كشتي گرفتن يعقوب در تورات

كشتي گرفتن يعقوب در تورات چگونه بمی باشد؟اصولا چه اشكالاتي در تورات وجوددارد كه گفته مي شود تحريف شده است؟

برخى از اشكالات در مورد تورات از جهت سندى به قرار زير است: 1- در استناد و انتساب تورات كنونى به حضرت موسى دليل واضح و قاطعى وجود ندارد، و ادعاى آنها در اين امر، از حد ظن و گمان تجاوز نمى كند، به همين خاطر برخى از علماى اهل كتاب در اين استناد و انتساب صريحا اظهار شك و ترديد نموده اند در كتاب كلام مسيحى چنين مى خوانيم: «در قديم مردم معتقد بودند كه موسى تورات را نوشته است، اما مطالعات جديد كتاب مقدس نشان مى دهد كه پاسخ به مساله اصل و منشا اسفار تورات از آنچه در ابتدا تصور مى شود، دشوارتر است. تورات در طول نسلها پديد آمده است. در ابتدا روايتهايى وجود داشت كه قوم يهود آنها را به طور شفاهى به يكديگر منتقل مى كردند، سپس روايات مذكور در چند مجموعه نوشته شد كه برخى از آنها در باب تاريخ و برخى در باب احكام بود.سرانجام در قرن پنجم قبل از ميلاد اين مجموعه ها در يك كتاب گرد آمد. كسانى كه در اين كار طولانى و پيچيده شركت كردند بسيار بودند و نام اكثريت قاطع آنها را تاريخ فراموش كرده است. به عقيده يهوديان و مسيحيان، الهام الهى در همه مراحل تاليف تورات، همراه و پشتيبان بوده است ». «پنجمين بخش تورات «سفر تثنيه » است... دانشمندان معتقدند كه اين بخش از تورات به دنبال يك حركت اصلاحى ميان يهوديان در عصر پادشاهى پوشيا و پيامبرى ارميا در قرن هفتم قبل از ميلاد تاليف شده است ». در مورد اين ادعا - كه دانشمندان يهودى و مسيحى فراوان بر زبان مى آورند - كه نويسندگان عهد عتيق و عهد جديد (با آن كه بسيارى از آنها پيامبر نبوده اند) در موقع نوشتن اين كتب تحت نظارت روح القدس و برخودار از مصونيت و عصمت بوده اند و با الهام الهى به نوشتن پرداخته اند، متاسفانه هيچ دليلى ارائه نمى دهند. چگونه مى توان از مخاطبان خود انتظار داشت كه بدون ارائه هيچ گونه دليلى اين مدعاى بزرگ را بپذيرند، خصوصا با توجه به اين كه به اعتراف خود آنها بسيارى از اين نويسندگان حتى براى دانشمندان يهودى و مسيحى ناشناخته و يا مورد اختلاف اند. 2- شيوه نگارش و نوع ادبياتى كه در تورات به كار رفته است به خوبى نشان مى دهد كه تورات نه وحى الهى است و نه نوشته حضرت موسى بلكه مضمون اين كتاب گزارشاتى است از تاريخ برخى از پيامبران و نيز وقايعى كه بر بنى اسرائيل گذشته است. و پيوسته از حضرت موسى به صورت فردى غايب نام مى برد. در سراسر تورات نمى توان موردى پيدا كرد كه موسى از خودش به صورت متكلم نام برده باشد و يا حتى نمى توان موردى را يافت كه موسى به صورت مخاطب پيام خدا مستقيما به او خطاب شده باشد. به عنوان نمونه به موارد زير توجه كنيد: «موسى همانطور كه خداوند به او دستور داده بود پسران ارشد بنى اسرائيل را شمرد» «خداوند به موسى فرمود به قوم اسرائيل بگويد» «خداوند به موسى فرمود كه اين دستورات به قوم اسرائيل بدهد» «سالها گذشت و موسى بزرگ شد...روز بعد موسى به ديدن هم نژادانش رفت..». سراسر تورات در مورد حضرت موسى همين گونه تعبير مى كند، چنانكه كتاب يوشع در مورد حضرت يوشع و كتاب ايوب در مورد حضرت ايوب و كتب بقيه پيامبران در مورد همان پيامبران به همين صورت تعبير مى كند. هر خواننده اى مطمئن مى شود كه فرد و يا افراد ديگرى (غير از اين پيامبران) وقايع و حوادث مربوط به اين پيامبران را جمع آورى كرده به صورت داستانى و تاريخى آنها را نقل نموده اند. حال اين فرد و يا افراد چه كسى و يا كسانى بوده اند هرگز معلوم و مشخص نيست! 3- در تورات از مرگ حضرت موسى و حوادثى كه پس از آن اتفاق افتاد سخن رفته است: «موسى، خدمتگذار خداوند، چنانكه خداوند گفته بود در سرزمين موآب درگذشت. خداوند او را در دره اى نزديك بيت فغور در سرزمين موآب دفن نمود، ولى تا به امروز هيچكس مكان دفن او را نمى داند. موسى هنگام مرگ صد و بيست سال داشت، با وجود اين هنوز نيرومند بود و چشمانش به خوبى مى ديد. قوم اسرائيل سى روز در دشتهاى موآب براى او عزادارى كردند. يوشع (پسر نون) پر از روح حكمت بود، زيرا موسى دستهاى خود را بر او نهاده بود. بنابراين مردم اسرائيل از او اطاعت مى كردند و دستوراتى را كه خداوند به موسى داده بود پيروى مى نمودند. در اسرائيل پيامبرى مانند موسى نبوده است كه خداوند با او رو در رو صحبت كرده باشد... هيچكس تا به حال نتوانسته است قدرت و معجزات شگفت انگيزى را كه موسى در حضور قوم اسرائيل نشان داد ظاهر سازد». اين عبارت به وضوح نشان مى دهد كه تاريخ نگارش تورات سالها پس از مرگ حضرت موسى بوده است. اينگونه عبارات در برخى از كتب ديگر عهد عتيق نيز مشاهده مى شود. كه براى جلوگيرى از اطاله مقال از ذكر آنها خوددارى مى شود. 4- از مندرجات عهد عتيق استفاده مى شود كه تورات در چندين مقطع از مقاطع تاريخى در جريان برخى از حوادث سنگين و ويرانگر ساليان طولانى بكلى مفقود شده بود و هيچكس از آن اطلاعى نداشته است تا اينكه فردى مدعى پيداكردن و يا مامور بازنويسى آن مى گردد. معلوم است در چنين شرايطى هيچگونه اعتمادى نسبت به اين كتاب باقى نمى ماند. مثلا در كتاب دوم تواريخ آمده است: «يوشيا در سال هيجدهم سلطنت خود، بعد از پاكسازى مملكت و خانه خدا، شافان و معسيا شهردار اورشليم و يوآخ، وقايع نگار را مامور تعمير خانه خداوند، خداى خود، كرد. آنها براى انجام اين كار به جمع آورى هدايا پرداختند. لاويانى كه در برابر درهاى خانه خدا نگهبانى مى دادند هدايايى را كه مردم قبايل منسى...مى آوردند تحويل مى گرفتند و نزد حلقيا، كاهن اعظم مى بردند... هنگامى كه هدايا را از خانه خداوند بيرون مى بردند، حلقيا، كاهن اعظم، كتاب تورات موسى را كه شريعت خداوند در آن نوشته شده بود پيدا كرد. حلقيا به شافان، منشى دربار گفت: «درخانه خداوند كتاب تورات را پيدا كرده ام!» و كتاب را به شافان داد. شافان با آن كتاب نزد پادشاه آمد و چنين گزارش داد: «ماموران تو وظيفه خود را به خوبى انجام مى دهند...» پس در باره كتابى كه حلقيا به او داده بود صحبت كرد و آن را براى پادشاه خواند. وقتى پادشاه كلمات تورات را شنيد، از شدت ناراحتى لباس خود را دريد... پادشاه بدنبال بزرگان يهودا و اورشليم فرستاد تا نزد او جمع شوند. پس تمام كاهنان و لاويان، مردم يهودا و اورشليم، كوچك و بزرگ جمع شدند و همراه پادشاه به خانه خداوند رفتند. در آنجا پادشاه تمام دستورات كتاب عهد را كه در خانه خداوند پيدا شده بود براى آنها خواند..». از اين عبارات به وضوح بر مى آيد كه مدت مديدى كتاب تورات در ميان بنى اسرائيل مفقود شده بود و هيچكس از آن اطلاعى نداشت. شواهد امر نيز مؤيد مفقود شدن و در دسترس نبودن كتاب تورات در ساليان متوالى است. زيرا به اعتراف صريح عهد عتيق اكثريت قاطع قريب به اتفاق پادشاهان بنى اسرائيل از زمان حضرت سليمان تا عهد يوشيا (كه بر حسب آنچه كه از عهد عتيق بر مى آيد 372 سال بوده است) اهل ديندارى نبودند بلكه اهل عيش و نوش و كفر و بت پرستى بوده اند. در اين مدت طولانى كفر و ارتداد و بت پرستى و عيش و نوش بر اورشليم حاكم بوده است. بلكه از عهد عتيق بر مى آيد كه چند بار در اين مدت مسجد الاقصى را كه جايگاه نگهدارى تورات و صندوق عهد بوده است غارت كردند و بتهاى فراوانى را در آنجا جاسازى نمودند. در چنين شرايطى يقينا پادشاهان بنى اسرائيل كارى با تورات و احكام خدا نداشتند و به صورت طبيعى تورات در جريان حوادث، مفقود گرديده است.صاحب كتاب انيس الاعلام در اينجا طى سخن بليغى اظهار مى دارد: «در اواخر سلطنت حضرت سليمان انقلاب عظيمى از براى ملت اسرائيليه واقع گرديد بنابر شهادت كتب مقدسه در نزد ايشان جناب سليمان به وساوس و اغواى زوجات خود مرتد و بت پرست گرديد و از براى اصنام، در مقابل بيت المقدس معابد بنا نهاد. چنانچه در باب يازدهم از سفر ملوك اول خصوصا آيه پنج از اين باب آمده است. پس زمانى كه جناب سليمان مرتد شد - بنابر قول ايشان - غرضى و كارى با تورات و احكام آن نداشت و بعد از وفات حضرت سليمان، انقلاب اشد و اعظم از اول، از براى ايشان واقع گرديد و اسباط بنى اسرائيل متفرق به دو فرقه گرديدند و سلطنت واحده، دو سلطنت شد. ده سبط در يك جانب، و دو سبط در جانب ديگر، واقع گرديدند...و كفر و ارتداد فى مابين اين دو سلطنت شايع و آشكار گرديد زيرا كه «يربعام » بعد از استقرار بر سرير سلطنت، مرتد و بت پرست گرديد و به مدلول «الناس على دين ملوكهم » ده سبط او را متابعت نمودند و عبادت اصنام در ميان اين ده سبط شايع گرديد و كسى كه از كاهنان بر ملت تورات ثابت بود از اين مملكت هجرت نمود و به مملكت يهودا رفت و اسباط عشره تا دويست و پنجاه سال كافر و عابد صنم بودند... وجود نسخه تورات در اين مملكت مثل وجود عنقا بود. اين بود حال اسباط عشره. و اما حال دو سبط ديگر: بعد از موت حضرت سليمان تا سنه 372، بيست نفر سلطان بر سرير سلطنت يهودا جلوس نمود. و مرتدين سلاطين مذكوره اكثر بودند از مؤمنين ايشان. و عبادت اصنام در عهد رجعام شايع شد و بتها در زير هر درختى گذاشته و عبادت كرده شد... پس چون يوشيا بر سرير سلطنت استقرار يافت توبه نصوح نمود. و توجه تام نمود به ترويج ملت تورات و مساعى جميله خود را در هدم اركان كفر بكار بردند... با همه اينها كسى تورات را نديد و خبرى از او نشنيد و وجود نسخه تورات تا هفده سال از سلطنت يوشيا مثل وجود عنقا بود و در سال هيجدهم از سلطنت يوشياى خداشناس، حلقياى كاهن گفت من نسخه تورات را در بيت المقدس پيدا كرده ام... اين نسخه، محل اعتماد و اعتبار نيست يقينا. چرا كه از تقريرات سابقه ما كه همه مطابقند با مضامين كتب مقدسه، معلوم و محقق گرديد كه بيت الله را دو بار قبل از عهد آخذ، نهب و غارت كرده بودند و اصنام را در خانه جا داده بودند و خدام اصنام روزى چند مرتبه بلكه على الدوام داخل بيت الله مى شدند و تا سال هفدهم از سلطنت يوشيا كسى تورات را نديد و حال آنكه سلطان و امناى او سعى بليغ در ترويج ملت تورات داشتند و كاهنان تا سال هفدهم سلطنت يوشيا، داخل هيكل مى گرديدند، عمله و بنا و نجار و حجار در آن خانه مشغول تعمير بودند فعليهذا بسيار بسيار بعيد و بلكه ممتنع است عادة كه با وجود كثرت تردد و طول زمان، كه نسخه تورات در خانه خدا باشد و احدى او را نبيند» از اين گذشته به شهادت تاريخ و نيز عهد عتيق در حمله بخت نصر پادشاه بابل به اورشليم و غارت، تخريب و ويرانى و احراق مسجد الاقصى همه آنچه كه در اين مسجد بود بكلى غارت و يا نابود شد و با توجه به اين كه تورات در اين مسجد نگهدارى مى شد يا طعمه حريق شد و يا همراه اشيايى كه به غنيمت گرفته شد به بابل برده شد. و با عنايت به اين كه در كتاب عهد عتيق همه اشيايى كه بعدا به دستور كوروش بر گردانده شد نام برده شده است و در عين حال نامى از تورات برده نشده است معلوم مى گردد اگر هم به فرض تورات به غنيمت برده شده بود، مجددا به اورشليم و به مسجد الاقصى برگردانده نشده است. بنابراين، به جرات مى توان گفت كه در اين حملات و ويرانيها تورات به كلى از دست رفت و نابود گرديد، تا اين كه بعد از برگشت بنى اسرائيل به اورشليم شخصى به نام «عزرا» به دستور كوروش مامور تهيه و تدوين تورات مى گردد. در كتاب مقدس در اين باره چنين آمده است: «بنى اسرائيل انبياى خدا را مسخره كرده، به پيام آنها گوش ندادند و به ايشان اهانت نمودند تا اين كه خشم خداوند بر آنها افروخته شد بحدى كه ديگر براى قوم چاره اى نماند. پس خداوند پادشاه بابل را به ضد ايشان برانگيخت و تمام مردم يهودا را به دست او تسليم كرد. او به كشتار مردم يهودا پرداخت و به پير و جوان، دختر و پسر، رحم نكرد و حتى وارد خانه خدا شد و جوانان آنجا را نيز كشت. پادشاه بابل، اشياء قيمتى خانه خدا را از كوچك تا بزرگ، همه را برداشت و خزانه خانه خداوند را غارت نمود و همراه گنجهاى پادشاه و درباريان به بابل بود. سپس سپاهيان او خانه خدا را سوزاندند، حصار اورشليم را منهدم كردند، تمام قصرها را به آتش كشيدند و همه اسباب قيمتى آنها را از بين بردند آنانى كه زنده ماندند به بابل به اسارت برده شدند و تا به قدرت رسيدن حكومت پارس، اسير پادشاه بابل و پسرانش بودند. 5- دليل ديگرى كه بر سند متصل نداشتن تورات فعلى و عدم اعتماد به آن وجود دارد اين است كه در بسيارى از موارد مضامين كتب و رساله هاى ديگر عهد عتيق با محتويات تورات سازگارى ندارد. اگر اين تورات، تورات واقعى و مورد قبول بود، نويسندگان بقيه كتب عهد عتيق كه معمولا از پيامبران و تابعان حضرت موسى بودند با آن مخالفت نمى كردند. اينك به چند نمونه اشاره مى كنيم: الف) جمهور اهل كتاب اتفاق دارند بر اين كه دو كتاب اول و دوم تواريخ ايام از مصنفات عزرا است. آنچه كه در اين دو كتاب در مورد تعداد اولاد «بن يامين » آمده است با آنچه كه در تورات آمده است منافات دارد. در تورات اين چنين آمده است: «پسران بن يامين، بالع، باكر، اشبيل، جيرا، نعمان، ايحى، رش، مفيم، حفيم و آرد بودند». اما در اول تواريخ اينگونه آمده است: «پسران بن يامين اينهابودند: بالع، باكر و يدى ئيل ». و در جاى ديگر اينگونه آمده است: «فرزندان بن يامين به ترتيب سن اينها بودند: بالع، اشبيل، اخرخ، نوحه و راما». مشاهده مى شود آنچه كه در كتاب تواريخ ايام آمده است هم از جهت تعداد فرزندان و هم از جهت اسامى آنها با آنچه كه در تورات آمده است منافات دارد (صرف نظر از اين كه ميان دو گفته تواريخ ايام نيز منافات مشاهده مى شود.) اگر تورات حضرت موسى همين تورات مشهور بود هرگز عذرا كه خود پيداكننده و يا گردآورنده تورات است با آن به مخالفت برنمى خاست. با اين بيان روشن مى شود كه تورات فعلى نه از مصنفات حضرت موسى است و نه عزرا. ب) در موضع عديده اى از تورات اينگونه آمده است كه خداوند از فرزندان به خاطر مخالفت و گناه پدران مؤاخذه مى نمايد. از جمله در سفر خروج در ده فرمان اينگونه آمده است: «... من كه خداوند، خداى تو مى باشم، خداى غيورى هستم و كسانى را كه با من دشمنى كنند، مجازات مى كنم، اين مجازات شامل حال فرزندان آنها تا نسل سوم و چهارم نيز مى گردد. اما بركسانى كه مرا دوست داشته باشند و دستورات مرا پيروى كنند تا هزار پشت رحمت مى كنم ». اما در كتاب خرقيال نبى، غير از اين آمده است: «... نه پسر براى گناهان پدرش مجازات خواهد شد و نه پدر براى گناهان پسرش. انسان درستكار پاداش خوبى و نيكوكارى خود را خواهد يافت و انسان بدكار نيز به سزاى اعمال خود خواهد رسيد». صرف نظر از اين كه سخن تورات با عقل و منطق سازگارى ندارد از ديدگاه درون دينى هم اين نكته قابل توجه است كه اگر تورات فعلى همان تورات واقعى بود قرآن كريم آنچه را كه در كتاب خرقيال نبى آمده است تصديق نمى كرد و خرقيال پيامبر هم كه خود از تابعان حضرت موسى بود با آن مخالفت نمى كرد. از اين گذشته اگر سخن تورات صحيح باشد لازمه اش اين است كه حضرت ابراهيم و اسحاق و اسماعيل و يعقوب و يوسف عليهم السلام از اهل نجات و رحمت نباشند زيرا به زعم اهل كتاب پدر حضرت ابراهيم از بت پرستان بوده است. و اگر بنابراين باشد كه تا نسل سوم و چهارم به خاطر گناه پدر، مجازات شوند، بايد پيامبران مزبور كه هم از پيامبران بزرگ در نزد اهل كتابند از اهل نجات نباشند و طبيعى است كه اگر چنين باشد يهوديها و مسيحيها كه خود را از تابعان آنها مى دانند اهل نجات نخواهند بود. ج) هرگاه كسى باب 45 و 46 از كتاب خرقيال نبى را با مضامين باب 27 و 28 از سفر اعداد تورات، مقايسه كند به خوبى متوجه مى شود كه ميان اين دو كتاب در بيان احكام ناسازگاريهاى فراوانى مشاهده مى شود. 6- بسيارى از فقرات تورات فعلى حكايت از اين دارد كه تورات مدتها بعد از مرگ حضرت موسى (ع) نوشته شده است. اينك به نمونه هايى اشاره مى شود: الف) در سفر پيدايش تورات آمده است: «پيش از آنكه در اسرائيل پادشاهى روى كار آيد، در سرزمين ادوم اين پادشاهان يكى پس از ديگرى به سلطنت رسيدند: بالع... يوباب... حوشام... حداد... سمله... شائول (طالوت) اهل رحوبوت كه در كنار رودخانه اى واقع بود». اين عبارت به خوبى نشان مى دهد كه موقع نگارش تورات، زمانى بوده است كه از عصر طالوت (شائول) زمان زيادى گذشته بود و عصر پادشاهى در اسرائيل فرارسيده بود (يعنى زمان حضرت داوود و سليمان و...) جالب اين است كه بدانيم زمان حضرت طالوت و داوود، حدود سيصد و شصت سال بعد از حضرت موسى بوده است. ب) در سفر اعداد تورات آمده است: «مردان يائير كه طايفه اى از قبيل منسى بودند، برخى روستاهاى جلعاد را اشغال كرده ناحيه خود را «حووت يائير» ناميدند..». همين مضمون در سفر تثنيه تورات باب 3 آيه 41 نيز آمده است: «آنجا را همچنانكه امروز هم مشهور است حووت يائير (يعنى دهستانهاى يائير) ناميدند.» از برخى از كتب ديگر عهد عتيق بر مى آيد «يائير» دهها سال بعد از حضرت موسى بدنيا آمده و زندگى مى كرده است. مثلا از كتاب داوران (قضات) به خوبى استفاده مى شود كه «يائير» دهها سال پس از حضرت يوشع (جانشين حضرت موسى) رهبرى اسرائيل را به عهده گرفته است. بنابراين، مى توان نتيجه گرفت كه تورات، دهها سال پس از حضرت موسى نوشته شده است. ج) در سفر تثنيه تورات آمده است: «در روزگار پيشين «حوريها» در سعير سكونت داشتند، ولى «ادومى ها» يعنى اعقاب عيسو آنها را بيرون رانده، جايشان را گرفتند. همانطور كه اسرائيل جاى مردم كنعان را كه خداوند سرزمينشان را به اسرائيل بخشيده بود گرفتند». اين جملات دلالت بر اين دارد كه زمان نگارش تورات، بعد از ورود بنى اسرائيل به سرزمين موعود يعنى كنعان بوده است. و با توجه به اين كه به صراحت تورات و نيز كتاب يوشع، تا زمانى كه حضرت موسى زنده بود بنى اسرائيل به كنعان راه نيافته بودند و بعد از مرگ حضرت موسى، در زمان حضرت يوشع اين كار اتفاق افتاد، روشن مى شود كه زمان نگارش تورات پس از فوت حضرت موسى بوده است. در موارد ديگرى نيز در تورات از فتح كنعان به دست اسرائيليها سخن گفته شده است و حال آنكه تا زمان حيات حضرت موسى، چنين كارى صورت نگرفته بود. د) در سفر تثنيه در مورد درگذشت حضرت موسى در سرزمين موآب در سن صد و بيست سالگى و عزادارى بنى اسرائيل در آن سرزمين به مدت سى روز و نامعلوم بودن مكان دفن او تا به امروز سخن گفته شده است. اين جملات نيز بوضوح دلالت دارد كه زمان نگارش تورات، مدتها پس از حضرت موسى بوده است.