دین حضرت رسول الله(صلی الله علیه و آله) قبل از بعثت

چرا حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله)مسيحي نبود؟

شاید برای شما این سؤال پیش آمده باشد که با توجه به آنکه از نظر زمانی نزدیکترین پیامبر اولوالعزم به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) حضرت عیسی (علیه السلام) و سپس حضرت موسی (علیه السلام) بوده‌اند، اگر هر امتی باید به دین پیامبر قبلی باشد، چرا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) قبل از بعثت مسیحی نبود؟ آیا نه این است که دین حضرت عیسی(علیه السلام) دینی جهانی بوده و قبل از اسلام دین حقی بوده است که آیین و شریعتهای قبل از خودش را نسخ کرده است ؟

اگر پاسخ این باشد که هدف رسیدن به خداوند است و اینکه او باید عبادت شود به هر شکلی ، مشکل این است که این جواب عین پلورالیسم است و در این صورت اگر کسی به دین اسلام نباشد ولی به آیینی باشد که به هدف برسد کافی باید باشد.

این سؤال که گاهی به صورت شبهه نیز مطرح می‌گردد، به دفعات در برخی از سایت‌ها درج شده و جواب آن داده شده است اما سعی ما بر این است که انشاءالله به مناسبت ولادت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله) درست‎ترین پاسخ را با نقد و بررسی همه جوابها ارئه نمائیم!
چرا حضرت مسیحی یا یهودی نبودند؟؟

اولا: اگر ایشان تابع دین مسیحیت بودند، مسیحیان و دشمنان اسلام این مطلب را به رخ مسلمانان می‏کشیدند و می‏گفتند که پیامبر شما تا دیروز مسیحی بود و از دین ما پیروی می‏کرد، امروز آمده ادعای پیغمبری می‏کند . سرزنش را آن قدر ادامه می‏دادند که به گوش ما نیز می‏رسید . یهود به مسلمانان و پیامبر (صلی الله علیه و آله) اعتراض می‏کردند و می‏گفتند : اگر تو پیغمبری ،پس چرا به سوی قبله ما (بیت المقدس) نماز می‏خوانی ؟ آن قدر این سخن را تکرار کردند تا موجب ناراحتی حضرت شدند، آن گاه به دستور الهی، قبله مسلمانان از بیت المقدس به سمت کعبه تغییر کرد.[1]

نبودن چنین اعتراض و سرزنشی از سوی مسیحیان می‏تواند شاهد خوبی بر عدم تابعیت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) از دین مسیحیت باشد.
نقد:

جواب کافی و قانع کننده نیست چون سرزنش دیگران دلیل نمی شود انسان دینی را بپذیرد یا رد کند!

ثانیا: اگر پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) به عنوان عیسوى مشهور مى‏شدند ، چه بسا این مسأله باعث مى‏شد که انحرافات پدید آمده و مسیحیان دین مسیح (علیه السلام) را به ایشان چسبانده و یا چنان تبلیغ مى‏گردند که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) شریعت خود را از متون مسیحى دریافت کرده و با دستکارى‏هایى ادعاى نبوت نموده است.
نقد:

اشکال فوق وارد است!

ثانیا: فرضیه مذکور فرع بر این است که جهانی و فرا منطقه‏ای بودن دین مسیحیت ثابت شود تا اینکه بگوییم این دین شامل تمام اقوام از جمله قوم عرب و سرزمین مکه و اطراف آن بوده و در نتیجه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را تابع این دین بدانیم. اثبات چنین مطلبی کار آسانی نیست.[2] و دلائل عدیده ای وجود دارد که حضرات موسی و عیسی (علیهما السلام) ، با آن که صاحب شریعت و کتاب بودند، پیامبرانی جهانی نبودند که تبعیت و اطاعت از آنان بر همگان واجب باشد، بلکه فقط و فقط برای قوم «بنی‌اسرائیل» ارسال شده بودند و قرآن کریم در چندین آیه تصریح دارد که آنها فقط برای آن قوم برگزیده شده‌اند و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از قوم بنی‌اسرائیل نبودند.

«وَ آتَینا مُوسَى الکِتابَ وَ جَعَلناهُ هُدىً لِبَنی‏ إِسرائیلَ أَلاَّ تَتَّخِذُوا مِن دُونی‏ وَکیلاً»[3]

« و ما کتاب (تورات) را به موسى(علیه السلام) عطا کردیم و آن را وسیله هدایت شدن بنى اسرائیل قرار دادیم (و به آنان گفتیم) مبادا غیر از من سر- پرستى اتخاذ نمائید!»

«وَ إِذ قالَ عیسَى ابنُ مَریَمَ یا بَنی‏ إِسرائیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیکُم مُصَدِّقاً لِما بَینَ یَدَیَّ مِنَ التَّوراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتی‏ مِن بَعدِی اسمُهُ أَحمَدُ فَلَمَّا جاءَهُم بِالبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبینٌ»[4]

« و چون عیسى بن مریم (علیه السلام) به بنى اسرائیل گفت: من فرستاده خدا به سوى شمایم در حالى که کتاب آسمانى قبل از خود یعنى تورات را تصدیق دارم و به آمدن رسولى بعد از خودم که نامش احمد است بشارت مى‏دهم ولى همین که آیات روشن برایشان آورد گفتند این سحرى است آشکار»
نقد:

این دلیل نیز صحیح نیست و اتفاقا ادله متعددی وجود دارد مبنی بر جهانی بودن مسیحیت وجود دارد از جمله اینکه در برخى روایات آمده که حضرت مسیح (علیه السلام) هر یک از حواریون را به عنوان نمایندگى خود به یکى از مناطق مختلف جهان فرستاد،که اگر قرار بود دین حضرت عیسی(علیه السلام) جهانی نباشد این اعزامها هم لزومی نداشت!

از طرف دیگر در مورد حضرت عیسی (علیه السلام) خداوند می فرماید :« اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى». [5] یعنی «ای موسی به سوى فرعون برو که او طغیان کرده است». و حضرت مامور هدایت فرعونی می شود که از بنی اسرائیل نیست ! و همچنین ساحران و مؤمن آل فرعون که از بنی اسرائیل نبودند و با این وجود هدایت یافته و ایمان آوردند!

ثالثا: عمل به شریعت مسیح (علیه السلام) در گرو آگاهی از احکام آن است . آگاهی یا از طریق خواندن کتاب‌های مسیحیت (از جمله انجیل) امکان‏پذیر است و یا از طریق معاشرت با مسیحیان. اما فرض اول که با امی بودن پیامبر(صلی الله علیه و آله) و عدم قدرت بر خواندن و نوشتن ایشان باطل است. فرض دوم نیز صحت ندارد. چون هیچیک از مورخین نقل نکرده‌اند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) قبل از بعثت جزء یکی از جوامع یهود و نصاری بوده باشد و حضرت در طول زندگی خود با مسیحیان معاشرتی نداشت ، در مکه نیز اَحبار و رُهبانی وجود نداشتند که پیامبر به طور مستمر احکام دستورهای دین مسیحیت را از آن ها فرا بگیرد. و اگر بگوییم ارتباط پیامبر (صلی الله علیه و آله) از طریق الهام و وحی با تورات و انجیل اصلی بوده است، نتیجه آن سخن این است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) احکام الهی را از طریق وحی و الهام دریافت می‌کرده‌اند نه مراجعه به کتب دینی یهود و نصاری.

رابعا: تابع هر دینی - به حکم عقل - مقامش کمتر و پایین‏تر از مقام صاحب آن دین است. اگر فرض شود پیامبر اسلام تابع دین مسیح (علیه السلام) بوده، لازمه‏اش برتری عیسی (علیه السلام) بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) خواهد بود . حال اینکه این مطلب خلاف ضروریات اسلام و مسلمانان است، زیرا ما معتقدیم که پیامبر ما(صلی الله علیه و آله) از تمامی انبیا برتر و مقامش والاتر است.
نقد :

البته این ادعا مردود است به این دلیل که صاحب دین ، خداست نه پیغمبر خدا و پیروی یک پیغمبر از یک دین در واقع پیروی از خداست! و نمونه اش تایید و عمل حضرت عیسی (علیه السلام) بر طبق تورات است.
حال این سؤال پیش می اید که اگر مسیحی نبودند پس از چه دینی پیروی می کردند؟
آیا پیرو دین حضرت ابراهیم (علیه السلام) بودند؟

گرایش حنیفى از گرایش‏هاى شناخته شده در مکه بود و به ویژه در میان بنى هاشم و دیگر تیره‏هاى‏قریش افرادى خود را ابراهیمى مذهب مى‏دانسته‏اند که به «حنفاء» و موحدین معروف بوده‌اند. اینها کسانی بودند که از آئین توحیدی حضرت ابراهیم (علیه السلام) که سینه به سینه به آنها رسیده بود پیروی می‌کردند. حضرت ابوطالب(علیه السلام) و عبد‌المطلب(علیه السلام) و زید‌بن عمروبن نفیل و ابوذر (علیه السلام) و امثال آنها از این دسته افراد بوده‌اند. در اینصورت بسیار طبیعی می‌نمود که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) هم مانند آنها پیرو دین حنیف ابراهیمی بوده باشد. و گفته ابن اسحاق که پیامبر پیش از بعثت بر دین قومش بود را مى‏توان در این‏راستا تفسیر کرد. [6] فلذا برخی او را پیرو آئین ابراهیم (علیه السلام) مى‏دانند، چرا که او «شیخ الانبیاء» و پدر پیامبران است و همه‌ی انبیای الهی موحد بودند و حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز مسلمان و سمبل یکتاپرستی بود:

«ما کانَ إِبْراهیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ» [7]« ابراهیم نه یهودى بود و نه نصرانى بلکه [بر طریق فطرت] مسلم بود و از مشرکین نبود.»

و به همین دلیل همه انبیای الهی به دین حضرت ابراهیم (علیه السلام) «مسلمان» یعنی موحد و تسلیم امر خدا شناخته می‌شدند. چنان چه خداوند به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در پاسخ دعوت یهودیان و مسیحیان که می‌گفتند بالاخره برای هدایت شدن یا باید یهودی باشی و یا مسیحی (مثل همین که امروزه در این سؤال‌ها و شبهات مطرح می‌کنند) می‌فرماید:«وَ قالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصارى‏ تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ المُشرِکینَ»[8] « و گفتند: یهودى یا نصرانى شوید تا هدایت گردید. [یا محمّد] بگو: بلکه دین ابراهیم را که یکتا پرستى است (می‌پذیریم) همان ابراهیمى که مشرک نبود.»

در جای دیگر می فرماید:«ثُمَ اُوحَینا اِلَیکَ اَنِ اتَّبَع مِلَةَ اِبْراهیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ المُشرِکینَ».[9]«سپس به تو وحی فرستادیم که از آیین ابراهیم که خالی از هرگونه انحراف بود و از مشرکان نبود، پیرو کن»
در آیه دیگر:«قُلْ اِنَّنی هَدانی رَبّی اِلی صِراطٍ مُستَقیمٍ دیناً قیماً مِلَةَ اِبراهیمَ حنیفاً وَ ما کانَ مِن المُشرِکین»؛[10]
«بگو پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده، آیین پابرجا (و ضامن سعادت دین و دنیا)، آیین ابراهیم، همان کسی است که از آیین های خرافی محیط خود روی گردانید و از مشرکان نبود.»

دلیل دیگر اینکه بسیاری از احکام اسلامی پیروی از همان سنت ابراهیمی است مثلاً درباره حج خداوند می‌فرماید: وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّى»[11] و یا حکم ختنه و تعطیلی روز جمعه و مانند آن.

پس همه‌ی انبیای الهی در اصول به دین حضرت ابراهیم (علیه السلام) که همان دین فطرت یکتاپرستی است بودند و البته در فروع یا احکام به آن چه بر خودشان امر می‌شد عمل می‌نمودند.
نقد:

این ادعا را نیز نمی‏توان پذیرفت زیرا قائلین به این نظریه به برخی از آیات قرآن تمسک کرده‏اند که دلالت آنها بر مدعای مذکور ناتمام است. و مراد از این آیات چیزی غیر از ادعای مذکور است؛ زیرا

اولاً : این آیات شریفه بعد از بعثت نازل شده و مربوط به دین حضرت قبل از بعثت نیست.
ثانیاً: بر اساس معارف اسلامی در روایات و غیر آنها دین حضرت ابراهیم(علیه السلام) پس از آمدن تورات موسی (علیه السلام) متروک شده کما اینکه دین یهود پس از آمدن انجیل عیسی (علیه السلام) متروک و دین مسیحیت پس از آمدن قرآن محمّد (صلی الله علیه و آله) منقرض گشته است. پس حضرت نمی‏تواند تابع دینی باشند که چند مرحله قبل توسط ادیان دیگر ترک شده است.

ثالثاً: بدون شک دین توحیدی حضرت ابراهیم (علیه السلام) هر چند کمتر از یهودیت و مسیحیت ولی قطعا در طول زمان دستخوش تحریفات شده بود و «صحف‌ابراهیم» مفقود گشته بود.

رابعا: در صورت صرف نظر از اشکالات فوق پیروی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) از آیین ابراهیمی یا باید از طریق الهام و وحی بوده باشد که در اینصورت دیگر پیروی از آیین ابراهیمی نبوده بلکه دریافت از مبدأ وحی- خداوند متعال- است، و یا از طریق اعتماد و یاد‌گیری از نیاکان موحد ایشان همچون عبد‌المطلب و ابوطالب(علیهما السلام). لازمه این نظر هم این است که آنها معلمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مسائل دینی بوده باشند. حال آنکه از مسلمات اسلام و نص قرآن آن است که آن حضرت معلمی نداشته‌اند.
خامسا: مفسران گفته‏اند که مراد از تبعیت حضرت از دین و ملت ابراهیم حنیف این است که مشترکاتی در احکام میان این دو دین وجود دارد که منشأ ظهور آن دین ابراهیم (علیه السلام) است و مراد از تبعیت پذیرفتن آن مشترکات در احکام است احکامی از قبیل: گرفتن شارب و گذاشتن ریش و غسل جنابت و طهارت گرفتن با آب و دیه و...
سادسا: دعوت به پیروی از دین توحیدی حضرت ابراهیم (علیه السلام) عیناً به همان معنایی است که درباره دعوت توحیدی حضرت نوح بیان شده:« شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا »[12] و معنای همه آنها این است که دین اسلام مانند

همه ادیان گذشته ریشه وحیانی و الهی داشته و ادامه همان تعالیم پیامبران گذشته و تکمیل کننده آنهاست.« إِنَّا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ کَمَا أَوْحَیْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ ... »[13] « أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهِ»[14]

در نهایت: لزوم پیروى پیامبراسلام(صلی الله علیه و آله) از حضرت ابراهیم(علیه السلام) به معناى التزام حضرت به شریعت حضرت ابراهیم(علیه السلام) نیست بلکه به‏معناى هم سویى در عقاید یعنى توحیدى بودن است و این مساله وصف دین حضرت موسى(علیه السلام) و حضرت عیسى(علیه السلام) نیز بوده است‏که همه به ادیان ابراهیمى اشتهار داشته‏اند. یعنی مسلمانان، مسیحیان و یهودیان ، پیرو دین حنیف ابراهیمى نیز شمرده مى‏شوند.

آیاپیامبر اسلامی به هیچ شریعتی عمل نکرده و پیرو هیچ دینی نبوده است؟
این نظر را نمی‏توان پذیرفت، زیرا

اولاً: حضرت پیش از بعثت به کارهای مختلفی از قبیل عبادات، معاملات و سایر کارها می‏پرداخته و هرگز نمی‏توان پذیرفت که این اعمال تابع هیچ یک از شرایع و ادیان آسمانی نبوده .

ثانیا: لازمه قول این است که مردم عادی متدین به دینی باشند ،ولی پیامبر اسلام از هیچ دینی و آیینی در کارهای روزمره خود پیروی نکند.
آیا از بدو تولد مسلمان بودند؟!!!

برخی معتقدند پیامبران و به ویژه انبیای اولوالعزم، از همان بدو تولد به دین و آئین مخصوص‏خود بودند. چرا که مبعوث شدنشان برای مردم تاریخ آغاز داشت و نه گزیده شدنشان از طرف خداوند متعال. لذا در قرآن کریم می‌خوانیم که حضرت مسیح (علیه السلام) با آن که از قوم بنی اسرائیل است و هنوز مبعوث نشده است که هیچ، بلکه طفلی در گهواره است، وقتی قوم به حضرت مریم (علیها السلام) انتقاد می‌کنند، او اشاره به گهواره می‌کند و حضرت با تأیید روح‌القدس تکلم نموده و می‌فرماید: من بنده خدا هستم به من کتاب داده شده است و به نبوت برگزیده شده‌ام و نمی‌فرماید: فعلاً به دین حضرت موسی (علیه السلام) هستم تا بعد که پیامبر شدم، تغییرش دهم:«یَأُختَ هَرُونَ مَا کاَنَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوءٍ وَ مَا کاَنَت أُمُّکِ بَغِیًّا * فَأَشَارَت إِلَیهِ قَالُواْ کَیْفَ نُکلَّمُ مَن کاَنَ فىِ الْمَهْدِ صَبِیًّا * قَالَ إِنىّ‏ عَبدُ اللَّهِ ءَاتَئنىِ‏ الکِتَابَ وَ جَعَلَنىِ نَبِیًّا»[15]ترجمه: اى خواهر هارون آخر پدرت مرد بدى نبود و مادرت زناکار نبود * مریم به مولود اشاره کرد، گفتند: چگونه با کسى که کودک و در گهواره است سخن گوئیم؟ *(عیسی) گفت: من بنده خدایم، مرا کتاب داده و پیغمبر کرده است.

میرزاى قمى مى گوید: حق این است که پیامبر اسلام پیش از بعثت بر اساس دین خودش عبادت مى کرد چون آن حضرت از همه‏پیامبران برتر است و اگر پیامبراسلام تا چهل سالگى پیامبر نباشد در این صورت حضرت عیسى(علیه السلام) ، و حضرت یحیى(علیه السلام) از آن حضرت‏برتر خواهند بود. چون حضرت عیسى(علیه السلام) و حضرت یحیى(علیه السلام) در بچگى پیامبر بودند.[16]

نقد:

این نظر هم قابل پذیرش نیست! و اساسا اشکالی که به خاطر آن این نظر پیدا شده است وارد نیست! چون همانطور که ذکر شد پیروی یک پیغمبر از پیغمبر دیگر به صورت تقلیدی که در فقه شیعه رایج است معنا ندارد بلکه همه اطاعت امر پروردگار میکنند و اساسا همگی در یک مسیر و آنهم تنها دین خداوند یعنی اسلام اند!
پس دین حضرت چه بود؟

از اساس تقسیم ادیان الهی به مسیحیت و یهود و... و نسبت دادن این ادیان به انبیاء درست نبوده و نیست بلکه همه‌ی انبیای الهی مبلغ یک دین و آنهم دین خدا یعنی اسلام بودند، چرا که اساساً نزد خداوند متعال دینی جز اسلام وجود ندارد. خداوند متعال برای هدایت بشر چند دین نفرستاده‌ است، چرا که خدا یکی و راه هدایت هم یکی است. بلکه برای هر قوم در هر عصری پیامبری فرستاد که با توجه به شرایط و متناسب با نیازها، مردم را به سوی اسلام دعوت نماید و در نهایت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را به عنوان پیامبر جهانی ارسال نمود.

لذا درباره نوح (علیه السلام) مى‏خوانیم که فرموده است : «وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ»« مامورم که از مسلمانان باشم»[17] و درباره ابراهیم خلیل (علیه السلام) و فرزندش اسماعیل(علیه السلام) نیز مى‏خوانیم: «رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ» «خداوندا ما را براى خودت مسلمان قرار ده»[18] و درباره یوسف (علیه السلام) آمده است عرضه داشت: «توفنى مسلما»[19] «مرا مسلمان بمیران»و همچنین پیامبران دیگر ؛ و نیز می‌خوانیم که نزد خدا دینی به جز اسلام وجود ندارد «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام‏»[20].

فلذا حضرت رسول الله(صلی الله علیه و آله) هم مسلمان بودند ولی نه به معنی دستوراتی که بعدا (به نام قرآن) خواهد آمد بلکه تسلیم امر پروردگار بودند، مانند سایر انبیاء عظام ، و این دینهائی که به نام انبیاء باقی مانده‎اند همگی تحریف شده‎ی دین خدا هستند!
تحریف در ادیان

پس حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله) مسیحی یا یهودی یا حنیف نبودند به این دلیل که به مرور زمان همه ادیان تحریف شده بودند!

حتی در اسلام هم از سقیفه انحراف بزرگی بوجود آمده به نحوی که وقتی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) بعد از ظهور اسلام را ارائه می نمایند مردم تعجب کرده و خیال می کنند که حضرت دین جدیدی را آورده است!

امام صادق (علیه السلام) در حدیثی می فرمایند : «رسولان الهی در زمان خود و پس از خود مبتلا به شیاطینی بوده‌اند که آنان را آزرده و مردم را پس از آنان گمراه کرده‌اند؛ دو شیطانی که نسبت به نوح (علیه السلام) چنین کرده‌اند؛ فیطوفوس و خرام بوده‌اند ، دو شیطانی که نسبت به ابراهیم (علیه السلام) چنین کرده‌اند؛ مکیل و رذام بوده‌اند، دو شیطانی که نسبت به موسی (علیه السلام) چنین کرده‌اند؛ سامری و مرعقیبا بوده‌اند دو شیطانی که نسبت به عیسی (علیه السلام) چنین کرده‌اند؛ پولس و مریسا بوده‌اند و دو شیطانی که نسبت به حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله) چنین کرده‌اند؛ حبتر و زریق بوده‌اند ».[21]

امام کاظم (علیه السلام) در حدیث دیگری می فرمایند: «در یکی از بدترین مکان‌های جهنم که سَقَر نام دارد، پنج تن از اُمم سابق و دو نفر از امت من قرار دارند؛ این پنج تن عبارتند از: قابیل که هابیل را به قتل رساند، نمرود که ...، فرعون که....، یهود که دین موسی (علیه السلام) را منحرف کرد و پولس که نصرانیت را با بدعت‌های خود به وضعیت کنونی در آورد و در این امت هم دو نفر اعرابی!!!».[22]
شاهدی بر انحراف مسیحیت

هدف از رسالت حضرت عیسی (علیه السلام) ادامه راه حضرت موسی (علیه السلام) و پیراستن دین آن حضرت از انحراف بود و شاهد این ادعا آن است که تا زمان پولس مسیحیان برای عبادت به کنیسه ها می رفتند و کلیسائی وجود نداشت و همچنین به دستورات تورات عمل می کردند! اما پولس ابتدا شریعت حضرت موسی (علیه السلام) را از میان برداشت و حکم ختنه را لغو کرد، قربانى‏ها را منسوخ نمود، بت‏پرستان را به دین حضرت عیسی (علیه السلام) دعوت نمود با این شرط که اسم «عیسى» را بجاى «بت» بگذارند زیرا، عیسى براى کفاره گناهان ایشان بدار زده شده است!!! سپس برای جذب رومیان تثلیث را ابداع کرد[23]مسئله تثلیث «اب»، «ابن» و «روح القدس» سه اقنوم انجیلى بر اساس سه خداى رومى آغاز گردید و اعتقاد به خدا یعنى خدا و عیسى و روح القدس که پیش مریم آمده و مریم حامله شده بود، میان نصارى رواج پیدا کرد. پولس که اشنا به زبان و فرهنگ رومیان بود فکر کرد اگر خدا را بجاى «زائوس»، عیسى را بجاى «سار پدون» که براى مردم رنج کشید تا سبب آمرزش آنها باشد و روح القدس را بجاى «آپولون» بگذارد، نصارى آن را قبول خواهند کرد و رومیان آن را خواهند پذیرفت لذا اندیشه انقلابى و نوین خود را اعلام و تبلیغ کرد، کلیسا و نصارى آن را پذیرفتند تثلیث بوجود آمد، شرک جاى توحید را گرفت.[24]

دینی که حضرت عیسی(علیه السلام) آورد، علاوه بر آنکه دارای آموزه های اعتقادی درباره خداوند، انسان و طبیعت بود؛ آموزه هایی در باب اخلاق و احکام عبادی نیز داشت. وی بر انجام شریعت و احکام گسترده ای که آیین یهود داشت تأکید کرد. مسیح(علیه السلام) شریعت جدیدی نیاورد و همواره بر شریعت موسوی تاکید مینمود و مردم را به انجام آن امر میفرمود فقط در برخی موارد تغییراتی جزیی ایجاد نمودآنچه مسلم است این است که او همواره خود را کامل کننده شریعت موسی می‌دانست و به شاگردان خود و همه مردم می گفت: گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم؛ نیامده ام تا باطل نمایم، بلکه تا تمام کنم. زیرا هر آینه به شما می گویم تا آسمان و زمین زایل نشود، همزه یا نقطه ای از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود »[25]( گویا مسیح میدانست بعد از خود بناست چه تغییراتی در دینش حاصل شود با گویا ترین زبان تصریح میکند هر کس یکی از کوچکترین این احکام را بشکند در آسمان کمترین شمرده میشود!)
پس اگر راهی برای دستیابی به دین الهی از طریق کتب مقدس (تحریف شده!) وجود نداشت پس حضرت رسول الله (صلى الله علیه و آله) قبل از بعثت چگونه از دستورات خداوند اطاعت می کردند!؟

در هیچ تاریخى نقل نشده است که پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در معابد یهود و یا نصارى یا مذهب دیگر مشغول عبادت شده باشد، نه در کنار کفار در بتخانه بود، و نه در کنار اهل‏کتاب در معابد آنان، در عین حال پیوسته خط و طریق توحید را ادامه مى‏داد، و به اصول اخلاق و عبادت الهى سخت پاى بند بود.

در روایات متعددى آمده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از آغاز عمرش مؤید به روح القدس بود و با چنین تأیید مسلماً براساس الهام روح القدس عمل مى‏کرد ؛ یعنى به ایشان به گونه‏اى هرچند به صورت الهام و یا در خواب حقایق غیبى وحى مى‏شده و روح‏القدس همراه ایشان بوده است و براساس وظایف خاصى که خداوند از ایشان مى‏خواسته ، عمل مى‏کرده‏اند ، لیکن در چهل سالگى به «رسالت» مبعوث گردیدند ؛ یعنى فرشته وحى و پیک الهى برایشان فرود آمد و تبلیغ و دعوت اجتماعى به سوى آیین جدید الهى را بر دوش او نهاد.

در نهج البلاغه در مورد نحوه این پایبندی ‏آمده ‏است که : «و لقد قرن الله به صلى الله علیه و آله من لدن ان کان فطیما اعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم ومحاسن اخلاق العالم لیله و نهاره...؛[26] خداوند از آن زمان که رسول خدا از شیر بازگرفته شد بزرگترین فرشته اش را قرین وى‏ساخت، تا شب و روز او را به راههاى مکارم، و طرق اخلاق نیک سوق دهد».

ابن ابى الحدید روایتى را از حضرت امام باقر (علیه السلام) نقل مى‏کند که فرمود: خداوند بر همه پیامبران خود فرشتگان را گماشته است. مأموریت این فرشته ها محافظت از اعمال آنها و تبلیغ رسالت مى باشد. خداوند از آن زمان که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) از شیر گرفته شد، فرشته بزرگى را بر آن حضرت گماشت. این فرشته آن جناب را به‏سوى خیرات و اخلاق خوب هدایت مى کرد و از بدیها و اخلاق بد باز مى داشت (البته این بازداشتن به معنی سلب اختیار نیست!) و همین فرشته بود که پیش از آنکه آن حضرت به‏درجه رسالت برسد او را با «السلام علیک یا رسول الله» صدا مى کرد و پیامبر هنوز جوان بود که با این جمله صدا زده مى شد.[27]

علامه مجلسى معتقد است از آن زمانى که حضرت محمد به رشد عقلى رسید پیامبر بود. به‏اعتقاد او، پیامبر اسلام قبل از مقام رسالت داراى مقام نبوت بوده، گاه فرشتگان با او سخن می گفتند، و صداى آنها را مى‏شنید، و گاه دررؤیاى صادقه به او الهام الهى مى‏شد، و بعد از چهل سال به مقام رسالت رسید و قرآن و اسلام رسماً بر او نازل شد.[28]

[1] . بقره ، 144 - 143.

[2] . برای مطالعه بیش تر پیرامون جهانی بودن رسالت عیسی(ع) مراجعه شود به:­جعفر سبحانی، مفاهیم القرآن (قم، مؤسسه امام صادق(علیه السلام)، چاپ 4، 1413 ق)، ج 3، ص 73 به بعد.

[3] . الأسراء، 2

[4] . الصف ، 6

[5] . طه: 24.

[6] . سیره رسول خدا، رسول جعفریان، ص 253

[7] . آل عمران 67

[8] . بقره 135

[9] . النحل123

[10] . الانعام161و162

[11] . بقره 125

[12] . شوری 13

[13] . نساء 163

[14] . انعام 90

[15] . مریم، 28 تا 30

[16] . قوانین الاصول، ج1، ص 255 ،چاپ رحلى سنگى قدیمى)

[17] . یونس- 72

[18] . بقره- 128

[19] . یوسف- 101

[20] . آل عمران 19

[21] . عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ قَالَ: مَا بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا إِلَّا وَ فِی وَقْتِهِ شَیْطَانَانِ یُؤْذِیَانِهِ وَ یَفْتِنَانِهِ وَ یُضِلَّانِ النَّاسَ بَعْدَهُ فَأَمَّا الْخَمْسَةُ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ نُوحٌ وَ إِبْرَاهِیمُ وَ مُوسَى وَ عِیسَى وَ مُحَمَّدٌ ص وَ أَمَّا صَاحِبَا نُوحٍ ففیطیفوس وَ خرام وَ أَمَّا صَاحِبَا إِبْرَاهِیمَ فمکیل وَ رذام وَ أَمَّا صَاحِبَا مُوسَى فَالسَّامِرِیُّ وَ مرعقیبا وَ أَمَّا صَاحِبَا عِیسَى فمولس وَ مریسا وَ أَمَّا صَاحِبَا مُحَمَّدٍفَحَبْتَرٌ وَ زُرَیْقٌ «1». [مجلسی،محمد باقر،بحارالانوار،بیروت،مؤسسه الوفاء 1404، ج 13، ص 212، حدیث 5]

[22] . فِیهَا خَمْسَةٌ مِنَ الْأُمَمِ السَّالِفَةِ وَ اثْنَانِ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ مَنِ الْخَمْسَةُ وَ مَنِ الِاثْنَانُ قَالَ فَأَمَّا الْخَمْسَةُ فَقَابِیلُ الَّذِی قَتَلَ هَابِیلَ وَ نُمْرُودُ الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ فَ قالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ وَ فِرْعَوْنُ الَّذِی قَالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلى‏ وَ یَهُودُ الَّذِی هَوَّدَ الْیَهُودَ وَ بُولَسُ الَّذِی نَصَّرَ النَّصَارَى وَ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَعْرَابِیَّانِ. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء 1404، ج 8 ص 311

[23] . حجة التفاسیر و بلاغ الإکسیر، جلددوم‏مقدمه، ص: 611

[24] . تفسیر أحسن الحدیث، ج‏2، ص: 495

[25] . متى، 5:17

[26] . ( نهج البلاغه فیض الاسلام، جز 4، خطبه 234، بند 61 ص 811 چاپ وزیرى ؛ نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه 192 ص 300 )

[27] .( شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 13، ص 207 .)

[28] . ( بحارالانوار، ج 18، ص 271)

سید محمد علوی زاده

منبع: وبلاگ مسيحيت شناسسي http://313havvari.blog.ir

Tags: