاه اوهرمزد به او پيشگويى كرد كه اين جدال با شكست عالم ظلمت خاتمه خواهد يافت. از استماع اين خبر اهريمن سخت متوحش شد و مجددا به عالم تاريكى درافتاد و سه هزار سال در آنجا بى‏حركت بماند. اوهرمزد در اين فرصت دست به آفرينش جهان زد و چون كار خلقت به پايان رسيد، گاوى را بيافريد كه موسوم به گاو نخستين است. پس آنگاه انسانى بزرگ خلق كرد به نام گيومرد (كيومرث) كه نمونه نوع بشر بود. آنگاه اهريمن به آفريدگان او حمله برد و عناصر را بيالود و حشرات و هوام ضاره را بيافريد. اوهرمزد در پيش آسمان خندقى كند. اهريمن مكرر حمله كرد و عاقبت گاو گيومرد را بكشت اما از تخمه گيومرد كه در دل خاك نهفته بود چهل سال بعد گياهى رست كه اولين زوج آدمى به اسم مشيگ و مشيانگ از او بيرون آمد. دوره آميزش نور و ظلمت كه آن را گميزشن گويند شروع شد. انسان در اين جنگ خير و شر به نسبت اعمال نيك يا بد خود از ياران نور يا از اعوان ظلمت شمرده مى‏شود».(20)
افسانه گرايى در زرتشتى گرى دوره ساسانى به بنيادى‏ترين مبانى اعتقادى يعنى خداباورى نيز راه يافته است. عليرغم آن كه گفته‏اند زرتشت خداى مجرد را باور داشته، اما خداى زرتشتى ساسانى داراى شكل و ريش و عصا و تاج است و هنوز كه هنوز است با چنين شمايل انحطاط و تجسم يافته‏اى به عنوان آرم ملى بر روى تابلوى بسيارى از مؤسسات زرتشى عصر حاضر به چشم مى‏خورد و خدا را به صورت بتى بسان يك پادشاه نشان مى‏دهد.(21) در اين آيين آتش دختر خدا شناخته مى‏شود؛(22) گاو به ويژه گاو نر تقدس ويژه مى‏يابد. در افسانه خلقت، اول مخلوق زمينى فرض مى‏شود و با گيومرد (كيومرث) به درجه شهادت نائل مى‏گردد و بول آن از آب پاك كننده‏تر است!(23)
شش. احكام خردستيز و غيرعملى‏
افزون بر احكامى كه در لابه‏لاى مطالب پيشين اشاره شد احكام خردستيز ديگرى در آيين زرتشتى وجود دارد كه به پاره‏اى از آنها اشاره خواهد شد.
6-1. تقديس سگ؛ در ونديداد سگ مقام بسيار بالايى دارد به طورى كه اگر كسى استخوان سخت و ناجويدنى به آن بدهد يا آن را بترساند گرفتار مجازات پشوتنو(24) يعنى مرگ ارزان كه با دادن تاوان بخشوده نمى‏شود(25) دارد.
نيز اگر كسى سگ آبى را بكشد بايد ده هزار بسته هيزم سخت خشك، ده هزار هيزم نرم خشك از چوب‏هاى خوش بو، ده هزار برسم (شاخه‏هاى تازه بريده شده) ده هزار شير پاك و... را به روان سگ آبى بدهد. پس ده هزار مار، ده هزار سگ نماى (گربه)، ده هزار سنگ پشت، ده هزار قورباغه‏اى كه در خشكى زندگى مى‏كند، ده هزار موردانه كش، ده هزار مورگودال كن، ده هزار كرم خاكى، ده هزار مگس را كشته و ده هزار گودال ناپاك را پركند(26) و ده‏ها كار ديگر كه انسان از شنيدن آن حيران مى‏شود.(27) و نيز مجازات كسى كه پيكر مرده سگى را بر زمين اندازد دو هزار ضربه شلاق است.(28)
6-2. احكام بانوان؛ در اصطلاح ونديداد كلمه «دشتان» به معنى قاعدگى، عادت ماهانه زنان كاربرد دارد و احكام بسيار پيچيده و سختى به دنبال دارد، چنين زنى بايد دور از ديگران و در «دشتانستان» كه جايى متروك و دور از آتش و آب و مردمان است ساكن شود(29). در ظرف‏هاى فلزى كم بها به او غذاى مى‏دهند لكن بايد غذاى كم بخورد تا نيرو نگيرد(30). بعد او را با گميز (ادرار گاو) در دو گودال شستشو مى‏كنند سپس در گودال سوم با آب شستشو مى‏شود(31). و در تابستان بايد 200 مورچه بكشد و اگر زمستان بود بايد 200 حشر گزنده و آسيب رسان را از بين ببرد(32). حال اگر زنى بچه مرده به دنيا آورد بايد او را در آلونكى دور از آب و آتش و مردم حبس كرد او بايد 3 يا 6 يا 9 جام گميز «ادرار گاو» بنوشد تا رحم او پاك شود. بعد از آن مى‏تواند شير گرم ماديان گاو را بنوشد ولى نمى‏تواند آب بنوشد. تا 3 شب بايد به اين گونه بماند بعد از 3 شب تن و جامه خود را با گميز آميخته با خاكستر و آب در كنار 9 گودال بشويد بعد تا 9 شب بدين منوال تنها مى‏ماند. بعد از آن تن و جامه خويش را با ادرار گاو و آب مى‏شويد تا پاك شود»(33).
6-3. منع دفن مردگان؛ در آيين زرتشتى خاك و آتش پاك و مقدسند و به همين دليل از سوزاندن و دفن مردگان جلوگيرى مى‏شود(34) و جسد مرده را در دخمه يا بالاى بلندى بايد گذاشت تا خوراك حيوانات و پرندگان شود(35) و كيفر كسى كه مرده‏اى را در زمين دفن كند و يك سال در زمين بماند دو هزار تازيانه است(36) و اگر دو سال بماند هرگز حتى با توبه يا جريمه و كفاره تطهير نمى‏شود.(37)
هفت. پيشگويى‏هاى غيرواقع‏
براساس «هزاره گرايى زرتشتى»(38) انتظار ظهور سه منجى از نسل زرتشت مطرح است كه يكى پس از ديگرى جهان را پر از عدل و داد خواهند كرد :
الف. هوشيدر، 1000 سال پس از زردشت.
ب. هوشيدرماه، 2000 سال پس از زرتشت.
ج. سوشيانس (سوشيانت) 3000 سال پس از زردشت كه با ظهور او جهان پايان مى‏يابد.(39)
اكنون نسبت به فرد سوم نمى‏توان پرسش كرد؛ چرا كه هنوز پنج قرن به آمدنش باقى است؛ اما نسبت به دو فرد نخست اين سؤال مطرح است كه آنان كى و چگونه ظهور كرده‏اند و كاركرد آنها در بسط عدل جهانى چه بوده و چرا در تاريخ نام و يادى از آن مصلحان كه بنابر ادعا بايد جهان را پر از عدل و داد كرده باشند به چشم نمى‏خورد؟
هشت. ستم موبدان و اسلام گرايى ايرانيان‏
يكى از واقعيات بزرگ تاريخى گرايش سريع و آزادانه ايرانيان زرتشتى به اسلام، پس از فتح ايران است. اين مسأله در شرايطى رخ داد كه مسلمانان با زرتشتيان هم چون اهل كتاب رفتار نموده و آنان را كاملاً در مسائل دين‏شان آزاد گذاشته بودند؛ اما سيل خروشان اسلام‏گرايى ايرانيان نشانگر برترى واضح و روش اين دين در نظر آنان، نسبت به آيين پيشين است. دكتر صاحب الزمانى در اين باره مى‏نويسد : «توده‏هاى مردم نه تنها در خورد در برابر جهان‏بينى و ايدئولوژى ضد تبعيض طبقاتى در اسلام مقاومتى احساس نمى‏كردند، بلكه درست در آرمان آن همان چيزى را مى‏يافتند كه قرن‏ها به بهاى آه و اشك و خون خريدار و جان نثار و مشتاق آن بودند و عطش آن را از قرن‏ها در خود احساس مى‏كردند».(40)
بخشى از ستم موبدان را در احكام ظالمانه‏اى مى‏توان يافت كه آشكارا در جهت تأمين منافع انحصارى موبدان است. از اين جمله است پاره‏اى از احكام كيفرى. به عنوان مثال افزون بر آنچه در بند ششم پيرامون مجازات كشنده سگ آبى گفته آمد به احكام شگفت‏ترى برمى‏خوريم. در ونديداد اوستا فرگرد 14 بند 8 به بعد آمده است :
8-1. شخص گناهكار بايد براى آمرزش روان تمام اسباب و لوازم مورد نياز و مربوط به انجام مراسم دينى براى آثرَوَن (اوستا :a)(aurvan يا a°)(ravanپهلوى : a°sro°n) (موبد روحانى نگهبان آتش در آتشكده) را به مردان اَشوَ (موبدان و مردان مقدس) به عنوان كفاره بدهد (8/14).
8-2. گناهكار مى‏بايست كليه لوازم و ساز و برگ يك مرد سپاهى و جنگى اعم از نيزه، كارد (شمشير)، گرز، كمان، زين، فلاخن، زره، سپر و غيره را به عنوان كفاره به مردان اشو بدهد (9/14)؟!
8-3. گناهكار بايد تمام لوازم و اسباب مورد نياز يك كشاورز - شبان و يك مرد برزگر را به مدان اشو به عنوان كفاره گناه بدهد (11-10/14). اين ابزارها عبارتند از : يك عدد خيش با يوغ، يك عدد اسباب گاو رانى، دو هاون سنگى، يك عدد آسياب دستى براى آرد كردن گندم و يك بيل؟!
8-4. او بايد يك نهر (جوى) آب، يك قطعه زمين حاصلخيز و مرغوب به اندازه‏اى كه آبِ دو جوى براى آبيارى آن كفايت كند و آب تا دورترين نقاط آن پيش برود، براى مردان اشو فراهم كند (13-12/14)؟!
8-5. او بايد يك خانه اربابى با گاوستانى (طويله) داراى نُه پرچين، نُه حصار، نُه نوع علوفه را جهت كفاره گناه به مردان اشو بدهد. خانه بايد داراى دوازده راهرو در قسمت بالا و نُه راهرو در قسمت وسط و شش راهرو در قسمت پايين باشد. او همچنين بايد يك رختخواب خوب با لحاف و بالش به مردان اشو و پاك بدهد (14/14)؟!
8-6. مرد گناهكار موظف است كه دختر باكره، جوان و سالم خود را با جهيزيه و نقدينه‏اى از زيورآلات زينتى و طلاجات براى مردان اشو به ازدواج دهد. البته اين دختر بايد خواهر پانزده ساله خود را نيز همراه گوشواره (جهيزيه) براى مردان اشو بياورد (15/14)؟!
8-7. همچنين اين مرد موظف است هفت رأس رَمه ريز در دوبار به مردان اشو و نيكوكار تقديم كند. او بايد هفت عدد سگ در دوبار پرورش دهد - او بايد هفت عدد پل روى آب در دو بار بنا كند. او بايد نُه عدد باغ خرابه در دو بار تعمير و مرمت كند. او بايد نُه عدد سگ را كه در پوست يا گوش گرفتار كك و شپش و همه ناخوشى‏هايى كه به تن سگ روى مى‏آورد، پاك كند و درمان بخشد. او بايد نُه مرد نيكوكار را در دوبار به خوراكى سير از گوشت، نان و شراب اطعام كند (17-16/14)؟!(41)
براساس مستندات تاريخى از اين راه‏ها ثروت‏هاى هنگفتى به چنگ آمده و انباشته شده و سپس در نبردهاى مختلفى به غارت رفته است.(42)
...................) Anotates (.................
1) بنگريد : شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج 14، ص 239، قم و تهران : صدرا، چاپ هشتم، 1383.
2) بنگريد :
الف. حسين توفيقى، آشنايى با اديان بزرگ، ص 57 و 58.
ب. ابراهيم پورداود، اوستا، ص 28.
ج. دين ايران باستان، ص 185.
3) بنگريد :
الف. حسين توفيقى، همان، ج 14، ص 186.
ب. جان بى‏ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه على اصغر حكمت، ص 453.
ج. دين ايران باستان، ص 188.
د. شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج 14، ص 186.
4) برخى برآنند كه آنچه در نصوص اسلامى به ويژه در قرآن به عنوان آيين مجوس در رديف اديان وحيانى و داراى كتاب در برابر مشركين قرار گرفته غير از آيين زرتشتى موجود است و با آن تفاوت‏هاى اساسى دارد.
جهت آگاهى بيشتر در اين باره بنگريد : دكتر رسول رضوى، بازكاوى تاريخ و آموزه‏هاى زرتشت (مق)، معارف (ماهنامه)، ش 49.
5) بنگريد : همان، ص 18.
6) ابراهيم پورداود، اوستا، ص 49، ق : منبع پيشين.
7) حسين توفيقى، همان، ص 59.
8) كريستن سن بر آن است كه علت كاسته شدن از حجم اوستا در دوره ساسانى تمايل خود زرتشيان به حذف پاره‏اى از افسانه‏ها و اسطوره‏هاى عاميانه در اوستا نگاشت‏هاى پيشين بوده است. جهت آگاهى بيشتر بنگريد:
الف. كريستن سن، آرتور امانوئل، ايران در زمان ساسانيان، ص 163 و 164.
ب. شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج 14، ص 188.
9) بنگريد : شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج 14، ص 187.
10) بنگريد : تاريخ اديان، ص 454، مقدمه جليل دوستخواه، بر كتاب اوستا، ج 1، ص 11. ق : دكتر رسول رضوى، بازكاوى تاريخ و آموزه‏هاى‏آيين زرتشت.
11) بنگريد : هنريك ساموئل ينبرگ، دين‏هاى ايران باستان، ص 2، ترجمه سيف الدين نجم آبادى ؛ دين و فرهنگ ايرانى پيش از عصر زرتشت، ص 304. ق : همان.
12) زرتشت و آموزش‏هاى او، ص 7.
13) بنگريد :
الف. مرضيه شنكايى، بررسى تطبيقى اسماى الهى، ص 279، تهران، سروش، چاپ اول، 1381.
ب. پورداود، يَشت‏ها، ج 2، ص 310.
14) هاشم رضى، ج 1، ص 45.
15) ونديداد، فرگرد هفتم، بند 37 و 38.
16) و به عبارتى به طبقه خود.
17) دبستان المذاهب، ص 111.
18) بنگريد : دكتر رسول رضوى، همان ص 20.
19) بنگريد :
الف. عبدالعظيم رضايى، زين‏العابدين آذرخش، تاريخ ده هزار ساله ايران، ج 2، ص 106.
ب. اوستا، يسنا، 19/17.
20) همان، ص 168. 169.
21) جهت آگاهى بيشتر بنگريد : شهيد مطهرى، همان، ص 195-192.
22) ايران در زمان ساسانيان، ص 168.
23) بنگريد :
الف. شهيد مطهرى، همان، ص 198-196.
ب. ايران در زمان ساسانيان، ص 167.
24) ونديداد، فرگرد، پانزدهم، بند 6-5.
25) همان، بند 1.
26) همان، بند 1 تا 18.
27) نگا :
الف. دارمستتر، مجموعه قوانين زردشت، ترجمه موسى جوان، ص 211 و 223.
ب. سيد حسن حسينى (آصف)، درجات گناه، تاوان و پتَت در دين زرتشتى (مق) هفت آسمان (فصلنامه)، ش 28، سال هفتم، زمستان 84.
28) ونديداد، فرگرد ششم، بند 25-24. ق : دكتر رسول رضوى، بازكاوى تاريخ و آموزه‏هاى زرتشت.
29) ونديداد، فرگرد شانزدهم، بند 24 - 25.
30) ونديداد فرگرد شانزدهم، بند 1 - 5.
31) همان، بند 6.
32) همان، بند 12.
33) همان، ق : دكتر رسول رضوى، بازكاوى تاريخ و آموزه‏هاى زرتشت.
34) بنگريد :
الف. فرهنگ اديان جهان، ص 286.
ب. محمد معين، مزديسنا و ادب پارسى، ص 53 و 54.
ج. شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج 14، ص 198 و 199.
35) ونديداد، فرگرد هشتم، بند 45-44؛ اين مسأله بيش از نيم قرن است كه توسط دولت‏هاى ايران و هند به جهت حفظ بهداشت عمومى ممنوع شده است.
36) همان، فرگرد هشتم، بند 25.
37) همان، 3/39 ق : دكتر رسول رضوى، بازكاوى تاريخ و آموزه‏هاى آيين زرتشت.
38) zoroastrian Millenni lism.
39) حسين توفيقى، آشنايى با اديان بزرگ، ص 61.
40) ناصرالدين صاحب الزمانى، ديباچه‏اى بر رهبرى، ص 255.
41) جهت آگاهى بيشتر بنگريد : درجات گناه، تاوان و پتَت در دين زرتشتى، سيد حسن حسينى (آصف) (مق)، هفت آسمان (فصلنامه تخصصى اديان و مذاهب) ش 28 زمستان 1384، صص 216 - 220.
42) بنگريد : همان، ص 220 و 221.
برتريهاي اسلام
براى پاسخ به اين سؤال از دو راه كلى (عقل و آيات قرآن كريم)، مسأله را پى مى‏گيريم.
يك. راه عقل‏ براى داورى در مورد حقانيت يك دين و عدم حقانيت اديان ديگر، بايد ابتدا با اصول عقايد و آموزه‏هاى اديان آشنا شد و آن‏گاه آن را به وسيله عقل - كه حجت درونى انسان است - محك زد. ما در چنين مراجعه‏اى، اصول عقايد و معارف دين اسلام را مبتنى بر ادله و براهين متقن و يقينى عقلى مى‏يابيم؛ يعنى، يكايك اين اصول به وسيله براهين متعدد يقينى اثبات مى‏گردد. با وجود براهينى كه درباره اصل توحيد اقامه مى‏شود، اديان و مكاتب غيرتوحيدى - كه اعتقاد به تثويت (دوخدايى)، تثليث (سه خدايى) يا چند خدايى از اركان اعتقادى آنها محسوب مى‏شود - ابطال مى‏گردد. در همين زمينه، آنچه كه از ادله يقينى عقلى بر نفى جسميت يا رؤيت خداوند اقامه مى‏شود، مكاتب و مذاهبى را كه مبتنى بر چنين عقايدى هستند، رد مى‏كند. در خصوص دو دين بزرگ يهوديت و مسيحيت، نيز با همين حجت درونى؛ يعنى، احكام و براهين يقينى عقل، اگر به بررسى آموزه‏هاى اين دو دين بنشينيم، به نتيجه مشابه ساير مكاتب خواهيم رسيد. در خصوص اديان الهى و آسمانى بايد گفت كه حقيقت و گوهر همه آنان، دعوت به انقياد و تسليم در برابر خداوند متعال است، لكن دستور العمل‏هاى مربوط به چگونگى تأمين سعادت دنيوى و اخروى انسان، كه در اصطلاح از آن به «شريعت» ياد مى‏شود، متفاوت است؛ يعنى، با توجه به اختلاف زمان و مكان و مخاطب اين دستورالعمل‏ها، مراحل مختلى را گذرانده و متناسب با آن رو به تكامل بوده است. علاوه بر اين، اصول عقايد و گوهر اديان نيز در مقام بيان و تبيين از عمق و تفصيل بيشترى برخوردار گرديده است. در حقيقت، دين توحيدى واحد است و شرايع متعدد است: «ان الدين عند الله الاسلام»؛ آل عمران (3)، آيه 19. «به درستى كه دين در نزد خدا اسلام (تسليم در برابر حق) است». با ظهور هر پيامبرى شريعت قبلى پالايش يافته و در شكل كامل‏ترى عرضه شده است. از اين رو پيامبران همه مبلغ دين واحد بودند، و به همين جهت، يكى پس از ديگرى مژده آمدن پيامبر جديد را مى‏دادند و به اين مطلب در كتاب مقدس يهوديت و مسيحيت تصريح شده است. تورات، كتاب هوشيع نبى. بنابراين پيروى صحيح از آيين يهود، با آمدن حضرت عيسى، در تبعيت از ايشان خواهد بود و پيروى صحيح از آيين مسيح با ظهور پيامبر اسلام، در تبعيت از حضرت نبى اكرم خواهد بود. در نتيجه، تفاوت شرايع آسمانى به معناى درجات متكامل از يك راه و يك حقيقت است. با توجه به اين بيان عقل، با قطع نظر از مسأله تحريف در شرايع گذشته، حكم به لزوم پيروى از جامع‏ترين و كامل‏ترين پيام و دستورالعمل الهى كه در آخرين شريعت (اسلام) متجلى شده است، مى‏نمايد. همچنين عقل، در بررسى آموزه‏هايى كه توسط يهوديت و مسيحيت امروزى تبيين مى‏شود، آنها را مخالف با براهين يقينى خود مى‏يابد. اعتقاد به تثليث رساله اول به قرنتيان 6:8 و انجيل يوحنا: 20. تجسم و رؤيت همان و سفر پيدايش. امورى است كه براهين عقلى آن را از هيچ مكتب و مذهبى نمى‏پذيرد؛ بلكه آن را نشانه عدم حقانيت و در واقع تحريف آنها مى‏داند. به پاره‏اى ديگر از تحريفات صورت گرفته در اين دو دين بزرگ اشاره‏اى گذرا مى‏كنيم تا بر اساس حكم عقل، خود داورى كنيد:
تحريفات مسيحيت و يهود 1. اتهامات ناروا به پيامبران؛ علاوه بر رسوخ تحريفات بنيادى و اعتقادى در كتاب مقدس، پاره‏اى اتهامات ناروا و غيراخلاقى به بعضى از پيامبران نسبت داده شده است كه قلم از بيان آن شرم دارد، ر.ك: انجيل يوحنا، 1:112، سفرتكوين، 30:19 38 و براى آشنايى بيشتر ر.ك: انيس الاعلام، ج 3 و صادقى، محمد، بشارات عهدين، ص 73 و 177. اين در حالى است كه براهين عقلى لزوم عصمت پيامبران را اثبات مى‏كند. 2. وجود افسانه‏ها؛ وجود افسانه‏هاى بى‏پايه در كتاب مقدس، يكى ديگر از جنبه‏هاى تحريف آن است؛ از جمله مى‏توان به كشتى گرفتن حضرت يعقوب با خدا و غلبه‏اى او بر خدا، اشاره كرد سفر پيدايش، 43/2330. 3. گناه فطرى؛ مسيحيان معتقدند، آدم در بهشت به گناه آلوده شد و اين گناه به همه فرزندان او نيز منتقل مى‏شود؛ يعنى، انسان بالفطرة گناه‏كار است و هرگونه تلاش و عمل انسان در رهايى از اين خطا، سودى نخواهد بخشيد و تصليب و به دار كشيده شدن حضرت عيسى(ع)، كفاره گناه فطرى انسان است. 4. تقويت ظلم؛ يكى ديگر از آموزه‏هاى نامعقول كتاب مقدس، توجيه ظلم و ستم و دعوت به سكوت در برابر حاكمان ظالم، به بهانه اين است كه آنان حاكم و سايه خدا در زمين‏اند. انجيل متى، 38:5 و اكثر نامه‏هاى پولس به روميان. وجود اين گونه آموزه‏هاى غيرعقلانى در كنار طرح مسأله تثليث و تجسيم و وجود تناقضات متعدد در متن كتاب مقدس، در كتاب «انيس‏الاعلام»، ج‏2، 125 مورد تناقض موجود در كتاب مقدس مورد بررسى قرار گرفته است. دليل بر عدم حقانيت مسيحيت و يهوديت امروزى است. خلاصه سخن اينكه راه شناخت حقانيت دين اسلام و عدم حقانيت ساير اديان و شرايع، مراجعه به آموزه‏هاى آنها و داورى است. اگر كسى مراجعه كند، خواهد يافت كه اسلام در سه وادى «عقايد»، «اخلاق و فضايل» و «احكام فردى و اجتماعى»، نه تنها كامل‏تر از ساير اديان؛ بلكه قابل مقايسه و طرف نسبت با آنها نيست و در تمام دوره زندگى بشر، عقايد و شريعتى به اينجامعيت و عمق و اتقان و استوارى بر بنيان عقل، وجود ندارد. امام خمينى(ره) در اين زمينه، در كتاب چهل حديث مى‏نويسد: «اثبات حقانيت دين اسلام، احتياج به هيچ مقدمه ندارد جز نظر كردن به خود آن و مقايسه بين آن و ساير اديان و شرايع». خمينى، روح‏الله، چهل حديث، شرح حديث دوازدهم، ص 201. در پايان اين بخش، به اين نكته اشاره مى‏كنيم كه داورى عقل و سنجش و حكم عقل به حقانيت دين اسلام و عدم حقانيت ساير اديان، خود دليلى بر نفى پلوراليزم است.
دو. راه آيات‏ آيات قرآنى علاوه بر دلالت بر انحصار دين حق در اسلام و در نتيجه نفى پلوراليسم و تكثرگرايى دينى، به صراحت با برخى از اصول و مبانى پلوراليسم مخالف است و آن را ابطال مى‏كند. مجموع آيات در اين زمينه را در سه بخش قرار مى‏دهيم: 1. آياتى كه بر صراحت، تنها اسلام را دين حق و صراط مستقيم معرفى مى‏كند و عقايد پيروان ساير اديان را باطل معرفى كرده و آنان را به پيروى از اسلام دعوت مى‏كند: الف. «و من يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الآخرة من الخاسرين». آل‏عمران (3)، آيه 85. ب. «و لن ترضى عنك اليهود و لا النصارى حتى تتّبع ملّتهم، قل انّ هدى الله هو الهدى و لئن اتّبعت اهوائهم بعد الذى جاءك من العلم مالك من الله من ولىّ و لا نصير». بقره (2)، آيه 120. ج. «و قالت اليهود عُزير ابن الله و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم بافواههم يضاهئون قول الّذين كفروا من قبل قاتلهم الله انّى يؤفكون». توبه (9)، آيه 30. و آيات فراوان ديگر كه شما را به قرآن كريم ارجاع مى‏دهيم: سوره آل‏عمران(3)، آيه 61 (مباهله با مسيحيان)؛ سوره توبه (9)، آيه 32 و 31؛ سوره نساء(4)، آيه 157و 171؛ سوره مائده(5)، آيه 51 و 73؛ سوره فتح (48)، آيه 28؛ سوره صف (61)، آيه‏9؛ سوره مريم(19)، آيات 91 88؛ سوره بقره (2)، آيه 79. 2. آياتى كه با مبناى شكاكيت و نسبيت‏گرايى و عدم امكان دستيابى به حقيقت - كه از مبانى و پيش‏فرض‏هاى پلوراليزم دينى است - در تضاد و تقابل است و نشان مى‏دهد كه از ديدگاه قرآن، به هيچ وجه شكاكيت و نسبيّت مورد پذيرش نيست و رسيدن به حقيقت امكان‏پذير است. اين آيات عبارت است از: الف. آياتى كه شكاكان را مورد سرزنش قرار مى‏دهد. نحل (16)، آيه 66؛ جاثيه (45)، آيه 32. ب. آياتى كه ادله انبيا را روشن و آشكار، و شكّ شكاكان را بى‏وجه معرفى مى‏كند. ابراهيم (14)، آيه 9 و 10. ج. آياتى كه امر به تبعيت از علم و يقين و اجتناب از پيروى از ظن و گمان و شك دارد. اسراء (17)، آيه 36؛ يونس (10)، آيه 36؛ نجم (53)، آيه 28. 3. پلوراليزم دينى، بر اساس برخى از مبانى جديد هرمنوتيك استوار است كه مى‏پندارد، عبارات و متون دينى صامت، يعنى، خالى از معانى‏اند و قهرا هر نوع شناختى از دين، كاملاً شخصى مى‏باشد. آيات و روايات بسيارى با اين مبنا به صراحت مخالفت دارند: الف. «و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط» ؛ حديد (57)، آيه 25. «كتاب و ميزان را نازل كرديم تا مردم به قسط و عدل قيام كنند». اگر هر كسى بر اساس صامت بودن قرآن، برداشتى از آن داشته باشد، معيار تمييز بين عدالت و ظلم در قرآن وجود نخواهد داشت و به تبع اقامه عدل بر اساس آن معيار واحد در جامعه، ممكن نخواهد شد. ب. «و نزّلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى‏ء» ؛ نحل (16)، آيه 89. «اين كتاب (قرآن) را بر تو فرستاديم تا حقيقت هر چيز را بيان كند». ج. «و تلك حدود الله يبينها لقوم يعلمون» ؛ بقره (2)، آيه 230. «اين است احكام خدا، بيان مى‏كند آن را براى قومى كه دانا هستند». د. «لا اكراه فى الدين قد تبين الرشد من الغى» ؛ همان، آيه 256. «هيچ اكراهى در دين نيست به درستى كه راه هدايت از گمراهى، روشن گرديد». آيات بالا، قرآن كريم را بيان كننده راه راست از گمراهى و نشانگر حدود الهى و بيانگر هر چيز، معرفى مى‏كند و اين با مبناى هرمنوتيك جديد، يعنى، خالى بودن عبارات و متون از بار معنايى و تأثيرپذيرى از دانش‏هاى بشرى و در نتيجه شخصى بودن برداشت‏ها از عبارت (و نه معرفتى بودن اين برداشت‏ها) ناسازگار و درست در نقطه مقابل است. حاصل سخن‏ با مراجعه به حكم عقل و آيات قرآن كريم، به هيچ وجه پلوراليسم و كثرت‏گرايى دينى، به معناى حقانيت همه اديان، قابل پذيرش نيست؛ لكن توجه به اين نكته ضرورى است كه دين حق و صراط مستقيم واحد است؛ ولى معذّر و حجت متعدد است. بايد مسأله حقانيت را از معذّريت و حجت جدا كرد. پيروان ساير اديان، خارج از شريعت حق و مطلوب الهى هستند؛ اما در صورت وجود دو شرط: (1. جهل به اسلام، 2. پاى‏بندى به آيين خود) داراى حجت و مستمسك خواهند بود و راهشان هر چند «صراط مستقيم» و دين حق نيست؛ اما قابل اعتذار است و در روز قيامت نزد خداوند معذوراند. قرآن از اين گروه به «مستضعف» ياد كرده است. اين گروه ضمن معذور بودن، در صورت تحقق آن روش‏ها، بهره‏اى از سعادت خواهند برد و به درجه‏اى از سعادت نايل خواهند شد. نكته ديگر آنكه حقيقت دين يك چيز بيش نيست؛ ولى وحدت آن، از سنخ وحدت عددى نيست،؛ بلكه از قبيل وحدت تشكيكى است؛ يعنى، داراى مراتب است كه قرآن از اين مراتب به «سبل» تعبير كرده است. صراط مستقيم واحد است؛ اما سبل به تعدد و اختلاف سالكان و متعبدان متعدد است: «والذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا». عنكبوت (29)، آيه 69. صراط مستقيم همان شاهراه هدايت است كه سبل امن الهى به آن منتهى مى‏شود و هر كس به همان مقدار كه از سبل امن الهى پيروى كند، از صراط مستقيم نيز بهره‏مند خواهد شد و هر كس همه سبل امن الهى را طى كند، از صراط مستقيم به طور كامل بهره‏مند خواهند شد: «... قد جائكم من الله نور و كتاب مبين يهدى به الله من اتّبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الى النور بإذنه و يهديهم الى صراط مستقيم». مائده (5)، آيه 15و16. ر.ك: الميزان، ج 1، ذيل آيه 6و7 سوره حمد، (بحث صراط و سبيل). براى آشنايى بيشتر منابع زير معرفى مى‏گردد: الف. كتاب نقد، شماره 4، ص 242، مقاله «نگاهى درون دينى به پلوراليزم دينى، عبدالحسين خسروپناه»؛ ب. قدردان قراملكى، محمدحسن، سويه‏هاى پلوراليزم؛ پ. قدردان قراملكى، محمدحسن، قرآن و پلوراليزم.
در باره كوروش كبير و اقدامات او در بين مورخان، محققان و تاريخ نگاران و مستشرقان اختلاف وجود دارد .برخي اورا ميستايند و برخي تاريخ و اقدامات اورا جعلي و متاثر از تاريخ نگاري و بزرگ نمايي يهوديان _ آزادي دين يهود و آزادي يهوديان در عصر كوروش _ميدانند .
در هر حال كوروش مؤسس سلسله هخامنشي است و گفته مي شود كه نسبت به پادشاهان آن زمان , روش حكومت داري عادلانه اي داشتند و تلاش مي كردند تا به حقوق مردم احترام بگذارند .وي پس از تسخير بابل با مردم به مهرباني رفتار كرد و اسراي يهود را كه بخت نصر از فلسطين به آن شهر آورده بود , آزاد كرد و اجازه داد به فلسطين باز گردند و فرماني صادر كرد تا معبد اورشليم را كه بخت نصر ويران كرده بود از خزانه پادشاه ايران بازسازي شود . برخي از تاريخ نويسان از او به احترام و ستايش ياد كرده اند. وي پادشاهي سياستمدار , شجاع , با فتوت و عزم و اراده , كشور دار و با گذشت بود . نسبت به عقايد ديني ملل مغلوب احترام مي گذاشت وي شهرهاي ويران را دوباره آباد مي كرد و به مردم بخشش بسيار مي كرد .( معين , محمد , فرهنگ معين , تهران , امير كبير , 1376, ج6,ص 1622) هرودوت تاريخ نويس يوناني در مورد كوروش مي نويسد : كوروش پادشاهي كريم و سخي و بسيار ملايم و مهربان بود , مانند ديگر پادشاهان به اندوختن مال حرص نداشت بلكه نسبت به كرم و عطا حريص بود , ستم زدگان را از عدل و داد برخوردار مي ساخت و هر چه را متضمن خير بيشتر بود دوست مي داشت .كوروش فرمان داد تا سپاهيانش جز به روي جنگجويان شمشير نكشند و هر سرباز دشمن كه نيزه خود را خم كند او را نكشند ولشكر كوروش فرمان او را اطاعت كردند به طوري كه توده مردم مصائب جنگ را احساس نكردند . ( به نقل از تفسير نمونه , ج 12, ص 546) اين ويژگپهاي اخلاقي كوروش سبب شده كه وي به عنوان يكي از احتمالات از ذو القرنين مطرح گردد .( ر.ك: تفسير نمونه , ج12, ص 542-549)
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
آشنايي با دين زرتشت، مهرداد ايزدپناه
زرتشت پيامبرِ ايرانِ باستان، هاشم رضي
زرتشت، مزد يسنا و حكومت، جلال الدين آشتياني
تاريخ زرتشتيان (فرزانگان زرتشتي)، رشيد شهمردان
كهن ترين كتاب آسماني در زمان ايران باستان اوستا، ابرهيم پورداود.

Tags: