رهبانيت در دين حضرت مسيح(ع)

آيا رهبانيت در دين حضرت مسيح علي نبينا و آله و عليه السلام يك اختراع از سوي برخي از مردم بود كه خداوند آن را امضاء نمود؟

رهبانيت و نحوه پيدايش آن
1- رهبانيت: منسوب به رهبان از ماده رهب بر وزن وهب به معني خوف وخشيت مي باشد و به كساني گفته مي شود كه به عنوان ترس از خدا و پرداختن به عبادت دائمي ترك دنيا گفته و از مردم و جامعه جدا مي شود ، و بديهي است چنين كساني نه ازدواج مي كنند و نه تشكيل خانواده مي دهند. تاريخ مي گويد اين عمل از قديم در ميان هندو ها رائج بوده ، و هم اكنون در ميان مرتاضان هند نمونه هاي روشن آن را مي بينيم. تاريخ مسيحيت نيز نشان مي دهد كه در قرون نخستين مسيحيت رهبانيت به شكل امروز در ميان آنها وجود نداشت و آغاز پيدايش آن را از بعد از قرن سوم ميلادي نوشته اند. از همان زمان شخصي بنام ديسيوس امپراطور روم شد و دست به مبارزه شديدي با مسيحيان زد و موجب رانده شدن آنها به كوهها و بيابانها گرديد و رهبانيت از آن زمان پيدا شد.
2- به نظر مي رسد و تاريخ نيز گواهي مي دهد كه رهبانيت يك نوع واكنش منفي رواني در برابر شكست هاي اجتماعي بوده ، زيرا مي دانيم شكست يك فرد يا يك ملت گاهي بصورت يك عامل سازنده تجلي مي كند و فرد و جامعه را به سراغ شستشوي نقطه هاي ضعف مي فرستد.اين مخصوص افراد و جوامعي است كه ذاتاً مثبت و فعال باشند ولي گاهي سرچشمه ضعف و بد بيني و گريز از اجتماع و پناه بردن به تخيلات و جستجوي اهداف نهايي در عالم خيال مي گردد و اين در مورد افرادي است كه منفي ، تنبل و ناتوان بار آمده اند.
3- رهبانيت تمام زيانهاي انزواي اجتماعي را در بر دارد و از انجا كه بر خلاف روح اجتماعي انسان است علاوه بر تضعيف بنيه جامعه موجب انحرافات اخلاقي و رواني نيز مي گردد ، از نظر اجتماعي ميدان را براي طبقات استثمار كننده مي گشايد و به آنها امكان مي دهد كه منابع حيات هر چه بيشتر بهره گيرند و همه چيز را به خود اختصاص دهند . يكي از جامعه شناسان مي گويد: مطالعاتي كه در مورد افراد تارك دنيا و صومعه نشين شده نشان مي دهد كه انزوا اثري بدي در روح آنها گذارده و در آنان توليد افسردگي و يأس و وهم و در غالب اوقات توليد اختلال رواني مي كند.
(ساموئيل كينك) رهبانيت جامعه انساني را به قهقرا برمي گرداند و موجب عقب ماندگي در شئون مختلف فكري و اجتماعي مي شود.
4- بايد توجه داشت كه رهبانيت به شدت از ناحيه اسلام نفي شده و حديث معروف « لا رهبانيه في الاسلام» در اسلام رهبانيت وجود ندارد، در بسياري از منابع اسلامي نقل گرديده است و همانطور كه گفتيم زهد اسلامي كه به معني سادگي در زندگي و حذف تجملات در عين نفوذ كردن در متن زندگي اجتماعي، از رهبانيت جداست زيرا رهبانيت به معني جدائي و بيگانگي از اجتماع است و زهد به معني وارستگي به خاطر اجتماعي تر زيستن است.
شاهد اين سخن اينكه در حديث عثمان بن مظعون كه فرزندش از دنيا رفت و به كلي از زندگي مأيوس و جدا شد و تصميم به رهبانيت گرفت مي خوانيم پيامبر صلوات الله عليه صريحاً به او گفت « خداوند هيچ گاه رهبانيت را بر ما مقرر نداشته، رهبانيت پيروان من تنها در جهاد است» يعني اگر تصميم داري پشت پا به زندگي مادي بزني اين كار را به صورت منفي و انزواي اجتماعي انجام مده بلكه در يك مسير مثبت يعني جهاد بخاطر سر بلندي اجتماع ، هدف خود را جستجو كن ، اين همان وارستگي بخاطر اجتماعي زيستن است .در حديثي از امام موسي بن جعفر نقل شده است كه كسي از او پرسيد: هل يصلح للرجل ان يسيح في الارض او يرهب في بيت لا يخرج منه ؟ مرد مسلمان سياحت كند يارهبانيت اختيار كرده در خانه بنشيند و از آن خارج نشود؟ امام در پاسخ گفت: نه
توضيح اينكه سياحت كه در اين روايت در رديف رهبانيت قرار گرفته و از هر دو نهي شده يك نوع رهبانيت سيار بوده است به معني كه بعضي از افراد بدون اينكه خانه و زندگي براي خود تهيه كنند و يا كسب و كاري داشته باشند به صورت جهانگردي بدون زاد و توشه دائماً از نقطه اي به نقطه ديگر مي رفتند و با گرفتن كمك از مردم و گدائي زندگي مي كردند ، و به اين ترتيب اسلام هم رهبانيت ثابت را نفي كرده و هم رهبانيت سيار را.
از توضيحات بالا روشن شد كه اصولاً مسئله اي بنام رهبانيت نه در اسلام وجود دارد و نه در مسيحيت اصلي وجود داشته است و وجود آن در مسيحيت دليل بر تحريف آن مي باشد. ما با مطالعه زندگي و روش الهي حضرت عيسي(ع) در مي يابيم كه ايشان به هيچ وجه اهل رهبانيت نبوده و در روشهاي عملي خود از مسلك رهبانيت و تصوف كه روش رهبانيت را اجرا مي كنند، تبعيت نمي كرده است.
تفاوت زهد و رهبانيت
از اين سخن بخوبي استفاده مي شود كه زهد هرگز به معني جدائي و بيگانگي از دنيا در منطق اسلام نيست بلكه در دو جمله خلاصه مي شود .
1- اگر انسان چيزي را از دست داد به سوگ و عزا ننشيند و با بي اعتنايي به آن خود را براي فعاليت هاي ثمر بخش آينده آماده سازد نه اينكه باقي مانده نيرو و انرژي خود را در راه تاسف بر گذشته بر باد دهد
2- نسبت به آنچه دارد دلبسته نباشد تاسر حد اسارت و آزادگي خود را به اين وسيله از دست بدهد . در جاي ديگر از نهج البلاغه زهد در سه چيز خلاصه شده است:
الف)كاستن از آرزوهاي دور و دراز شخصي كه انسان را از اجتماع ، بيگانه و در خود و منافع مادي خويش فرو مي برد و مجال همه چيز را از او سلب مي كند
ب)توجه به شكر گزاري يعني صرف هر نعمتي در راهي كه براي آن آفريده شده نه اندوختن و انباشتن
ج) پرهيز از گناه به هنگامي كه انسان بر سر دو راهي قرار مي گيرد منافع شخصي در يك مسير و حق و عدالت در مسير ديگر
در فلسفه اسلام هيچ مانعي ندارد كه شخص زاهد ثروتي داشته باشد و در آن چنان فرو رود كه از ديگران غافل شود دنيا پرست است لذا در نهج البلاغه در خطبه علا بن زياد حارثي ميخوانيم كه علي عليه السلام هنگامي كه از او عيادت كرد نخست به خانه وسيع و پهناورش ايراد نمود و سپس فرمود اگر اين خانه پناهگاه مردم محروم باشد هيچ مانعي ندارد يعني داشتن يك خانه در يك صورت دنيا پرستي است و در صورت ديگر زهد اگر به آن از دريچه فردي بنگرد دنيا پرستي است و اگر از دريچه اجتماع به آن نگاه كند زهد است اتفاقاً در ذيل همين خطبه مي خوانيم كه علي عليه السلام برادر علا عاصم بن زياد را كه از زهد قطع پيوند از اجتماع و پوشيدن لباس خشن و تنها پرداختن به عبادت و جدا شدن از هر گونه فعاليت و كار تفسير مي كرد سخت مورد ملامت قرار داد و به او تاكيد كرد كه اسلام از چنين زهدي به كلي بيگانه است.
از آنچه گفتيم فرق ميان زهد اسلامي و رهبانيت بدعتي مسيحي بخوبي روشن مي شود زيرا زاهد آن كس است كه زندگي او در دل اجتماع او را از وابستگي به زندگي تجملي شخصي باز مي دارد، بنابر اين زهد او بخاطر رسيدن هر چه بيشتر به اهداف اجتماعي است در حاليكه راهب بيگانه از اجتماع و بريده از اجتماع است او اجتماع را رها مي كند تا به خود برسد و به اصطلاح به نيايش و عبادت بپردازد.