مصادیقی از تحریف تورات و انجیل

در صورت امكان مصاديقي از تحريف آيين يهود برايم ذكر كنيد؟ آيا در دين مسيحيت هم تحريفي صورت گرفته است؟

torat.jpgيهوديان در مواجهه با اتهام مسلمين مبنى بر تحريف تورات مى‏گويند كه عليرغم دوران‏هاى آشفته تاريخى قوم يهود كه در بسيارى از نقاط دنيا به صورت اقليت‏هاى بدون انسجام پراكنده شده بودند، در صورت تحريف تورات مى‏بايست نمونه‏هاى متفاوت از تورات وجود داشته باشد، همان‏طور كه انجيل‏هاى متفاوت وجود دارند، در حالى كه تورات يك نمونه بيشتر ندارد. نظر شما چيست؟
تحريف تورات از نظر تاريخى و علمى قطعى است، بر اين مسأله دلايل بسيارى وجود دارد. برخى از آنها در لابلاى مطالب مرتبط به تحريف متون مقدس مسيحيت از نظر خواهد گذشت، زيرا عهد عتقيق مسيحيان همان كتاب مقدس يهوديان است كه مشتمل بر تورات نيز مى‏باشد. افزون بر آن دلايل مستقلى بر تحريف يا بشرى بودن تورات كنونى وجود دارد كه برخى از آنها از قرار زير مى‏باشد :
يك. وفات و دفن موسى‏
در باب 34 سفر تثنيه و نيز باب 36 سفر پيدايش شرح وفات و دفن حضرت موسى آمده است، معلوم مى‏شود اين مطالب پس از رحلت حضرت موسى‏عليه السلام به تورات اضافه شده است.
دو. اختلاف در نسخه‏هاى تورات‏
در ميان فرقه‏هاى مختلف يهودى تفاوت‏هايى در رابطه با تورات وجود دارد. در مَثَل فرقه سامرى تنها پنج سفر تورات را مى‏پذيرد و 34 كتاب ديگر عهد عتيق را رد مى‏كند. همچنين سامريان نسخه ويژه‏اى از كتاب يوشع دارند كه با كتاب يوشع رايج تفاوت دارد. تورات ايشان نيز با تورات رايج اندكى اختلاف دارد.(1)
سه. اشكالات بن عزراء
برخى از عالمان، مفسران و انديشمندان از قدماى يهود مانند ابراهيم‏بن عزراء(1164-1089م)، انتساب تورات موجود به حضرت موسى‏عليه السلام را قبول نداشته و ادله‏اى رمزگونه براى اين سخن آورده است. او در كتاب خود، تفسير سفر تثنيه، شش دليل به صورت رمز آورده و «باروخ اسپينوزا» (1677-1632م) سعى كرده است كه رمزهاى ابن عزراء را بگشايد.
او از آنها استفاده مى‏كند كه در درون خود تورات، شواهد متعددى وجود دارد كه نويسنده تورات حضرت موسى‏عليه السلام نيست، و شخص ديگرى قرن‏ها بعد آن را نگاشته است. سخنان ابن عزراء در تفسيرش بر «سفر تثنيه» به شرح ذيل است :
«آن طرف اردن، و... اگر چنان باشد كه رمز دوازده را بدانى... علاوه موسى تورات را نوشته... در آن وقت، كنعانيان در آن زمين بودند... در كوه خدا، به او وحى مى‏شود. سپس تخت خواب او تخت آهنين او را نظاره كن. بنابراين، تو اين حقيقت را خواهى دانست».
ابن عزراء در اين چند كلمه، به صورت رمزوار اشاره مى‏كند كه نويسنده اسفار پنچ گانه (تورات) موسى‏عليه السلام نبوده، بلكه شخص ديگرى بوده كه مدت‏هاى طولانى پس از موسى‏عليه السلام مى‏زيسته است. به علاوه، كتابى كه موسى‏عليه السلام نوشته، با كتاب‏هاى باقيمانده تفاوت دارد.(2)
اسپينوزا شش رمز ابن عزراء را چنين مى‏گشايد :
3-1. «آن طرف اردن» اشاره است به سفر «تثنيه» ، 1 :1 كه در آن آمده است : «اين سخنانى كه موسى به آن طرف اردن در بيابان عربه... با تمامى اسرائيل گفت».
از اين جمله بر مى‏آيد كه نويسنده آن از رود اردن عبور كرده است، ولى حضرت موسى‏عليه السلام از رود اردن عبور نكرد. در همين سفر از قول موسى‏عليه السلام آمده است :
«خداوند به من گفته است كه از اين اردن عبور نخواهى كرد(3).
3-2. «اگر چنان باشد كه رمز دوازده را بدانى» : در سفر «تثنيه» ، 27 :1، حضرت موسى‏عليه السلام به بنى اسرائيل دستور مى‏دهد كه وقتى از رود اردن عبور كرديد، مذبحى بسازيد و تمامى كتاب شريعت را روى سنگ‏هايى نوشته، اطراف آن بگذاريد. در «صحيفه يوشع» ،32-30 :8 آمده است كه يوشع‏عليه السلام به وصيت موسى‏عليه السلام عمل كرد و مذبحى از سنگ‏هاى نتراشيده بنا كرد و بر آنها تمامى تورات حضرت موسى‏عليه السلام را نوشت. ربيان يهود گفته اند : تعداد اين سنگ‏ها دوازده عدد بوده است. حال آيا ممكن است تورات را با اين حجم بر روى دوازده سنگ نوشت؟ پس تورات موسى‏عليه السلام بسيار كوچك‏تر از كتاب موجود بوده است.
3-3. «علاوه موسى تورات را نوشته» : در سفر «تثنيه» 31 :9 آمده است و موسى‏عليه السلام اين تورات را نوشته. اين عبارت نمى تواند نوشته خود حضرت موسى‏عليه السلام باشد، بلكه بايد ديگرى آن را نوشته باشد.
3-4. «در آن وقت كنعانيان در آن زمين بودند» : در سفر «پيدايش»، باب دوازدهم، سخن از مهاجرت حضرت ابراهيم‏عليه السلام به كنعان است و مى‏گويد : «در آن وقت، كنعانيان در آن زمين بودند». از اين عبارت برمى آيد كه نويسنده زمانى اين عبارت را نوشته كه كنعانيان ديگر در آن زمين نبوده‏اند و چون سرزمين كنعان پس از حضرت موسى‏عليه السلام فتح شد و بقاياى اقوام آن سرزمين تا زمان داود و سليمان‏عليه السلام در آنجا بودند، پس موسى‏عليه السلام نمى تواند نويسنده اين فقره باشد.
3-5. «در كوه خدا به او وحى مى‏شود» : در سفر «پيدايش»، 22 :14، كوه اوريا- كه بر آن ماجراى ذبح فرزند توسط حضرت ابراهيم‏عليه السلام رخ داد «كوه خدا» ناميده شده است. اين در حالى است كه حضرت موسى‏عليه السلام وعده اين نامگذارى را مى‏دهد و پس از ساخته شدن معبد در زمان سليمان‏عليه السلام اين مكان «كوه خدا» ناميده مى‏شود. پس حضرت موسى‏عليه السلام نمى تواند اين فقره را نوشته باشد.
3-6. «سپس تخت خواب او، تخت آهنين او را نظاره كن» : در سفر «تثنيه»، 3 :11 آمده است :
«زيرا كه عوج ملك باشان از بقيه رفائيان تنها باقى مانده بود. اينك تخت‏خواب او تخت آهنين است. آيا آن در رَبَت بنى عمّون نيست و طولش نه ذراع و عرضش چهار ذراع بر حسب ذراع آدمى است؟
اين در حالى است كه حضرت داودعليه السلام به شهر «ربه» غلبه كرد و اين تخت را كشف كرد(4) و اين قرن‏ها پس از موسى بود.
چهار. اشكالات اسپينوزا
اسپينوزا پس از باز كردن رموز ابن عزراء مى‏گويد : موارد مهم‏ترى در تورات وجود دارند كه ابن عزراء به آنها توجه نكرده است :
4-1. در موارد متعددى، در تورات از موسى‏عليه السلام به صورت سوم شخص سخن گفته شده و افزون بر آن به جزئيات زندگى او پرداخته شده است مثل :
«موسى با خدا سخن گفت» (خروج، 33 :9)؛ «موسى مردى بسيار حليم بود، بيشتر از جميع مردمانى كه بر روى زمين‏اند» (اعداد، 12 :2)؛ «موسى؛ مرد خدا... (تثنيه، 33 :1)؛ (پس موسى، بنده خداوند، در آنجا به زمين موآب بر حسب قول خداوند، رحلت نمود»(5). «پيامبرى مثل موسى تا به حال در اسرائيل برنخاسته است» كه خداوند او را رو به رو شناخته باشد»(6).
4-2. در باب آخر سفر «تثنيه»، وفات و دفن حضرت موسى‏عليه السلام و عزادارى بنى‏اسرائيل براى او همراه با جملاتى از قبيل «پيامبرى مثل موسى تا به حال در اسرائيل برنخاسته» و «احدى قبر او را تا امروز ندانسته است» نقل شده است.
4-3. برخى از نام‏ها در تورات آمده‏اند كه مدت‏ها، پس از حضرت موسى‏عليه السلام از آنها استفاده شده است. براى مثال، در سفر «پيدايش»، 14 :14 آمده است كه «ابراهيم دشمنان خود را تا «دان» تعقيب كرد»، در حالى كه مدت‏ها پس از مرگ يوشع‏عليه السلام و در زمان داوران، نام «دان» بر اين شهر نهاده شد : «و شهر را به اسم پدر خود، كه براى اسرائيل زاييده شد، «دان» ناميد؛ اما اسم شهر قبل از آن «لارش» بود»(7).
4-4. برخى از ماجراها در تورات آمده‏اند كه تا پس از وفات حضرت موسى‏عليه السلام ادامه داشته اند. در سفر «خروج» ، 6 :35 آمده است : «و بنى‏اسرائيل مدت چهل سال منّ مى‏خوردند تا به زمين آباد رسيدند؛ يعنى تا به سر حد كنعان داخل شدند، خوراك ايشان منّ بود». و «و بنى‏اسرائيل در زمان يوشع‏بن نون‏عليه السلام وارد كنعان شدند»(8). همچنين در سفر «پيدايش»(9)، آمده است : «اينانند پادشاهانى كه در زمين ادوم سلطنت كردند، قبل از آنكه پادشاهى بر بنى‏اسرائيل سلطنت كند»(10).
4-5. با وضوح تمام از آنچه ذكر خواهد شد، به دست مى‏آيد كه موسى نويسنده اسفار پنجگانه نيست، زيرا پس از عبارت سفر تثنيه كه «موسى اين تورات را نوشت»، مورخ مى‏افزايد : «موسى آن را به احبار داد و از آنان خواست در اوقات معلومى آن را براى تمامى مردم قرائت كنند». اين عبارت نشان مى‏دهد كه تورات مى‏بايست حجمى خيلى كمتر از اسفار پنج گانه داشته باشد تا آنان بتوانند تمامى آن را در يك مجلس بخوانند، به صورتى كه همه آنان نيز آن را بفهمند»(11).
اسپينوزا در پايان نتيجه مى‏گيرد كه اسفار پنج گانه پس از تبعيد بابلى و به احتمال قوى به دست عزراء نوشته شده‏اند(12).
پنج. نقد تاريخى‏
با پيدايش جريان نقد تاريخى كتاب مقدس، مطالعات گسترده‏اى درباره اين كتاب آغاز گشت. نظريه‏اى كه در اين دوره درباره تورات مطرح شد و به تدريج به صورت امرى مسلم درآمد، نظريه «منابع تورات»است. اسفار پنج گانه تورات از چهار منبع، كه در زمان‏هاى گوناگون به وجود آمده‏اند، تركيب شده‏اند. اين چهار منبع عبارتند از :
منبع «يهوه‏اى» )Jahwist( منبع الوهيمى )Elohist( منبع كاهنى )Pristly( منبع تثنيه‏اى )Deuteronomy(.
در دو منبع نخست، نام خدا به ترتيب،به صورت «يهوه» و «الوهيم» آمده و از همين رو به اين نام‏ها ناميده شده‏اند. منبع كاهنى بر احكام كاهنان و معبد متمركز است و منبع تثنيه اى منبع سفر «تثنيه» است.
«نظريه منابع» به حل برخى از مشكلات تورات كمك مى‏كند. به وسيله اين منابع، معلوم مى‏شود كه دليل برخى از تكرارها يا تناقضات موجود در اين كتاب چيست. نويسنده اى يهودى برخى از اين موارد را بر شمرده است :
دو بار رانده شدن هاجر (پيدايش، 16 و 21-21 :19)؛ دو بار ربوده شدن ساره(پيدايش، 20-12 :10 و 20)؛ ثروتمند شدن يعقوب از يك سو با حيله و نيرنگ خود او (پيدايش، 30، 43-25)، و از سوى ديگر، با راهنمايى يك فرشته در خواب(پيدايش، 31 :9 و شماره‏هاى بعد) در يكجا روبين باعث نجات يوسف مى‏شود به اينكه پيشنهاد مى‏دهد او را در چاه بيندازند و بعد مديانيان او را از چاه بيرون مى‏آورند.(پيدايش، 24-37 :20 و 30-28) و در جاى ديگر، يهودا او را نجات مى‏دهد و او را به اسماعيليان فروشند(13).(14)
بر خلاف سفر «پيدايش»، در سه سفر بعدى كه در آنها از سه منبع (يهوه‏اى - الوهيمى و كاهنى) استفاده شده- تمييز بين دو منبع اول آسان نيست و برخى از مطالب تركيبى هستند. از اين رو، محققان منبع (يهوه‏اى - الوهيمى) را در نظر گرفته‏اند. بنابراين در سه سفر «خروج»، «لاويان» و «اعداد»، از چهار منبع استفاده شده است كه منبع چهارم تركيبى از دو منبع اول است.
انديشه‏هاى دينى دو منبع يهوه‏اى و الوهيمى متفاوتند. منبع يهوه‏اى بر ارتباط مستقيم بين خدا و مشايخ تأكيد مى‏كند، در حالى كه منبع الوهيمى سعى دارد اين نظريه را با در نظر گرفتن يك رؤيا يا يك فرشته به عنوان واسطه تعديل كند. منبع كاهنى با موضوعاتى خاص از قبيل تقدس و مراسم دينى، مانند قربانى‏ها، نجاست و طهارت، احكام كاهنان، موسم‏هاى مقدس و مانند اينها سرو كار دارد و برخلاف سه منبع ديگر، چيزى درباره وحى در سينا نمى‏گويد، بلكه بيشتر بر تجلى خدا در خيمه عبادت متمركز است.
منبع چهارم، يعنى منبع «تثنيه‏اى» )D(خود يك ساختار نظام‏مند است كه منبع سفر «تثنيه» است. اين منبع به صورت يك سخنرانى و داعى و به شكل يك زندگى نامه خويش نويس است(15).(16)
از ميان اين چهار منبع، منبع يهوه‏اى از همه قديمى‏تر است كه در زمان داودعليه السلام (1015-975 ق.م) و سليمان‏عليه السلام (975-933 ق.م) نوشته شده است. منبع الوهيمى پس از حضرت سليمان‏عليه السلام و تجزيه كشور به شمال و جنوب در بخش شمالى نوشته شده است. منبع تثنيه‏اى در «يوشيّا» (640-609 ق.م) نوشته شده است. آخرين منبع به لحاظ تاريخى، منبع كاهنى است كه در دوره اسارت بابلى نوشته شده است.
بنابراين، نويسنده نهايى تورات پس از دوره اسارت بابلى، يعنى پس از سال 538 ق.م از تركيب اين منابع تورات كنونى را به وجود آورده است(17).
امروزه حتى بيشتر سنتى‏هاى يهودى و مسيحى اين را قبول كرده‏اند كه نويسنده تورات نمى‏تواند حضرت موسى‏عليه السلام باشد. توماس ميشل، كه از فرقه سنت‏گراى «ژزوئيت» مسيحى است، مى‏گويد : تورات پنج قرن قبل از ميلاد و به دست نويسنده‏اى ناشناس نوشته شده، اما به هر حال، اين عمل با الهام الهى بوده است.
در قديم، مردم معتقد بودند كه موسى تورات را نوشته است، اما مطالعات جديد كتاب مقدس نشان مى‏دهد كه پاسخ به مسئله اصل و منشأ اسفار تورات از آنچه در ابتدا تصور مى‏شود، دشوارتر است. تورات در طول نسل‏ها پديد آمده است؛ در ابتدا روايت‏هايى وجود داشت كه قوم يهود آنها را به يكديگر منتقل مى‏كردند. سپس روايات مذكور در چند مجموعه نوشته شد كه برخى از آنها در باب تاريخ و برخى در باب احكام بود. سرانجام، در قرن پنجم قبل از ميلاد، اين مجموعه‏ها در يك كتاب گرد آمد. كسانى كه در اين كار طولانى و پيچيده شركت كردند، بسيار بودند و نام اكثريت قاطع آنان را تاريخ فراموش كرده است. به عقيده يهوديان و مسيحيان، الهام الهى در همه مراحل تأليف تورات، همراه و پشتيبان بوده است(18).
شش. ناپديدشدن تورات و باز پيدايى آن‏
از عهد قديم (كتاب دوم تاريخ ايام باب 34) بر مى‏آيد كه در زمان‏هايى تورات ناپديده شده و بعدها كسانى مدعى شده‏اند كه آن را يافته اند.
«يك روز حلقيا، كاهن اعظم، نزد شافان منشى دربار رفت و گفت : «در خانه خداوند كتاب تورات را پيدا كرده‏ام». سپس كتاب را به شافان نشان داد تا آن را بخواند. وقتى گزارش كار ساختمان خانه خداوند را به پادشاه مى‏داد در مورد كتابى نيز كه حلقيا، كاهن اعظم در خانه خداوند پيدا كرده بود با او صحبت كرد. سپس شافان آن را براى پادشاه خواند. وقتى پادشاه كلمات تورات را شنيد، از شدت ناراحتى لباس خود را پاره كرد و به حلقيا، كاهن اعظم، شافان منشى، عسايا (ملتزم پادشاه)، اخيقام (پسر شافان) و عكبور (پسر ميكايا) گفت : «از خداوند بپرسيد كه من و قومم چه بايد بكنيم. بدون شك خداوند از ما خشمگين است، چون اجداد ما مطابق دستورات او كه در اين كتاب نوشته شده است رفتار نكرده‏اند...».
پادشاه تمام بزرگان يهودا و اورشليم را احضار كرد و همگى، در حالى كه كاهنان و انبياء و مردم يهودا و اورشليم از كوچك تا بزرگ به دنبال آنها مى‏آمدند، به خانه خداوند رفتند.در آنجا پادشاه تمام دستورات كتاب عهد را كه در خانه خداوند پيدا شده بود، براى آنها خواند.
پادشاه نزد ستونى كه در برابر جمعيت قرار داشت، ايستاد و با خداوند عهد بست كه با دل و جان از دستورات و احكام او پيروى كند و مطابق آنچه كه در آن كتاب نوشته شده است، رفتار نمايد. تمام جماعت نيز قول دادند اين كار را بكنند(19).
در جاى ديگرى از عهد قديم آمده است كه پس از تبعيد بابلى بنى اسرائيل، از عزراى كاهن خواستند كه تورات موسى را براى قوم بخواند. عزرا و ديگر كاهنان، كتاب تورات را هر روز براى مردم مى‏خواندند تا اينكه در روز هفتم، قرائت تورات به پايان رسيد(20).
برخى به صورت جدى در اين ترديد كرده‏اند كه توراتى را كه عزرا خواند همان كتابى باشد كه در زمان يوشيّا خوانده شد :
«آيا آن «كتاب شريعت موسى» چه بوده است؟ اين كتاب درست همان كتاب عهد، كه يوشيّا پيش از آن بر مردم خوانده بود نيست. چه در كتاب عهد، تصريح شده است كه آن را در مدت يك روز دو بار بر يهوديان فرو خواندند، در صورتى كه خواندن كتاب ديگر محتاج يك هفته تمام وقت بود(21).
پرسش 2 . از چه راهى مى‏توان ثابت كرد كه مسيحيت، دچار تحريف شده است؟
يكى از منابع اصيل هر دينى، كتاب مقدس آن است كه فصل‏الخطابِ تلقى‏هاى گوناگون و معيار نشان دادن بدعت‏ها و انحراف‏ها به شمار مى‏رود . در اين كتاب آموزه‏هاى اساسى و محورى نظام اعتقادى، ارزشى و احكام عبادى مطرح شده است و به وسيله آن، مى‏توان مميزات هر دينى را از دين و آيين ديگر تشخيص داد . بر اساس منابع مذهبى ما، تعدادى از پيامبران الهى (آدم، ادريس، نوح، هود، صالح، ابراهيم، موسى، عيسى و پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله ) داراى كتاب آسمانى بوده‏اند .(22) تمامى اين كتاب‏ها از ناحيه خداوند وحى شده بود و پيامبران نامبرده نقشى جز دريافت و ابلاغ مضامين آن نداشته‏اند . اما - غير از قرآن مجيد - تمامى آنها و يا بخش اصلى آنها، مفقود شده و يا متن آنها دچار تحريف گشته است .
اين تحريف با سه رويكرد تاريخى، نگرش محتوايى به مضامين اين كتاب‏ها و قضاوت قرآن به عنوان آخرين كتاب آسمانى اثبات مى‏گردد و با اثبات آن، تحريف دين روشن مى‏شود . البته رويكرد سوم تنها براى كسانى قابل قبول است كه آسمانى بودن قرآن را قبول دارند؛ اما رويكردهاى پيشين همگانى است؛ از اين رو فقط به بيان آن دو مى‏پردازيم.
يك . رويكرد تاريخى‏
براساس گزارش‏هاى معتبر و مستند تاريخى كتاب‏هاى مقدس(تورات و انجيل )، در طول 1500 سال تأليف و گردآورى شده است، از همين‏رو علاوه بر برخوردارى از شيوه‏هاى متنوع ادبى، با گذشت زمان، تحول آرام و كندى را تجربه كرده است . صرف‏نظر از اقليتى ناچيز از مسيحيان - كه مى‏پندارند كتاب‏هاى مقدس (تورات و انجيل )، با همين الفاظ الهام شده‏اند و خدا پيام خود را كلمه به كلمه به كاتب بشرى منتقل و وى چيزهايى را كه خدا املا نموده، با امانت ثبت كرده است - بيشتر مسيحيان معتقدند : كه خداوند كتاب‏هاى مقدس را به وسيله مؤلّفانى بشرى، نوشته است و بر اين اساس كتاب‏هاى مقدس، يك مؤلّف الهى و يك مولّف بشرى دارد .(23)
جالب است بدانيد تعداد كتاب‏هاى مقدس (در مجموع 46 كتاب عهد عتيق يهود و 27 كتاب عهد جديد يعنى انجيل )، براساس نوعى توافق، حاصل شده است .(24)
حال وقتى تاريخ به ما نشان مى‏دهد كه بشر در تأليف كتاب مقدس دست داشته است، اين كتاب ديگر مصون از خطا نخواهد بود. اين مسأله موجب شد تا هر كسى، اقدام به نوشتن و گزارش روايات مربوط به دوران كوتاه رسالت عيسى و سرگذشت او كند و به نوبه خود منجر به پديد آمدن صد نوشته گشته است كه هر كسى نوشته خود را صحيح مى‏داند . از اين رو براساس گزارش‏هاى تاريخى، در اواخر قرن اول ميلادى و اوايل و اواسط قرن دوم ميلادى، فرقه‏هاى انجيلى متعددى به وجود آمد و اختلاف‏ها و كشمكش‏هاى فراوانى رخ داد .
طرح مؤلف بشرى در كنار مؤلف الهى، در تدوين كتاب مقدس و در نتيجه تحريف آن، باعث گرديد كه پيامدهاى ناگوارى براى كتاب مقدس، به وجود آيد كه گزارش آن در اين مجال اندك ممكن نيست .(25) در اينجا كافى است به اعتراف برخى از عالمان و انديشمندان مسيحى بسنده كنيم :
1-1. رابرت م.گرنت(26) انطباق انجيل فعلى را با گفته‏هاى عيسى به صراحت رد مى‏كند و مى‏گويد : «اين بدان معنا نيست كه عيسى تمام كلماتى را كه گزارش شده است دقيقاً به همان شكلى كه انجيل نويسان نوشته‏اند گفته است».(27)
1-2 ارنست رنان؛ كتاب مقدس را نگاشته انسان دانسته، آن را همچون ديگر مكتوبات بشرى مشتمل بر خطاهايى مى‏شمارد و بر وجود داستان‏هاى دروغين و افسانه‏ها در آن تأكيد مى‏ورزد.(28)
1-3. متكلمان ليبرال مسلم مى‏دانند كه كتاب مقدس مستقيماً وحى منزل نيست و به دست انسان نوشته شده است.(29)
1-4. بسيارى از سنت گرايان بر مركزيت مسيح اصرار مى‏ورزند بدون اينكه بر خطاناپذيرى انجيل پافشارى داشته باشند.(30)
1-5. برخى از متكلمان برجسته مسيحى مانند بريث ويت(31) مى‏گويند نمى‏توان محتويات كتاب مقدس را صادق شمرد.(32)
1-6. متكلمان نئوارتدكس(33) (الهيات رسمى - سنتى جديد) پروتستان معتقدند كتاب مقدس به خودى خود وحى الهى نبوده، يك مكتوب خطاپذير انسانى است كه به وقايع وحيانى شهادت مى‏دهد.(34)
1-7. پل تيليش كه از متكلمان برجسته مسيحى به شمار مى‏رود، معتقد است : «پژوهش‏هاى تاريخى نشان داده‏اند كه عهد قديم و عهد جديد در بخش‏هاى نقلى خود، عناصر تاريخى، افسانه‏اى و اسطوره‏شناختى را تلفيق مى‏كنند و در اكثر موارد تفكيك اين عناصر از يكديگر با هر درجه‏اى از امكان‏پذيرى نامحتمل است... مردم، ديگران يا خودشان را بدون ايمان مسيحى قلمداد مى‏كنند، تنها به اين دليل كه به مستند بودن حكايت‏هاى معجزه‏اى عهد جديد اعتقادى ندارند. به طور قطع آن حكايت‏ها مستند نيستند».(35)
1-8. توماس ميشل - استاد الهيات مسيحى - بر آن است كه به اعتقاد بيشتر متفكران كاتوليك، پروتستان و ارتودوكس، كتاب‏هاى مقدس، املاى الهى نيست و داراى عصمت لفظى نمى‏باشد و گاهى نويسندگان بشرى، نظريات غلط يا اطلاعات اشتباه‏آميزى را در متن كتاب باقى گذاشته‏اند .(36)
تحريف از ديدگاه مسيحيان‏
اعتبار كتاب مقدس همواره مورد انتقاد انديشمندان قرار داشته اما از قرن نوزدهم ميلادى، مباحث انتقادى مربوط به كتاب مقدس وارد مرحله جديدى شده است : «بولتمان (1884 - 1976م) كه بزرگترين متخصص عهد جديد در قرن بيستم لقب يافته است در اثر مهم خود، تاريخ سنت هم نظر، به ارزيابى كتاب مقدس مى‏پردازد. از نظر او بسيارى از سخنان مكتوب عيسى‏عليه السلام گفته‏هاى خود او نيست بلكه محصول حيات جوامع مسيحى اوليه است».(37)
«آدولف فون هارتاك» مورخ تواناى قرن نوزدهم و بزرگترين متخصص آثار پدران در عصر خود، در مجموعه سه جلدى تاريخ اصول ايمان، اين باور را مطرح كرد كه انجيل تحت تأثير فلسفه يونان تغيير يافته است. وى در پى آن بود كه تاريخِ فرايند يونانى شدن مسيحيت را نشان دهد. از نظر او، مذهب ساده عيسى‏عليه السلام به ويژه به واسطه تعاليم پولس، به مذهبى در مورد عيسى‏عليه السلام تغيير يافته و به اصل ايمانى تجسم خداى پدر تبديل شده است.(38)
برخى ديگر از صاحب‏نظران به نوسازى روزافزون روايات انجيل به نفع الوهيت عيسى توجه نموده(39) و عده‏اى نيز در مورد تاريخ تأليف اناجيل ايراداتى را مطرح كرده‏اند.(40)
اما شايد بتوان گفت مهم‏ترين سند در مورد انحراف مسيحيت از ديدگاه ايشان خود كتاب مقدس است. در اين كتاب «پولس» با حواريون و شخص «پطرس» كه جانشين رسمى حضرت عيسى‏عليه السلام است، مخالفت ورزيده، حتى آنان را به «نفاق» متهم مى‏سازد : «اما چون پطرس به انطاكيه آمد او را روبه‏رو مخالفت نمودم؛ زيرا مستوجب ملامت بود... و ساير يهوديان هم با وى نفاق كردند، به حدى كه برنابا هم در نفاق ايشان گرفتار شد».(41)
مسلماً چنين برخوردى نشان از وجود انحراف در عقايد بزرگان صدر اول مسيحيت دارد.(42)
دو . رويكرد محتوايى‏
با نگرش محتوايى به مضامين كتاب‏هاى مقدس، روشن مى‏گردد كه برخى از كتب اديان آسمانى، دچار تحريف گشته‏اند ؛ چرا كه اگر كتاب مقدس دچار زياده و نقصان و تغيير در لفظ و مفاهيم نشود، هيچ‏گاه مطالب متناقض و معارف، خردستيز نخواهد داشت، حال آنكه با مراجعه به اين كتاب‏ها مسائل منافى با يكديگر و غير عقلانى فراوان يافت مى‏شود . وجود تناقضات در اناجيل چنان زياد است كه علامه شعرانى پس از نقل و بررسى تفصيلى 45 مورد از اشتباهات و تناقضات اناجيل مى‏نويسد : «اين بنده مؤلف از اين قبيل بيش از هفتصد تحريف يادداشت كرده‏ام. در «اظهار الحق»(43) گويد : اختلافات در انجيل به عقيده «ميل» سى هزار است و به طورى كه «گريسباخ» تحقيق كرده است صد و پنجاه هزار است و «شولز» كه آخرين محققين ايشان است عدد آن را به تحقيق نيافته است».(44)
جالب آن كه اناجيل از همان آغاز در نسب‏نامه عيسى‏عليه السلام گرفتار تناقض شده‏اند. اين دليل روشن بر تحريف كتاب‏هاى مقدس است. اكنون نسب‏نامه آن حضرت را براساس متن «انجيل لوقا» و «انجيل متى» و كتاب «تواريخ ايام» تقديم مى‏داريم :
انجيل لوقا باب 3 انجيل متى باب اول كتاب تواريخ ايام باب 3
يوسف يوسف -
هيلى يعقوب -
متثات متان -
ليوى اليعازر -
ملخى اليهود -
يناه اكيم -
يوسف صادوق -
متاثياه عازور -
عاموس الياقيم -
تاحوم ابيهود -
اهلى - -
نكى - -
ماث - -
مطائياه - -
شمعى - -
يوسف - -
يهوداه - -
يوحناه - -
ريصاه - -
زرو بابل زرو بابل زرو بابل‏
شلتى ئيل شلتى ئيل پداياه‏
نيرى يكيناه يكنياه‏
ملخى - يهوياقيم‏
ادى يوشياه يوشياه‏
قوصام امون امون‏
المودام منسه منسه‏
ائير حزقياه حزقياه‏
يوسى احاز احاز
اليعازر يوثام يوثام‏
يوريم عزرياه عزرياه‏
متأث - امصياه‏
ليوى - يوآش‏
شمعون - احزياه‏
يهوداه يورام يورام‏
يوسف يهوشافاط يهوشافاط
ونان اسا اسا
ايلياقيم ابياه ابياه‏
ميلياه رحبعام رحبعام‏
مئنان - -
مطاثاه - -
ناثان سليمان سليمان‏
داود داود داود(45)
نمونه‏هايى از تحريف در كتاب مقدس‏
در كتاب مقدس به مواردى از مصاديق تحريف برمى‏خوريم. ذيلاً به برخى از آنها اشاره مى‏شود(46). آشنايى با اين موارد مى‏تواند زمينه‏هاى پژوهش بيشتر را فراهم كند :
1. در سِفر «پيدايش» مى‏خوانيم : «بعد از اين ايام كه خدا ابراهيم‏عليه السلام را امتحان كرد، به او گفت : اى ابراهيم. عرض كرد : لبيك. گفت : «اكنون پسر خود را كه يگانه فرزند تو است و او را دوست مى‏دارى، يعنى «اسحاق» را بردار و بر زمين موريا برو و او را در آنجا بر يكى از كوه‏هايى كه به تو نشان مى‏دهم به عنوان هديه سوختنى قربانى كن».(47)
در اين متن كه مربوط به جريان ذبح كردن يكى از فرزندان حضرت ابراهيم‏عليه السلام به دست او است، پس از عبارت «يگانه فرزند»، عبارت «يعنى اسحاق» قرار گرفته است. در حالى كه عبارت صريح عهد عتيق، وعده تولد اسحاق را سيزده سال پس از تولد اسماعيل مى‏داند.(48) يعنى اسماعيل تا چهارده سالگى تنها فرزند ابراهيم است. پس در اينجا تحريفى صورت گرفته و عبارت «يعنى اسحاق» بعداً به متن عهد عتيق اضافه شده است.
اما انگيزه اين تحريف چيست؟ در اعتقاد يهوديان كه به مسيحيان هم انتقال يافته است، «مسيّا» يعنى همان پيامبر موعود بايد از نسل اسحاق باشد و از سوى ديگر، شخص موعود از نسل شخص «مذبوح» است. تنها در صورتى كه اسحاق همان شخص مذبوح باشد مى‏توان موعود امم را از نوادگان اسحاق دانست و تنها در اين صورت است كه سيادت بنى اسرائيل و انديشه برترى يهود تثبيت مى‏شود و مسيحيان با استناد به همين متن، عيسى‏عليه السلام را كه از نوادگان اسحاق است، موعود امم دانسته‏اند. و اگر مشخص شود كه مذبوح اسماعيل بوده نه اسحاق، زيربناى بسيارى از اعتقادات يهود و مسيحيت تخريب مى‏گردد.
2. انجيل متى، عيسى‏عليه السلام را از فرزندان سليمان‏بن داودعليه السلام مى‏داند.(49) در حالى كه وى در انجيل لوقا فرزند ناتان‏بن داود معرفى شده است.(50)
3. در انجيل متى، عيسى‏عليه السلام اعلام مى‏كند كه پس از مصلوب شدن سه شبانه روز در زمين مدفون خواهد ماند : «زيرا هم چنان كه يونس سه شبانه روز در شكم ماهى ماند، پسر انسان نيز سه شبانه روز در شكم زمين خواهد بود».(51)
در حالى كه اناجيل ديگر مدت دفن او را از غروب جمعه تا قبل از سپيده يكشنبه، يعنى حداكثر يك روز و دو شب مى‏دانند(52).(53)
انجيل مرقس - كه قديمى‏ترين و كوتاه‏ترين انجيل‏ها است - خاطرات قديس پطرس حوارى را مطرح مى‏كند كه متضمن احساسات بشرى عيسى است . در اين انجيل، عيسى موجودى مافوق بشر نشان داده شده و «فرزند انسان» لقب گرفته است، اما اثرى از اصل «تجسّم الهى» در پيكر عيسى و اصل ازليت او (وجود قبل از خلقت ) ديده نمى‏شود . اما انجيل متى و انجيل لوقا، حاوى عباراتى است كه زمينه را براى اعتقاد به تجسّم ربوبيت در پيكر عيسى آماده مى‏كند و انجيل يوحنا، به صراحت طبيعت الوهى عيسى را - چنان كه معاصرش يعنى پولس مطرح كرده بود - بيان مى‏كند . اين تهافت مشكل پيچيده‏اى است كه اذهان انديشمندان مسيحى را تاكنون به خود مشغول داشته و راه حل‏هاى گوناگون اما بى‏حاصل در رفع آن ارائه كرده‏اند(54) .
در انجيل يوحنا از يحيى‏عليه السلام پرسيده مى‏شود : آيا تو همان ايلياى نبى الياس هستى كه قبل از فرا رسيدن روز موعود (ظهور مسيح ) بايد بيايد؟ يحيى تأكيد مى‏كند : من چنين شخصى نيستم(55) ؛ بنابراين روز موعود هنوز فرا نرسيده است . اما در انجيل متى به عيسى‏عليه السلام نسبت داده‏اند كه گفت : «اگر بخواهيد قبول كنيد كه يحيى همان الياس است كه بايد بيايد»(56) .
نويسنده انجيل لوقا براى برداشتن تنافى موجود ميان اين دو عبارت، مسئله را به گونه‏اى ديگر توجيه كرده، مى‏گويد : «و او (يحيى ) به روح قوت الياس پيش‏روى وى (خداوند )، خواهد خراميد»(57) . اين مضامين متفاوت و متعارض، نشانگر آن است كه آيات اصلى الهى - كه به عيسى‏عليه السلام وحى شده - دچار تحريف جدى گشته است(58) .
چنان كه گفته آمد با رويكرد قرآنى و روايى نيز مى‏توان تحريف كتاب‏هاى مقدس را نشان داد، بعضى از آيات قرآن و روايات نقل شده از امامان‏عليهم السلام، نشانگر تحريف كتاب مقدس است . گزارش اين دسته از نصوص در اين نوشتار كوتاه مقدور نيست(59) .
پرسش 3 . ديدگاه دانشمندان در رابطه با اعتبار و وثاقت كتاب مسيحيان چيست؟
در قرون اخير عده‏اى از دانشمندان غربى مشاهده كرده‏اند كه بين عقايد مسيحيان و اديان هندى تشابه عجيبى وجود دارد. آنان در مطالعات خود متوجه شده‏اند كه عقايد تثليث، فدا، تصليب و ساير مسائل اعتقادى مسيحيان عيناً در مذاهب بت پرستان وجود داشته، ولى در اعتقادات بنى اسرائيل سابقه‏اى نداشته است.
دانشمندان محقق، حتى در برابر جمله‏هايى از انجيل، عبارت‏هاى مشابه در كتاب‏هاى هندو و بودايى يافته‏اند كه حيرتشان را برانگيخته است. آنان ديدند كه حتى لقب‏هاى گوسفند خدا، فرزند خدا، بردارنده گناهان، فداشونده و غير اينها كه به مسيح‏عليه السلام اطلاق مى‏شود، در آن مذاهب نيز هست و چون سابقه تاريخى آن اديان بيشتر است، دانشمندان نظر دادند كه اعتقادات و اصطلاحات مسيحيان در اين باب بايد از آن اديان گرفته شده باشد.
در سال 1974 در بيابان‏هاى فلسطين، در غارهايى بر كرانه بحرالميت، طومارهايى كشف شد كه يك جنبش فكرى را در باب مسيحيت پديد آورد. اين طومارها كه شامل بخش‏هايى از كتاب مقدس و تفاسير و ادعيه است، حدود 2000 سال قدمت دارد يعنى خط آنها در حدود عصر مسيح‏عليه السلام نوشته شده است.
دانشمندان پس از مطالعه طومارها فهميدند كه آنها به فرقه‏اى از يهوديان به نام اِسِنيان مربوط مى‏شود. اين فرقه در صحراها زندگى مى‏كردند و افكارى عرفانى داشتند و انتظار مسيحاى بنى‏اسرائيل را مى‏كشيدند. آنان نوشته‏هاى خود را در كوزه مى‏كردند و در غارهايى در كنار بحرالميت به وديعت نهادند و پس از آن به سرنوشتى نامعلوم گرفتار شدند و خبرى از ايشان باز نيامد.
كشف اين طومارها انعكاس عجيبى در محافل علمى جهان داشت. در ابتدا برخى آنها را جعلى مى‏پنداشتند، ولى پس از آزمايش‏هاى فنى، اعتبار آنها ثابت شد.
برخى دانشمندان گفتند : طومارهاى كشف شده ديدگاه علمى ما را نسبت به حضرت مسيح‏عليه السلام و آغاز مسيحيت تغيير خواهد داد.(60)
تا كنون هزاران كتاب درباره اين طومارها نوشته شده است، از جمله كتابى به نام «مفهوم طومارهاى بحرالميت» نوشته يك روحانى آزاد انديش مسيحى به نام «اى.پاول ديويس» كه بسيار جالب توجه است. در اين كتاب پس از تحقيق درباره محتويات طومارهاى مذكور چنين آمده است :
نظريه‏اى كه يك تن مسيحى عامى درباره پديدآمدن مسيحيت اتخاذ مى‏كند اين است كه مسيح بشارت خود را تبليغ كرد، به عنوان مسيح و منجى مرد، از مردگان برخاست و كليساى مسيحى را تأسيس كرد كه در سراسر جهان با فعاليت حواريان گسترش يافت... .
همچنين يك مسيحى عامى اظهار مى‏دارد كه عيسى يك تن يهودى بود كه سنن و فرهنگ يهودى را به ارث برده بود. علاوه بر اين اظهار مى‏كند كه رسولان برداشت‏هايى از بشارت از عيسى ديده و شنيده بودند و بر اثر تجربيات شخصى خويش دريافتند كه او منجى و خداوندگار بشر و پسر خدا بوده است.
به هر حال، يك عامى اعتقاد مسيحى را چنين بيان مى‏كند و ابداً به ذهنش خطور نمى‏كند كه مقدار زيادى از آن اعتقادات پيش از مسيحيت وجود داشته است... و نمى‏داند كه پايه و اساس بسيارى از آن اعتقادات در كتاب مقدس يافت نمى‏شود.
چيزى كه عامى نمى‏داند، اما دانشمند مى‏داند اين است كه در عصر مسيح و پس از آن، بت پرستان براى خدايان خود باورهايى داشتند و نام‏هايى مى‏گفتند كه عين آنها در عقيده مسيحى اظهار شده است. ميترا(61) منجى بشريت بود، و همين طور تموز(62)، ادونيس(63) و اوزيريس(64). اعتقاد به فادى(65) بودن مسيح كه سرانجام، در مسيحيت وارد شد يك اعتقاد يهودى نبود و مسيحيان نخستين در فلسطين نيز آن را باور نداشتند.
مسيحاى مورد انتظار يهوديان و مسيحيانِ يهودى‏الاصل پسر خدا نبود، بلكه پيامبرى از طرف خدا بود. او بنا نبود با خون خويش كفاره گناهان ديگران شود، بلكه قرار بود كه از راه ايجاد حكومت مسيحايى بر روى زمين، مردم را نجات دهد. مسيحيان يهودى‏الاصل به نجاتى كه به ايشان اجازه دخول در آسمان دهد، چشم ندوخته بودند؛ بلكه به نجاتى كه نظام جديدى روى زمين تأسيس كند، اعتقاد داشتند و اين مطلوب آنان بود، گرچه به فناپذيرى روح و جاودانگى جان معتقد بودند.
عقيده مسيحى هنگامى ميان بت پرستان رواج يافت كه عقيده به عيسى به عنوان خداى نجات بخش پديد آمد. اين عقيده كاملاً بر آنچه پيش از آن بود، به ويژه ميترا، منطبق مى‏شد. همچنين روز 25 دسامبر(انقلاب شتوى) سالروز تولد ميترا بود كه توسط مسيحيان، سالروز تولد عيسى شد و حتى روز سبت(شنبه) يعنى هفتمين روز يهوديان كه توسط خداوند در شريعت موسى(تورات) مشخص شده و خداوند آن را تقديس كرده بود... تحت تأثير انديشه‏هاى ميترايى به روز اول يعنى يكشنبه (Sunday)، روز خورشيد فاتح، تبديل شد.
در زمان گسترده شدن مسيحيت، در حوزه مديترانه منطقه‏اى نبود كه فكر مادر باكره و فرزند او كه بايد (در راه گناهان) بميرد، وجود نداشته باشد. اصولاً زمين الهه‏اى بود كه در هر بهار باكره مى‏شد. فرزند وى ميوه زمين بود كه براى مردن به دنيا مى‏آمد، و همين كه مى‏مرد در زمين دفن مى‏شد تا تخم ميوه بعدى باشد و دوره تازه‏اى را به وجود آورد. اين افسانه رستنى بود كه داستان غم‏انگيز خداوند رهاننده و مادر غمديده را به گونه‏اى ماهرانه پديد آورد.
گردش فصول روى زمين به گردشى مانند آن در آسمان‏ها مربوط شد. اين عقيده نيز وجود داشت كه الهه باكره همان برج سنبله است كه درست هنگامى كه ستاره شعراى يمانى در مشرق، تولد تازه خورشيد را اعلام مى‏كند، اين برج در قسمت شرقى آسمان طالع مى‏شود. قرار گرفتن خط افق در ميان سنبله رمز پذيرفته شدن مادر باكره بود كه توسط خورشيد عطا مى‏شد. افسانه زمين به اين گونه با افسانه آسمان درآميخت و اين دو با افكار قهرمانان واقعى و غير واقعى عهد باستان مخلوط شدند و داستان قهرمان فداشونده پديد آمد.
غارى كه زادگاه عيسى محسوب شد، از پيش زادگاه هوروس بود كه پس از بزرگ شدن، اوزيريس گرديد و مقرر بود براى رهايى قوم خود بميرد. ايزيس مادر غمديده بود. تعداد زيادى از اين مسلك‏هاى معتقد به فدا وجود داشت كه توسط نويسندگانى چون «فريزر» در كتاب شاخه زرين(The Goldern Bough) و دانشمند بزرگ و متخصص ادبيات يونان و روم استاد «ژيلبر مورى» شرح داده شده است.
در اين مسلك‏ها آيين‏هايى وجود داشت كه پس از اين، آيين‏هاى مسيحى ناميده شد. شام آخر(عشاى ربانى) به ميترا پرستى تعلق داشت كه از آن عاريت گرفته شد و با شام مسيحيت فلسطينى تركيب شد. نه تنها آيين‏ها، بلكه يك مجموعه اعتقادات از قبيل خون بره (يا ثور، گاو نر) نيز از ميتراپرستى گرفته شد. نه تنها اعتقادات مذهبى، بلكه شمارى از تعاليم اخلاقى نيز از مسلك كسانى كه به مسيحيت مى‏گرويدند، جذب شد. به علاوه تعاليمى اخلاقى نيز وجود دارد كه از غير آن مسلك‏ها گرفته شده است، مانند تعاليم رواقيان.
ارتباط مسيحيت با بت‏پرستى به اندازه‏اى زياداست كه اگر اصولا يك هسته مسيحيت يهودى‏الاصل نيز در كار باشد، مسيحيت كنونى از آن بهره اندكى دارد. بايد به خاطر داشت كه پس از عيسى به ندرت به او معلم گفته شد. وى مسيح و نجات‏دهنده و خداوندگار مسيحيان شده بود.
نويسنده كتاب مى‏افزايد : يك عامل اصيل براى فاتح ساختن مسيحاى يهود در رقابت مسلك‏هاى معتقد به فدا، پولس طرسوسى است كه يك يونانى مآب و قديس ملهم يهودى با درك ژرف از مسلك بت‏پرستى بود. او در تركيب و پيوند، استادى ماهر بود و هم او نخستين كسى است كه انديشه پيوند دادن اسرائيل را به آتن و معبد اورشليم را به قربانگاه ميترايى و يَهْوَه فرقه اِسِنى را به خداى ناشناخته تپه آروپاگوس(66) در سر پروراند.(67)
دانشمندان مغرب زمين كتاب‏هاى مستند و بى‏شمارى در اين باب نوشته‏اند. خلاصه‏اى از مباحث ايشان در كتاب «افسانه‏هاى بت‏پرستى در آيين كليسا» نوشته محمدطاهر تنير آمده است. در اين كتاب تصاويرى از قبيل تصوير تريمورتى هندوان كه به نشانه تثليث سه سر دارد، به چاپ رسيده است.
يكى از القاب حضرت عيسى‏عليه السلام كلمه(Logos) است كه گفته مى‏شود از فلسفه‏هاى قديم يونان گرفته شده است. مسيحيان، به خصوص با استناد به انجيل يوحنا، ايمان دارند كه عيسى انسانى است كه كلمه خدا در او زيست مى‏كند؛ يعنى پيام ازلى كه خداى حكيم هر چيز را به وسيله آن آفريد، با تجسم يافتن در عيساى انسان، در ميان بشر خيمه خويش را برافراشت. پيام ازلى با قرارگرفتن در عيسى، به شكل انسانى زيست مى‏كرد كه مانند همه مردم براى تحصيل لقمه‏اى مى‏كوشيد، مى‏خورد و مى‏نوشيد، دوستان و خويشاوندانى داشت، رنج كشيد و مرد(68).
در تصاوير پيش‏رو مجسمه خدايان تثليثى بوداييان در هند و كامبوج با مجسمه تثليث مسيحيان مقايسه شده است.(69)
تصاوير اينجا آورده شود
پرسش 4 . اعتقاد به تثليث از چه زمان و چگونه وارد مسيحيت شد؟
در كتاب عهد جديد نصّى كه بر تثليث دلالت كند، وجود ندارد و عباراتى نظير «پدر، پسر و روح القدس»(70) كه در انجيل متى آمده است نيز دلالت روشنى بر آن ندارد. به نظر برخى از محققان مسيحيان قرن اول و دوم خداى يگانه را مى‏پرستيدند و از قرن سوم به بعد انگاره تثليث و الوهيت حضرت عيسى‏عليه السلام در مسيحيت راه يافت.(71)
يافت نشدن نصّى بر تثليث در عهد جديد برخى جاهلان را تحريك كرد تا آن كتاب بشر ساخته را تحريف كنند و تثليث را در آن جا دهند. آنان نتوانستند براى اين اناجيل كه محتويات معروفى داشتند، دستبرد بزنند؛ از اين رو، به سراغ رساله اول يوحنا (5 : 7-8) رفتند و متنى را مبنى بر وحدت «پدر»، «كلمه» و «روح‏القدس» به آنجا افزودند. با بررسى نسخه‏هاى خطى واجد و فاقد اين عبارت، معلوم مى‏شود كه عبارت مذكور تنها در برخى از نسخه‏هاى خطى متأخر يافت مى‏شود.(72)
دو صفحه اسكن شده از انجيل در اين دو صفحه بيايد
تثبيت تثليث در شوراى نيقيه‏
يافت نشدن نصى بر تثليث و محدوديت و ابهام عبارات مربوط به الوهيت عيسى، مسيحيان را بر آن داشت كه اصطلاح «پسر خدا» را در مورد آن حضرت توسعه دهند و اين اصطلاح را از معناى تشريفى به معناى حقيقى متحول كنند. در اوايل قرن چهارم اسقفى برجسته به نام آريوس(73) بر ضد اعتقاد به الوهيت عيسى قيام كرد، او بر آن بود كه «پسر» (عيسى) اولين و كامل‏ترين مخلوق است و چون متأخر از «پدر» (خدا) است، پس پيش از آنكه به وجود آيد، وجود نداشت. بنابراين پرستش حضرت مسيح، پرستش يك انسان و مقدمه بت‏پرستى است. به دنبال اين مسأله مجادلات بالا گرفت، قريب 300 اسقف به دعوت قسطنطين، نخستين قيصر مسيحى، در شهر نيقيّه آسياى صغير به سال 325م. شورايى تشكيل دادند. اين شورا قول به الوهيت عيسى را با اكثريت قاطع پذيرفت و نظر آريوس را مردود دانسته و او را تكفير كرد(74).
در قطعنامه آن شورا كه به نام «قانون نيقاوى» معروف است در مورد حضرت عيسى‏عليه السلام چنين مى‏خوانيم : «عيسى مسيح پسر خدا، مولود از پدر، يگانه مولود كه از ذات پدر است، خدا از خدا، نور از نور، خداى حقيقى از خداى حقيقى، كه مولود است نه مخلوق، از يك ذات با پدر،... او به خاطر ما آدميان و براى نجات ما نزول كرد و مجسم شده، انسان گرديد... لعنت باد بر كسانى كه مى‏گويند زمانى بود كه او وجود نداشت و يا اينكه پيش از آنكه وجود يابد نبود، يا آنكه از نيستى به وجود آمد و بر كسانى كه اقرار مى‏كنند وى از ذات يا جنس ديگرى است و يا آنكه پسر خدا خلق شده، يا قابل تغيير و تبديل است».(75)
از نخستين اوان مسيحيت تا دوران معاصر عالمان و دانشمندان بسيارى در ميان مسيحيان به توحيد روى آورده و با انگاره تثليث به مخالفت برخاسته‏اند از جمله:
ايرانائيوس (130 - 200م)، اريجن (185 - 254م)، لوسيان (مت 313م).
اين افراد همگى به جهت حمايت از توحيد مورد آزار و شكنجه واقع شده و در اين راه به شهادت رسيدند.
ترتوليان (160 - 220) وسابلوس (قرن سوم ميلادى) از مدافعان و مبلغان برجسته انديشه توحيدى بوده‏اند.
از موحدان عصر جديد نيز مى‏توان فرانسيس ديويد (1510م)، ميخائيل سروتوس (1511م) ماريا سوزينى (1525م) و سوسيانوس(1539) را نام برد.
از اين جمع ميخاييل سروتوس در اكتبر 1553 در 42 سالگى به جرم تثليث گريزى و توحيد باورى زنده زنده در آتش سوزانده شد.(76)
از سوى ديگر لازم به يادآورى است كه تاكنون هيچ يك از عالمان و يا فرقه‏هاى مسيحى نتوانسته‏اند شرح مبسوط و روشنى از تثليث به تحرير آورند و به سبب نفوذ برخى از افكار يونانى و آيين‏هاى غيرالهى اين دين الهى را به شرك آلودند.

...................) Anotates (.................
1) بنگريد : حسين توفيقى، آشنايى با اديان بزرگ، ص 117، قم، طه، سمت، چاپ هفتم، 1384.
2) بنگريد :
الف. باروخ اسپينوزا، مصنف واقعى اسفار پنجگانه، ترجمه : عليرضا آل بويه، فصلنامه هفت آسمان، ش 1، بهار 1378 (اين مقاله ترجمه‏اى است از فصل هشتم كتاب :
The Chief Works Of Spinooza; A Theo Logico - Political Treatise and A Political Treatise, Thomsloted From The Latin With A Introductionhu R.H.M. Francesco Cordasco.
ب. عبدالرحيم سليم بن اردستانى، كتاب مقدس، صص 56 - 67، قم : آيت عشق، دوم، 1385.
3) تثنيه، 31 :2.
4) كتاب دوم سموئيل، 29-12 :28.
5) تثنيه، 33 :1.
6) تثنيه، 36 :10.
7) داوران، 18 :29.
8) يوشع، 5 :12.
9) 36 :31.
10) همان، ص‏95-94.
11) همان، ص‏97-95.
12) همان، ص‏101.
13) پيدايش، 37 : 25 - 28.
14) Cjrt, Contemporary Jewish Keligious Thougrte Ed. Arthor A. Cohen and Paul Mendes - Flohr, New York, 7891. P.63.
15) ibid, p.63-73; EB, V.41, p.229; ER.ME, V.41, p.755-855.
16) Ibid P.63 - 73; Eb, The New Encyclopedia Britanica, Emcyclopedia Britanica Inc, 51 Thed USA, 5991, v. 41, PP.755 - 855.
17) الخورى بولس الفعالى، المدخل الى الكتاب المقدس، ج‏2، ص 16 - 39.
18) توماس ميشل، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، ص‏32.
19) كتاب دوم پادشاهان، 23 :4-22 :8.
20) كتاب نحميا، باب هشتم.
21) ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج‏1، ص‏382. به نقل از : عبدالرحيم سليمانى اردستانى، كتاب مقدس، صص‏67-56؛ قم : آيت عشق، چاپ دوم تا 1385.
22) بحارالانوار، ج 51، ص 27، ح 27 .
23) نگا :
الف . ويل‏دورانت، تاريخ تمدن، ترجمه حميد عنايت و ديگران، تهران : انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، چاپ پنجم، 1370 ش )، ج 3، صص 695-721 ؛
ب . ساروخاچيكى، كتاب مقدس را بهتر بشناسيم، صص 14-31؛ تهران : آموزشگاه كتاب مقدس، بى‏تا .
24) توماس ميشل، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، (قم : مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، چاپ اول، 1377ش )، ص 51 .
25) در اين باره نگا : محمدرضا كاشفى، غرب بر امواج مسيحيت و فرهنگ، (تهران : پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى )، مبحث كتاب مقدس در فصل دوم .
26) Robert M.Grant.
27) رابرت م.گرنت، ديويد تريسى؛ تاريخچه مكاتب تفسيرى و هرمنوتيكى كتاب مقدس، ترجمه : ابوالفضل ساجدى، ص 212، تهران : پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، چاپ اول، 1385.
28) همان، ص 295.
29) ايان باربور، علم و دين، ص 130 - 131. ق : همان، ص 295.
30) Barbour, Ian. Religion in an Age of Science, P.9.
31) Braithwaite.
32) جان هيك و ديگران، كلام فلسفى، ترجمه ابراهيم سلطانى و احمد نراقى، ص 307.
33) Neo-orthodoxy.
34) Barbour Ian, Religion in an age of Science, P.11-21.
35) پل تيليش، پويايى ايمان، ص 103. ق : رابرت م. گرنت، ديويد تريسى؛ تاريخچه مكاتب تفسيرى و هرمنوتيكى كتاب مقدس، ترجمه : ابوالفضل ساجدى، ص 294 - 296.
36) نگا : توماس ميشل، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، (قم : مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، چاپ اول، 1377 )، صص 23 - 27 .
37) تونى لين، تاريخ تفكر مسيحى، ترجمه : روبرت آسريان، ص 446؛ تهران : نشر و پژوهش فرزان روز، چاپ اول، 1380.
38) همان، ص 387.
39) آرچيبالد رابرتسون، عيسى اسطوره يا تاريخ، ترجمه : حسين توفيقى، ص 71؛ قم : مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، چاپ اول، 1378.
40) ر.ك : محمدرضا زيبايى نژاد، مسيحيت‏شناسى مقايسه‏اى، ص 185؛ تهران : سروش، چاپ اول، 1382.
41) رساله پولس به غلاطيان، 2 : 11 - 13.
42) برگرفته از : سيد محمد اديب آل على، مسيحيت، صص 99 و 100، قم : مركز مطالعات و پژوهش‏هاى فرهنگى حوزه، چاپ اول، 1385.
43) ج اول، ص 165.
44) علامه ميرزا ابوالحسن شعرانى، راه سعادت، تحقيق : حامد فردى اردستانى، ص 282، چاپ اول، 1386، تهران : مرتضوى.
45) اقتباس از : علامه ميرزا ابوالحسن شعرانى، راه سعادت، ص 269 و 270، تهران : مرتضوى، چاپ اول، 1386.
46) برخى از تحريفات نيز در پاسخ پرسش‏هاى پيشين اشاره شد.
47) پيدايش، 22 : 1.
48) همان، 17 : 25 و 18 : 1.
49) انجيل متى، 1 : 6.
50) انجيل لوقا، 3 : 31.
51) انجيل متى، 12 : 40.
52) ر.ك : انجيل متى، 27 : 57 و 28 : 1 ؛ انجيل مرقص، 15 : 42 و 16 : 1 ؛ انجيل لوقا، 23 : 53 و 24 : 1.
53) انجيل متى، 2 : 22 ؛ برگرفته از : مسيحيت، صص 100 - 102.
54) ر .ك : كلام مسيحى، صص 66-80 .
55) كتاب مقدس، انجيل يوحنا، 1 :19 .
56) متى، 11 :14 .
57) لوقا، 1 :17 .
58) در باب خردستيزى برخى از آيات كتاب مقدس ر .ك : موريس بوكاى، تورات، انجيل، قرآن و علم، ترجمه مهندس ذبيح‏اللَّه دبير، (تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ چهارم، 1368 ) .
59) در اين باره نگا : محمدرضا زيبايى‏نژاد، تاريخ و كلام مسيحيت،(قم: معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامى، تابستان 1375 )، صص 81-84 .
60) براى مطالعه بيشتر در اين موضوع، رك : دانيلو، ژان، ريشه‏هاى مسيحيت در اسناد بحر الميت، ترجمه على مهدى‏زاده، قم نشر اديان، 1383.
61) Mitra مهر، مظهر روشنايى و فروغ؛ خدايى كه در رداهاى هندى به همراه وارونا ذكر شده؛ ظاهراً ميتراز ايزد روز و وارونا ايزد شب بوده است؛ ايزد خورشيد زرتشتيان، (واژه‏نامه اديان، دكتر عبدالرحيم گواهى).
62) Tmmuz خداى گياهان نزد قوم آكاد كه سومرى‏ها آن را دوموزى مى‏خواندند.
63) Adonis خداى يونانى رشد گياهان.
64) Osiris خداى كشاورزى در مصر باستان كه با خواهرش ايزيس (الهه مادر) ازدواج كرد و فرزندى به نام هوروس (خداى آفتاب) به دنيا آورد. اوزيريس به دست برادر خود به نام سِت (خداى خشكسالى) كشته شد.
65) فدا شونده.
66) كوه مريخ» اعمال رسولان، 17 :16-23.
67) Davies, A.Powell, The Meaning of the Dead Sea Scrolls, New York: New American Library, 6591,pp.98-19.
68) برگرفته از : حسين توفيقى، آشنايى با اديان بزرگ، تهران، قم : طه، سمت، مركز جهان علوم اسلامى، چاپ هفتم 1384 .
69) نماد گرايى خدايان و آيين‏هاى هندو، چاپ : هند : بمبئى، هندا.پارتازاراتى.
70) متى، 28 : 19.
71) بنگريد : مرضيه شنكايى، بررسى تطبيقى اسماى الهى، صص 248 - 263، تهران : سروش، اول، 1381.
72) حسين توفيقى، آشنايى با اديان بزرگ، ص 176 و 177.
73) Arius, 413 A.D.
74) DAvis. J.G, Christianity, Lising Faith, ed. Zaehner, p.75.
75) ميلر، و.م، تاريخ كليساى قديم در امپراتورى روم و ايران، ترجمه على نخستين، تهران : انتشارات حيات ابدى، 1981، ص 244 ؛ق : حسين توفيقى، آشنايى با اديان بزرگ، صص 176 - 180، قم : طه، سمت، مركز جهانى علوم اسلامى، چاپ هفتم، 1384.
76) جهت آگاهى بيشتر بنگريد:
الف. احمد بهشتى، عيسى پيام آور اسلام، بخش ششم.
ب. محمد ظهورى فر، خدا در اديان ابراهيمى (يهوديت، مسيحيت، اسلام) (پايان نامه)، صص 101 - 103.