شيعيان دوازده امامه

چرا شيعيان دوازده امامه هستند؟

در جستجوي چيستي و چرايي تشيع ابتدا نكاتي مقدماتي تقديم مي‌گردد و آنگاه به بررسي ماهيت تشيع، خاستگاه آن، پاره‌اي از مستندات ديني و امتيازات آن در برابر ديگر فرقه‌ها خواهيم پرداخت:يك) ملاك مسلماني:شاخص و ملاك اصلي مسلمان‌بودن و شرط رستگاري امت ختميه از نظر قرآن مجيد عبارت است از ايمان به خدا و رسول و هر آنچه بر پيامبر نازل شده است، همراه با پيروي بي‌قيد و شرط از فرامين و دستورات خدا و پيامبر. اين مسئله به گونه‌هاي مختلف در قرآن مجيد مورد تأكيد قرار گرفته است. پاره‌اي از آيات قرآن در اين باره عبارت است از:1ـ لزوم پيروي از خدا و پيامبر : «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ ؛ اي مؤمنان خدا و پيامبر را فرمان بريد»؛ «مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ؛ آنچه را كه پيامبر به شما عرضه كرد برگيريد و آنچه را نهي كرد فرو گذاريد.»2ـ مرجعيت نهايي خدا و پيامبر: « ... فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ ؛ پس اگر در چيزي اختلاف كرديد آن را به خدا و پيامبر عرضه كنيد».3ـ اطاعت ازپيامبر مساوي با اطاعت از خداست: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ ؛ هر كس پيامبر را اطاعت كند همانا خدا را فرمان برده است.»4ـ بنياد وحياني سخن پيامبر: «وَمَايَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلا وَحْيٌ يُوحَى ؛ و او (پيامبر) از خود سخن نمي‌گويد، آنچه مي‌گويد همه وحي است كه به او فرو فرستاده شده است.»اطلاق آيات ياد شده و همسنگ بودن اطاعت خدا و پيامبر، به علاوه خاتميت آيين آن حضرت، هر يك به تنهايي دلالت بر جاودانگي و هميشگي‌بودن لزوم اطاعت از پيامبر دارد. بنابراين همانگونه كه مسلمانان در زمان حيات پيامبر(ص) موظف به پيروي از فرامين ايشان بوده‌اند، پس از رحلت آن حضرت نيز بايد مسير خود را دقيقاً بر اساس آنچه ايشان ترسيم نموده و به آن راهنمايي و سفارش فرموده‌ تنظيم كنند.دو) افتراق امت؛ امت اسلامي پس از پيامبر(ص) به علل مختلفي به گروه‌ها و فرقه‌هاي مختلفي تقسيم شدند؛ نخستين وعمده‌ترين آنها تقسيم به دو گروه شيعه و سني است. تشيع يا «مكتب اهل بيت» به دليل توصيه‌هاي مكرر پيامبر اسلام(ص) پس از رحلت آن حضرت در كنار قرآن و سنت پيامبر بر افضليت، اعلميت و عصمت اهل بيت و لزوم تبعيت از آنان تأكيد مي‌ورزد. از نظر شيعه، امامت امت پس از پيامبر بر عهده امامان معصوم(ع) است كه همگي از اهل‌بيت پيامبرند و به وسيله نص به امت اسلامي معرفي شده‌اند، اولين آنان حضرت علي(ع) و آخرين آنها حضرت مهدي(عج) است كه به اعتقاد همة مسلمانان منجي نهايي بشريت و عدالت گسترجهاني است. درمقابل تسنن و به تعبير ديگر «مكتب خلفا» هرگونه وابستگي امامت به نص و نيز شرط بودن عصمت درآن را انكار نموده و امامت را امري زميني و نامشروط به عصمت مي‌داند. در نظر اين گروه، پس از پيامبر كسي داراي مقام عصمت و علم لدني نيست. در عين حال آنان سنت و سيرة خلفاي راشدين و عمل اصحاب را همسنگ سيره معصومين مي‌انگارند و پس از قرآن و پيامبر بر سنت خلفا تأكيد مي‌ورزند. بنابراين مرجع و حجت وضعي شرعي نزد شيعه عبارت است از: «قرآن + سيره پيامبر + سيره اهل بيت(ع)» و نزد اهل سنت عبارت است از: «قرآن + سيره پيامبر + سيره خلفاي راشدين و عمل اصحاب» بنابراين تفاوت اين دو گروه منحصراً در رهبري سياسي پس از پيامبر نيست، بلكه حجت و مرجع معتبر ديني نيز يكي از وجوه اساسي تمايز آن دو است.سه) عدم تكثر حقانيت: چنانكه گذشت حقانيت همه اديان در عرض يكديگر مردود است، اما حقانيت فرقه‌هاي مختلف در درون دين حق چطور؟ آنچه به حكم خرد و نصوص ديني مي‌توان گفت اين است كه مذاهب فرقه‌هاي گوناگون اسلامي در اصول مشتركشان همه بر حقند، اما در وجوه اختلافي نمي‌توان همه را حق انگاشت؛ چرا كه چنين چيزي به تناقض و يا نسبيت حقيقت مي‌انجامد. در مَثَل استناد امامت به نص و شرط بودن عصمت در آن يا درست است و يا نادرست؛ اگر درست است حق با طرفداران اين انگاره است و در غير اين صورت مخالفان آن بر حقند. در روايات متعددي كه فرق مختلف اسلامي از پيامبر اعظم(ص) نقل كرده‌اند نيز خبر داده شده است كه امت به بيش از هفتاد فرقه تقسيم خواهد شد و در اين ميان تنها يك فرقه اهل نجات و رستگاري است.چهار) سنجه‌هاي حقانيت:براي شناخت حقيقت و صراط مستقيم هدايت در ميان فرقه‌هاي مختلف سنجه‌هاي خردپذيري وجود دارد؛ و هر كسي موظف است با دقت و اخلاص و پيراسته از هرگونه تعصب‌ و لجاجت در پي تحري حقيقت برآيد و بر اساس ادله روشن در برابر آن تسليم و انقياد ورزد. عمده‌ترين سنجه‌هاي حقانيت عبارتند از: 1ـ اصالت و قوت استنادپذيري به منابع اوليه ديني. 2ـ صيانت‌پذيري حداكثري: يعني دارا بودن عوامل و سازوكارهايي كه بيشترين توانايي را در جهت حفظ خلوص و سلامت ديني و بازداري از انحراف، به ويژه در خطوط اساسي دين فراهم آورد. از جمله اين عوامل عبارت است از پيشوايان و راهنماياني كه در علم و عمل تجسم اعلاي دين و جلوه حقايق آن باشند.3ـ عدم ابتلا به تناقض و تعارض دروني.4ـ عقلانيت، اعتدال، جامع‌نگري و دوري از تعصب‌ها و افراط‌ و تفريط‌هاي دين‌سوز و خردستيز.5ـ استقبال از پرسش‌هاي بشر از دين و توان پاسخگويي هر چه بهتر و بيشتر به مسائل پيچيده و غامض ديني و مذهبي.پنج) اصل راهبردي پيامبر(ص)پيامبر اعظم(ص) همواره در طول حيات شريف خود نسبت به آينده امت و چگونگي استمرار حيات ديني آن اهتمام ورزيده و به گونه‌هاي مختلف درباره آن سخن گفته ‌است. راهبرد اساسي تعيين شده توسط آن حضرت كه به صراحت و تكرار از آن سخن گفته‌ و همه فرق اسلامي در معتبرترين كتب روايي خود آن را نقل كرده‌اند «راهبرد پيروي از ثقلين» يعني قرآن و اهل بيت است. تأكيدات آن حضرت و نحوه سخن گفتن در اين‌باره به گونه‌اي است كه كمترين ترديدي بر كسي باقي نمي‌گذارد. با توجه به نقل گسترده اين حديث در منابع اهل سنت اكنون به ذكر آن از همان منابع بسنده مي‌كنيم. در صحيح مسلم آمده است كه پيامبر فرمود: «اي مردم!‌ همانا من بشري هستم كه نزديك است پيك الهي مرا رسد و من دعوت حق را اجابت كنم پس در ميان شما دو چيز گرانبها مي‌گذارم: اول آنها كتاب خدا كه در آن هدايت و نور است پس به آن چنگ زنيد و تمسك جوييد ... و ديگري اهل بيتم». در مسند احمد حنبل آمده است: «همانا من در ميان شما دو جانشين قرار مي‌دهم كه يكي عظيم‌تر از ديگري است: كتاب خدا، ريسمان كشيده شده مابين آسمان و زمين و عترت خود يعني اهل بيتم. اين دو از يكديگر جدايي‌ناپذيرند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند». در صحيح ترمذي از پيامبر نقل شده است: «اي مردم!‌ در ميان شما چيزي مي‌گذارم كه اگر به آن تمسك كنيد، هرگز گمراه نخواهيد شد، آن دو عبارتند از: كتاب خدا و عترتم». از اين سخن پيامبر(ص) چنين نتيجه مي‌گيريم:شش) كيستي اهل بيت پيامبر(ص) در مواقع مختلف «اهل بيت(ع) و امامان ايشان را معرفي كرده‌اند. عمر بن خطاب از پيامبر(ص) پرسيد آيا بايد به همه اهل بيت تمسك كنيم؟ پيامبر(ص) فرمود: «خير بلكه به اوصياي اهل بيتم: اول آنها برادر و وزير و وارث و خليفه‌ام در ميان امت و آن كسي كه وليّ هر مؤمني است؛ (امام علي(ع)) پس از او فرزندم حسن، و بعد از او فرزندم حسين است، آنگاه نه نفر از فرزندان حسين، يكي پس از ديگري...» در بسياري از مجامع روايي اهل سنت رواياتي مشاهده مي‌شود كه پيامبر(ص) بر جانشيني دوازده خليفه تصريح نموده‌ است كه جز بر امامان دوازده‌گانه اهل بيت(ع) قابل انطباق نمي‌باشد. پاره‌اي از اين روايات عبارتند از:1. «كار مردم پيوسته مي‌گذرد تا آنكه دوازده مرد بر آنان فرمان برانند» . 2. «شمار جانشينان من به تعداد نقباي موسي (12) است» . 3. «تا وقتي كه دوازده خليفه و جانشين بر شما حكومت كنند، دين پيوسته برپاست». 4. «همواره كار اين امت پابرجاست تا دوازده خليفه و جانشين بر آنان بگذرند كه همگي از قريشند». 5. بر اين امت دوازده خليفه حكومت خواهند كرد، به عدد نقباي بني‌اسرائيل». 6. امام علي(ع) در توضيح انحصار امامت در قريش مي‌فرمايد: امامان از قريش، تنها از نسل هاشم هستند و امامت بر غير آنان شايسته نيست...» . 7. «الائمة بعدي اثني عشر، تسعة من صلب الحسين و التاسع مهديهم» نظير اين روايات را ـ كه از اهل سنت در مورد تعداد ائمه(ع) وارد شده است ـ مي‌توان در ساير منابع مطالعه كرد. 8. در روايات سفيان بن عينيه به نقل ينابيع المودة از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است: «همواره دين پايدار است تا آنكه قيامت به پا شود يا بر شما، دوازده خليفه حكم رانند كه همة آنان از بني‌هاشمند». 9. امام الحرمين جويني از ابن عباس از پيامبر(ص) نقل مي‌كند كه فرمود: «من سرور پيامبرانم و علي سرور اوصيا. اوصياي بعد از من دوازده نفرند، اولشان علي است و آخرشان مهدي». 10. ابن عباس از پيامبر(ص) نقل كرده كه فرمود: «جانشينان و اوصياي من و حجت‌هاي خدا بر خلق پس از من دوازده نفرند، اولشان برادرم و آخرشان فرزند من است». پرسيده شد: برادرتان كيست؟ فرمود: علي‌ابن ابيطالب. پرسيده شد: فرزندتان كيست؟ فرمود: مهدي، همان كسي كه زمين را پر از عدل و داد كند، همانگونه كه پر از ظلم و جور شده است...» حال بايد ديد اين دوازده نفر چه كساني هستند؟اهل سنت توجيه هاي متعددي كرده اند كه هيچ كدام محكم ومستند نيست چرا كه خلفاي راشدين 4 نفر بودند و خلفاي بني اميه بيش از دوازده نفر بودند ودربين آنها فاسف وجود داشته وخلفاي بني عباس نيز بيش از دوازده نفربودند ودر بين آنها نيز فاسق وجود داشته است. در اينجا يكي از دانشمندان اهل سنت پيرامون دوازده خليفه اي كه پيامبر از آنان ياد كرده است سخني شنيدني دارد كه عصاره ي ان چنين است. رواياتي كه حاكي از ان است كه جانشينان پيامبر پس از او دوازده نفرند از طرق وتوسط راويان فراواني وارد شده است. گذشت زمان و آشنايي انسان با جهان روشن ساخته است كه مقصود پيامبر از اين دوازده خليفه همان امامان دوازده گانه از اهل بيت اوست.زيرا نمي توان اين احاديث را بر خلفاي راشدين تطبيق كرد چون تعداد آنان از دوازده تا كمتر است.همچنين نميتوان آنها را به پادشاهان اموي منطبق نمود زيرا تعداد آنان از دوازده تا بيشتر بوده و همگي جز عمربن عبدالعزيز عناصري ظالم و ستمگر بوده اند. گذشته از اين در برخي از روايات،پيامبرفرموده است: اين دوازده نفر از دودمان هاشمنددر حاليكه خلفاي بني اميه از تيره اميه بوده اند. در برخي از روايات آمده است كه پيامبر اسلام وقتي خواست بگويد:جانشينان من همگي از بني هاشمنداز صداي خودكاست زيرا گروهي از حضار خلافت بني هاشم را دوست نداشتند. همچنين نمي توان اين دوازده خليفه را به خلفاي بني عباسي تفسير كردزيرا تعداد انان از دوازده نفر بيشتر بوده وآنان پيوسته با نزديكان پيامبر در جنگ و ستيز بودند و فرمان خدارا در باره ي نزديكان او رعايت نمي كردند. بنابراين راهي جز اين نيست كه بگوييم مقصود پيامبردر روايات مزبوردوازده خليفه از عترت واهل بيت اوست كه همگي داناترين مردم عصرخود و پارساترين وبافضيلت ترين آنها بوده اند و دانشهاي خود را جز از طريق پدران خود،كه سينه به سينه به پيامبرمي رسيد، نگرفته بودند. (ينابيع الموده شيخ سليمان قندوزي چاپ استانبول سال 1301 و ص 446) از اين گذشته رواياتي در منابع اهل سنت داريم كه اشاره به اسامي امامان شده است. 1.شيخ الاسلام ابراهيم بن محمد جويني شافعي از ابن عباس نقل مي كند كه پيامبراكرم فرمود:خلفا و اوصياي من و حجتهاي خدا بر خلق بعد از من دوازده نفرند.اول آنان برادر من وآخرشان پسرمن است.گفته شد:يا رسول الله برادر شما كيست؟فرمود:علي بن ابي طالب . گفته شد:فرزند شما كيست؟فرمود :مهدي و اوهمان است كه زمين را پر از عدل و داد مي كند همان گونه كه از ظلم و جور پرشده باشد.(ميزان العتدال ج 1 ص 441،لسان الميزان ج2 ص 198.)2.حافظ موفق بن احمدحنفي خوارزمي از سليم بن قيس از سلمان فارسي نقل ميكند كه مي گويد:داخل منزل رسول خدا شدم.ديدم حسين روي زانوي آن حضرت است وي چشمهاي حسين را مي بوسيد ودهانش را مي بوييدومي فرمود:توبزرگ وبزرگ زاده اي و پدربزرگاني. توامام و پسرامامي پدراماماني.توحجت وپدر نه نفرحجت كه همه از صلب توهستندونهمين تن از آنان قائم آنان است.(الاستيعاب قسم سوم ص 1098.)3.شيخ الاسلام ابراهيم بن محمد جويني شافعي(التاريخ الكبير ج 2 ص 382) از طريق مجاهد ابن عباس نقل ميكند(تاريخ دمشق رقم 1140،1141و1142):فردي يهودي به نام نعثل به محضر رسول خدا آمد و گفت:((يامحمد!ازتوازچيزهايي مي پرسم كه مدتي است در ذهن من خلجان مي كند.اگر جواب قانع كننده اي دادي به دست تو مسلمان خواهم شد. حضرت فرمود:بپرس اي ابا عماره سوال كرد:وصي تو كيست؟چون هيچ پيامبري نيست مگر آنكه وصيي دارد و پيامبر ما موسي بن عمران به يوشع بن نون وصيت كرد.))پيامبرفرمود: آري وصي من وخليفه بعد ازمن علي بن ابي طالب است وبعد ازاو نوه من به ترتيب حسن و حسين ونه نفرامام نيكوكار از صلب حسين خواهند بود.نعثل گفت :يامحمد!آن نه نفر را نام ببر.حضرت فرمود:چون حسين از دنيا رفت. فرزندش علي بن حسين امام است وچون علي از دنيا رود، پسرش محمد امام خواهد بود وچون محمد باقر از دنيا رود پسرش جعفرصادق امام خواهد بود و چون جعفر از دنيا رود پسرش موسي امام خواهد بود وچون موسي وفات كند، پسرش علي امام خواهد بود وچون علي رحلت نمايد پسرش محمد به جاي او امام خواهد بود و چون محمد به لقاء الله نايل شد پسرش علي وبعد از او پسرش حسن وبعد از اوحجه بن الحسن امام خواهد بود. اينان دوازده نفرامام به عدد نقباي بني اسرائيل.))(كفايه الطالب ص 386)4.ابراهيم بن محمد جويني شافعي وعلي بن شهاب همداني از عبدالله بن عباس نقل مي كند كه پيامبر اكرم فرمودند: ((من سرورپيامبرانم و علي بن ابي طالب سرورو اوصياست و اوصياي من بعد از من دوازده نفرند كه اول آنان علي بن ابي طالب وآخرشان مهدي قائم است.))(المناقب ح 155) 5.احمد بن حنبل هيثمي طبراني سيوطي ابن ابي عاصم ومتقي هندي از طريق زيدبن ثابت نقل ميكنند كه پيامبر اكرمفرمود:من درميان شما دو خليفه مي گذارم يكي قرآن وديگري عترت و اهل بيتم .وهرگز اين دو از يكديگر جدانمي شوند تا اينكه در حوض من برمن وارد شوند.(جمع الجوامع ج 2 ص 165 و166)6.حاكم حسكاني(كنزالعمال ج 5 ص 717 ،726 ح 14241و14243.) در ذيل تفسير آيه ((وجعلنا منهم ائمه يهدون بامرنا ))ميگويد: ((ابن عباس مي گويد:خداوند براي بني اسرائيل بعد از مرگ هارون وموسي از فرزندان هارون نهفت نفر به عنوان امام قرار داد.همچنين ازفرزندان حضرت علي هفت نفر امام قرارداد.سپس از فرزندان هارون پنج نفر ديگر را انتخاب نمود تا عدد آنها به دوازد نقيب برسد همان طوري كه بعد از هفت نفر از فرزندان حضرت علي پنج نفر ديگر را انتخاب نمودوآنهارا تمام كننده دوازده نفرقرارداد.)) (حمويني فرائد السمطين ج 1 ص 312 ح 350)7.حافظ ابونعيم اصفهاني.(ابن مغازل شافعي مناقب علي بن ابي طالب ص 20 ح 27.) از طريق ابن عباس نقل مي كند كه پيامبر اكرم فرمود:كسي كه دوست دارد همانند من زندگي كند و همانند من بميرد و در جنات عدن كه پروردگارم درختان آنها را نشانده است ساكن شود وبعد از من علي را دوست بدارد و همچنين ولي اورا به دوستي برگزيند و به امامني كه بعد از من اند اقتدا كند كه آنها عترت من هستند.(خوارزمي مناقب ص128 ح 221 فاضل هندي كنزالعمال ج11ص332ح31662.) دهها حديث ديگر نيز در اين زمينه وجود دارد كه همه آنها فرمايش حضرت پيامبر اكرم را به امامان دوازده گانه تفسير ميكند.(سليم بن قيس كتاب سليم (اسرار ال محمد.) در همه احاديث پيامبراكرم خود مفسر وبيان كننده مفهوم ومعناي حديث خويش است و تك تك افراد سلسله جانشينان خود را مشخص ومعرفي كرده است . بنابرين هرگز نمي توان گفت: آن حضرت به گفتن دوازده نفر بسنده كرد و تشخيص و تعيين انها را به امت واگذار فرمود زيرا ملت هرگز قادر نبود با سليقه هاي مختلف و جهت گيريهاي قومي وو قبيله اي وگرايشهاي متنوع به مصداق واقعي حديث پيامبر دست يابد.اگر اين هم به عهده ملت بود افرادي را به عنوان خليفه برميگزيدند كه از آنها به جز ننگ وعار عايد اسلام نمي باشد چه رسد بگوييم اسلام تا روز قيامت به سبب انان عزت مي يابد. تصريح عالمان: تعدادي از علماي اهل سنت نيز بدون اينكه احاديث پيامبر اكرم را ناديده بگيرند و بگويند به عهده ملت است كه جانشينان وي را مشخص ومعين كنند به امامت ووصايت دوازده امام اعتراف كرده اند.1.حافظ قندوزي از شيخ كبير صلاح الدين صفدري در شرح الدائره نقل ميكند كه گفته است: ((ان المهدي الموعود هو الامام الثاني عشر من الائمه اولهم سيدنا علي و آخرهم المهدي رضي الله عنهم ونفعنا بهم.))]جزري دمشقي شافعي امن المطالب في مناقب علي بن ابي طلب ص49[2.مورخ مشهود دمشقي شمس الدين محمد بن طولون حنفي در كتاب خود الائمه الاثنا عشربعد از اينكه يازده تن از ائمه را نام مي برد درباره دوازدهمين آنها مي گويد: ((وثاني عشر هم بنه محمد بن الحسن و هو ابوالقاسم محمد بن الحسن بن علي الهادي ....)) وي همچنين در حاشيه كتاب المهدي الي ماورد في المهدي اسامي دوازده امام را به نظم درآورده است. ]خوارزمي مناقب ص199ح240 ابن ابي الحديد شرح نهج البلاغه ج2 ص206،خ35 [3.شيخ محمد بن احمد السفاريني الاثري الحنبلي در ضمن بيان نسب امام زمان مي گويد. ((هوابوالقاسم محمد بن الحسن العسكري بن الهادي بن محمد الجواد بن علي الرضا بن موسي الكاظم بن جعفرالصادق بن محمد الباقر بن زين العابدين علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب رضوان الله عليهم ومحمد بن الحسن العسكري هذاثاني عشر الائمه الاثني عشر.)) ]برقعي كسرالصنم ترجمه بلوچي ص 247 عرض اخبار اصول ص 623 ،627.[4.شيخ عبدالله بن محمد المطيري الشافعي امامان را يكي پس از ديگري مي شمارد تا به امام زمان ميرسد وميگويد: ((اسمه محمد القائم المهدي وقد ورد النص عليه في الحاديث من جده رسول الله ومن جد علي بن ابي طالب كرم الله وجهه وهوصاحب السيف المنتظروله غيبتان.))]براي اطلاع بيشترمراجعه شود: ابي زينب نعماني الغيبه ص 106 خزاز قمي كفايه الاثر ص 293 و294 شيخ طوسي الغيبه ص 154 محسن امين اعيان الشيعه ص 24 و57 صافي منتخب الاثر ص 32.5.شيخ حسين بن محمدبن الحسن ديار بكري مالكي وشيخ عبدالله بن محمد بن عامر الشبراوي شافعي تصريح ميكنند كه امام زمان دوازدهمين امام از امامان دوازده گانه است.]البيان في اخبار صاحب الزمان ص 126[آري اهل بيت مصداق واقعي حديث شريف پيامبر اكرم وتنها كساني هستند كه اسلام همواره به دست آنها سربلند وعزيز بوده وخواهد بود.در زمان امام مهدي اين عزت وسربلندي اسلام ومسلمانان به اوج خود مي رسد واسلام برهمه اديان غالب خواهد آمد.غالب اهل سنت براي اينكه(( لا يزال الدين قائمه حتي تقوم الساعه))در حديث را ناديده نگيرند وهمچنين به احاديث مربوط به آن حضرت توجه كنند ، امام مهدي را آخرين خليفه مي دانند ، چون در غير اين صورت حديث نزد آنها معنايي نخواهد داشت.