پولس و تحریفات او

پولس كه شخص دوم مقدس براي مسيحيان است باعث شد كه مسيح را خدا دانستند و به آسمون برد، ختنه نكردن، گوشت خوك خوردن، سه خدايي و بسياري از مسائل را به وجود آورد. او در تاريخ مسيحيت يك نفوذي يهودي است؟

پولس كه شخص دوم مقدس براي مسيحيان است باعث شد كه مسيح را خدا دانستند وبه آسمون برد ختنه نكردن گوشت خوك خوردن سه خدايي وبسياري از مسائل را به وجود آورد. اودرتاريخ مسيحيت يك نفوذي يهودي است. چون بسيار مشكوك وباورنكردني است واز طرفي يهود نفوذي كم نداشته است ودرطول تاريخ نفوذي هاي بسياري داشته است. لطفا نظر پژوهشگران وصاحب نظران را در اين زمينه بفرماييد.
نگاهي به احوال و عقايد پولس رسول
پولس يا بولوس(عبري:שאול התרסי شائول طرسوس، يوناني:Σαούλ شائول و Σαούλ سوئولوس و Παῦλος پولوس) از رسولان و مبلغان مسيحيت و بنيانگذار الهيات و خداشناسي اين آئين بود؛ برخلاف حواريون، پولس هرگز با عيسي ديدار نداشته
است؛ با اين حال اين پولس بود كه مسيحيت را از يهوديت جدا ساخت، همچون ديني جداگانه. پولس در شهر طرسوس در كيليكا، در حدود سال دهم ميلادي، در خانواده اي فريسي زاده شد. وي پس از كارمندي روم نام يوناني پولس(كه به معني كوچك است) را به جاي نام عبري شائول برگزيد. پولس، زبان يوناني و رومي را آموخت و با نوشته هاي شناخته شده ادبيات باستاني يونان آشنا شد؛ وي حرفه چادردوزي را آموخته بود و چندين سفر نيز به اورشليم داشت. وي در اورشليم، از گمليئل بن هيلل علوم ديني و تلمود را آموخت. او نخست به نام آئين يهود به مبارزه با مسيحيت پرداخت و در اورشليم بسياري از مسيحيان را كشت، سرانجام خود آئين يهود را كنار گذاشت و به مسيحيت گرويد. يهوديان، فرماندار دمشق را به دستگيري پولس واداشتند. بنا به روايت مسيحي، پولس در ميان سبدي از فراز ديوارهاي شهر گذشت. پولس، چندي به عربستان رفت و به نام مسيح به سخنوري پرداخت. برنابا، دست موافقت به او داد و كليساي اورشليم را ترغيب كرد تا بشارت عيسوي را ابلاغ كند. برنابا، همچنين، براي اداره كليساي انطاكيه از او ياري جست. پولس رسول بحث بر انگيزترين شخصيت عالم مسيحيت و يهوديت است ، چرا كه وي گاه از سوي يهوديان به كفروالحاد محكوم مي شود وگاه از سوي گروههاي مختلف مسيحيان به تحريفگر دين مسيح محكوم مي گردد ونيز گاهي از سوي بعضي از يهوديان به عنوان يهودي روحاني بد فرجام معرفي مي شود و گاهي هم از سوي بعضي از مسيحيان بعنوان بهترين مبلغ و خدمتگزار دين مسيح مطرح مي گردد. به هر حال پولس شخصيتي چند بعدي و ناشناخته است و به سادگي نمي توان در مورد او اظهار نظر كرد . پولس كيست وچه كرد ؟ يكي از
شخصيتهاي بحث برانگيز مسيحي پولس يهودي يا به تعبيري پولس حواري است ، پولس نخستين مؤلف و متكلم مسيحي ، اهل طرسوس از ناحية سيليس(تركيه كنوني ) مي باشد اين شهر در زمان پولس ، شهري تجاري بوده كه بر سر راه آسياي صغير به سوريه قرار داشته است . بسياري از يهوديان وي را مرتد مي دانند ، در مقابل بسياري از مسيحيان او رانه يك مؤمن مسيحي بلكه يك رسول عالي قدر مسيحي به شمار مي‌آورند. طبق گفته «اعمال رسولان » نام اصلي پولس يهودي«شائول» يعني هم نام يكي از پادشاهان اسرائيل بوده است ليكن اوهمواره در نوشته هايش تنها نام رومي خود يعني پولس را بكار برده است واين شايد بدان علت باشد كه در آن زمان طبق رسوم يونانيان پولس نام يوناني وي از طفوليت بوده نه نام مستعار و انتخابي او كه معمولاً اشخاصي به دلايل سياسي و يا علاقه و تقليد بر مي گزينند .پولس در سفرهايش كه به منظور تبليغ دين مسيح انجام مي داده از راه حرفه اي كه بلد بوده امرار معاش مي كرده ، حرفه او به احتمال قوي خيمه دوزي بوده است، گفته مي شود پولس در اورشليم پرورش يافته و همان جا زير نظر غمالائيل «گمليئل اول » مربّي معروف درس خوانده است. جان ناس صاحت كتاب « تاريخ جامع اديان» در بارة وي مي نويسد « پولس ازاصل و تبار يهودي مي باشد وهمزمان با ميلاد مسيح درشهر طرسوس در كيليكيا كه در آن وقت شهري معتبر بوده است متولد گشت . درآن شهر مدرسة مهمي وجود داشته كه در آنجا مبادي و حكم فلاسفة رواقيون و كلبيون را تعليم مي داده اند و ظاهراً پولس حواري نزد آنها تربيت نفوس را، تا به حدي كه بقاي ابدي جاويدي حاصل كنند و مظهر شخصيت الهي گردند ، فرا گرفته است. خانوادة او ظاهراً احترام و مكانت داشته اند ، زيرا والدينش حق شهرنشيني و تابعيت روم را خريداري كرده بودند [واز اين بابت نشاني داشته اند كه طبق آن نشان شهروند رومي بحساب مي آمدند و نيز با توجه به آن نشان از حقوق و مزاياي شهروندي برخوردار بوده اند كه اين نشان به ارث به پولس مي رسد و پولس بارها با ارائه آن به مأموران حكومتي ازدست آنها آزاد مي شود] واز اين روي مانند ديگر افراد رومي نژاد داراي همان حقوق مدني ايشان بوده است ، ولي در عقايد ديني و مذهبي با مبادي فلسفي هلنيزم در محيط يوناني خود سخت مخالفت داشت و
مانند يك فرد فريسي بسيار متعصب به سر مي برد، چنانچه خود گفته است: « درخدمت گمليئل ، معلم و پيشواي فريسي، در قايق شريعت اجداد متعلم شده ، دربارة خدا تعصب داشتم ». (كتاب اعمال رسولان : 4022 ) و نيز دربارة سرگذشت زندگاني خود چنين مي نويسد: «در دين يهود از اكثر همسالان خود سبقت مي‌جستم ودر تقاليد اجداد خود به غايت غيور مي بودم» بالاخره پولس ، يهودي بسيار متعصبي بوده است و خود پولس نيز براين گفته ها در جاي جاي (اعمال رسولان ) صحه گذاشته براي نمونه وي به مردم اورشليم مي گويد،‌ «من هرگز نه طمع پولي داشتم و نه طمع لباس بلكه با اين دستها هميشه كار مي كردم تا خرج خود و همراهانم راتأمين كنم ، از لحاظ كمك به فقرا نيز پيوسته براي شما نمونه بودم چون كلمات عيساي خداوند رابخاطر داشتم كه فرمود: دادن بهتر از گرفتن است» (اعمال رسولان 20، 33-36 ) پولس بعد از اينكه در اورشليم دستگير مي شود در دفاع از خود مي گويد :« من نيز مانند شما يهودي هستم ودر شهر طرسوس قيليقيه بدنيا آمده ام . ولي در همين اورشليم ، درخدمت غمالائيل تحصيل كرده ام . در مكتب اوياد گرفتم احكام و آداب و رسوم دين يهود را دقيقاً رعايت كنم وخيلي مشتاق بودم كه هر چه مي كنم به احترام خدا بكنم ، همچنانكه شما نيز امروز سعي مي كنيد انجام دهيد .»( اعمال رسولان 22، 3 ) پولس اگر چه در ابتدا خود، پيروان مسيح را شديداً مورد شكنجه وآزار قرار مي‌داد امّا بعدها خود، نيز بارها از سوي يهوديان مورد شكنجه وآزار قرار گرفت چنانكه اومي نويسد « من متحمل زحمات زيادتري شده ام، بيش از آنان به زندان افتاده ام ، ‌بيشتر شلاق خورده ام و دفعات بيشتري بامرگ روبه رو شده ام . مقامات يهودي پنج بار مرامحكوم به سي و نه ضربه شلاق كردند . سه بار مرا با چوب زدند . يك بار سنگسار شدم . سه بار در سفرهاي دريايي،‌كشتي مان غرق شد. يك شبانه روز با امواج دريا دست بگريبان بودم . به نقاط دور دست وخسته كننده سفر كرده ام ، طغيان رودخانه ها،‌ حمله دزدان ، آزار هموطنان يهودي و نيز آزار غير يهوديان همواره مرا تهديد كرده است . در شهرها با خطر هجوم جمعيت خشمگين، ودر بيابان ودريا با خطر مرگ روبرو بوده ام ، در كليساها نيز خطر كساني كه بدروغ ادعاي برادري دارند، مرا تهديدكرده است . باخستگي و مشقت وبي خوابي خوگرفته ام گرسنگي وتشنگي كشيده ام و چيزي براي خوردن نداشته ام، بارها سرماي زمستان را بدون لباس كافي گذرانده ام .( نامه دوم به قرنستيان 11، 23-27 )
پولس وتبليغ مسيحيت
شايد اغراق نباشد كه اگر بگوييم پولس بزرگترين مبلغ و احياگر دين مسيح است . اگر مانند نيچه قائل به اين نباشيم كه پولس بنيان گذار واقعي مسيحيت است، تا افرادي مانند هانس كونگ (متكلم برجستة كاتوليك آلماني صاحب كتاب متفكران بزرگ مسيحي) سخن
ما را نپذيرد و يا اينكه به ديده شك در آن بنگرد.( ن . ك . به ، مجله هفت آسمان شماره 16 ، 94-93 )
« پولس حواري را غالباً دومين مؤسس مسيحيت لقب داده اند ، و مسلماً او دراين راه جهاد بسيار كرد وفرقة طرفداران اصول و شرايع موسوي را مغلوب ساخت به طوري كه آنها اهميت موقع ومقام خود را براثر مساعي پولس از كف دادند، ولي اهميت اوبيشتر از آن جهت است كه وي اصول و مبادي الوهي (تئولوژيك‌) خاصي به وجود آورد كه آثار روحاني مبادي عيسي را در ضمير و روح پيروان او ثابت و مستقر ساخت وهمين اصول سبب شد كه نصرانيت عالم‌گير شود و در ممالك جهان انتشار يابد واز اين جهت بزرگترين خدمت را
درتحول تمدن غربي ، پولس انجام داده است.» ( تاريخ جامع اديان 614- 613 )
لازم به ذكر است كه پولس تمامي اين خدمات بزرگ را بعد از زماني دراز و بلند كه خصم كينه توز مسيحيان بود به عمل آوردند.چون او چنانكه گذشت از اصل و تبار يهوديان بوده است او خود مي نويسد:‌ «‌من دريك خانوادة اصيل يهودي ، از طايفة «بنيا مين »‌بدنيا آمده ام ،‌ وهشت روزه بودم كه ختنه شدم ، عضو فرقة « فريسيان» نيز بودم ،‌كه در زمينة اجراي احكام دين يهود، از همه سختگيرترند . تعصب من در دين يهود بقدري بودكه مسيحيان را آزار و شكنجه مي دادم ، و مي كوشيدم كه فرايض ديني را موبه مو اجرا نمايم. »( نامه پولس به فيليپيان 3 ، 5-6 ) امّا پولس به علت تحوّ ل بزرگي كه در زندگي‌اش رُخ داد و موجب تغيير نگرش وي نسبت به مسيحيت شد از شكنجه وآزار مسيحيان دست برداشته و مبلغ دين مسيح شد.
پولس و تغيير ايده و عقيده اش
حال اينكه چه امري موجب تحوّل روحي و عقيده پولس شده است كس هيچ نمي‌داند الا اينكه گفته شده « هنگامي كه پيروان مسيح از اورشليم به سوي شمال فرار كرده وبه دمشق وحوالي آن رفتند،‌ وي نزد رئيس كاهنان رفت، از او نامه هايي طلب نمود به عنوان كنيسه هايي كه در دمشق بود تا اگر كسي را از اهل طريقت ، خواه مرد خواه زن [مسيحي ] بيابد ، ايشان را برنهاده، به اورشليم باز گرداند. لذا دراين سفر بود كه مكاشفه اي بدو دست داد و وي را نه تنها از كرده پشيمان كرد بلكه موجب شد 180 درجه از عقيده و نگرش خويش نسبت به مسيح برگشته و تمام عمر باقيمانده را صرف تبليغ و گسترش مسيحيت كند. به هر حال پولس اين نقطة عطف بنيادي راچنين بيان داشته است : «‌من پيروان عيسي را تا سرحد مرگ شكنجه و آزار مي دادم ، مردان و زنان را دستگير و زنداني مي كردم ، كاهن اعظم و اعضاي شوراي يهود شاهد هستند كه آنچه مي گويم راست است ، زيرا از آنان نامه خواستم تا به سران يهود در دمشق دستور بدهند كه بگذراند مسيحيان را پيدا كنم ودست بسته به اورشليم آورم تا مجازات شوند. وقتي در راه دمشق بودم، نزديك يك ظهر ناگهان از آسمان نور خيره كننده‌اي گرداگرد من تابيد . بطوري كه روي زمين افتادم وصدايي شنيدم كه به من مي‌گفت : پولس ، پولس چرا اينقدر مرا آزار مي دهي ؟
پرسيدم آقا ، شما كيستيد؟ گفت: من عيساي ناصري هستم. همان كه تو او را آزار مي رساني! همراهان من نور را ديدند ولي از گفته ها چيزي دستگيرشان نشد. گفتم: خداوندا ، حالا چه كنم ؟ خداوند فرمود : برخيز، به دمشق برو. در آنجا به تو گفته خواهد شد كه خداوند چه نقشه اي براي بقية زندگي‌ات دارد . من از شدت آن نور كور شدم . پس همراهانم دستم را گرفتند وبه دمشق بردند در آنجا شخصي بود به نام حنانيا . او مرد خداشناسي بود، بادقت دستورهاي خدا را اطاعت مي كرد. ودربين يهوديان دمشق عزيز و محترم بود. حنانيا پيش من آمد، در كنارم ايستاد و گفت : اي برادرم ، پولس، بينا شو! و همان لحظه بينا شدم و توانستم او را ببينم ! سپس به من گفت : خداي اجداد ما ، تو را انتخاب كرده است تا خواست او را بداني و مسيح را با چشم خود ديده ، سخنان او را به همه جا ببري و به همه بگويي كه چه ديده و شنيده اي . حالا چرا معطلي ؟ به نام خداوند غسل تعميد بگير تا از گناهانت پاك شوي .»( اعمال رسولان 22، 4-16 ) جان ناس نيز پس از ذكر اين مطلب مي نويسد: «‌اين تغييير بي نهايت عظيم كه در زندگي پولس به وقوع پيوست او را ناگزير ساخت كه سفري به ديار عربستان كند و در آنجا به تفكر مشغول گردد. پس ، بار ديگر به دمشق بازگشت و نه فقط درآنجا، بلكه درتمام بلاد شمال تا انطاكيه ، كه سومين شهر بزرگ امپراطوري روم بود، پيشواي مطلق مسيحيان گشت ، واين آيين نوين دراين امكنه و بلاد ، پيروان و مؤمنين بسيار در ميان امتهاي غير يهود گرد آورد. بعد از سه سال وي سفري به اورشليم كرد و مدت دو هفته درآنجا به سر آورد تا آنكه شخصاً با پطرس حواري و يعقوب ديدار كند، بعد از آن بارديگر به طرف شمال روي آورده ، اوقات خود را در بلاد شام و كيليكيا مي گذارنيد. پس از آن مشهورترين سفر دعوت خود را آغاز كرد و به مصاحبت برنا باس و مرقس جهانگردي آغاز كرد. نخست به جزيرة قبرس رفت و سرتاسر آن جزيره را پيمود واز آنجا بركشتي نشسته، قصد ديار آسياي صغير كرد . درشهرهاي معروف پرگا، انطاكيه ، ايكونيوم ، ليسترا، و دربه ، كليساهاي محلي تاسيس فرمود، بار ديگر سفري مجدد به آن بلاد كرده ، آن كلسياها را ديدن نمود و آنگاه به شهر تروآس ( ترواي باستاني) رو نهاد .پس ، از آنجا با كشتي به مقدونيه رفته ، قدم به خاك اقليم اروپا نهاد و درشهرهاي بزرگ ساحلي يونان مجامع عيسوي تشكيل داد و به آتن رهسپار گشت و از آنجا به شهر كورنت رو آورد و يكي از كليساهاي مهم عالم مسيحيت را در آن شهر برپا ساخت ، سپس ، از همان خط كه رفته بود مراجعت كرد.»( تاريخ جامع اديان ، ص 615 ) اگر چه دگرگوني دروني پولس از شكنجه كردن مسيحيان تا تبليغ كردن دين مسيح، در نهايت چون سرّي دست نيافتني باقي ماند وليكن اهميت پولس رسول براي تاريخ جهان انكار ناپذير است .
نگاهي به مهمترين عقايد پولس : پولس چگونه مسيحيت را تحريف كرد؟
بي گمان در ميان آراي پولس كه به شكلي زنجيره وار در هم تنيده اند ، رويكرد او به شريعت پر دامنه ترين مباحث رادر مجموعة عهد جديد و رسائلش به خود اختصاص داده است . او تلاش مي كند تا با طرح پيش فرض‌هايي الاهياتي جوهرة شريعت را انكار كند و مردم را به حيات روحاني درعيسي مسيح فرا خواند، چيزي كه از عيسي(ع) نمي توان تأييدي برآن يافت . اين مسئله به حدي واضح و مبرهن است كه از نگاه عهد جديد « شريعت را مي توان در سه رويكرد متمايز از هم سامان داد:1- رويكرد مسيح2- رويكرد رسولان3- رويكرد پولس‌(مجله هفت آسمان شماره 25،ص 25 ) گفتني است « تأثير انكار ناپذير پولس در مسيحيت بدان پايه است كه شايد بتوان ادعا كرد كه آيين مسيحيت به دنبال تلاش واصرار او به صورت يك آيين كاملاً متمايز از آيين يهود در آمد و اگر اين تلاش صورت نمي گرفت ، مسيحيت وضعيت كنوني را نداشت » (همان ، ص 27)
پولس و شريعت
پولس با طرح آموزة نجات از طريق ايمان و باور « فيض رايگان خدا»‌( غلاطيان 2/16 و روميان 3/28) معتقد است كه شريعت هيچ جايگاهي در نجات انسان ندارد . از نگاه او شريعت « مقدس است » (روميان 7/12) و « روحاني است »‌ (روميان 7/14) وبه وسيلة خدا به بني اسرائيل اعطاء شده (روميان 9/4) واز اين نظر از امتيازات اين قوم به شمار مي آيد. با اين همه ، در نقشة خدا براي نجات بشر در آغاز چيزي به نام شريعت وجود نداشته است و تنها دليل پيدايش آن، گناه آدم و در پي آن هبوط و افول او و گرفتاريش درطبيعت جسماني و فاسد است. پولس معتقداست تا انسان در اين طبيعت جسماني است و علاوه بر شريعت روحاني خدا قانون جسماني ديگري بر او حاكم است، نمي تواند از گناه نجات يابد، شريعت براي تشخيص خوبي از بدي است. بااين همه ، شريعت هرگز نمي تواند او را از
فرو افتادن در گناه نجات دهد. (روميان بات 7) (همان ، ص 30-29 )
پولس و اعتقاد به گناه اصلي
يكي از اعتقادات پولس اعتقاد به «گناه اصلي»‌است يعني او معتقد است « پس از تحقق مشيت الهي و گناه آدم در باغ عدن و پس از آن كه همة عطايا و كمالات ممتاز او سلب شد، نسل او نيز از آن كمالات محروم مانده و همة انسانهاي پس از او با طبيعتي فاسد و گناه آلوده به هستي گام مي نهند درحقيقت آنان از گناه جدّ خود در رنج اند ، البته در اينكه مراد پولس از گناه اصلي چيست ، آراي متفاوتي ارائه شده است . برخي چون اريگن با تفسيري افراطي معتقدند كه هر انساني بدان سبب كه از انسان گناهكاري پيش از خود به وجود مي آيد، او نيز گناهكار زاده مي شود ، براين اساس ، هر انساني كه به دنيا مي آيد ، گناه و خطاي آدم ابوالبشر رابردوش مي كشد وبه همان گناه ، گناهكار شناخته مي شود، دسته اي ديگر ، مراد پولس از گناه نخستين راچنين تفسير مي كنند كه انسان گناه جدّ خود را به ارث نبرده بلكه طبيعت گناه آلودة‌ او را به ارث برده است . طبيعت ضعيفي كه نتوانست انسان نخستين را در برابر وسوسه هاي بيروني شيطان ، از گناه وسقوط نگاه دارد .»‌(همان ، ص 31 ) به اعتقاد پولس « گناه با مرگ دريك نقطه با هم در پيوند است : زيرا كه مزد گناه مرگ
است » (روميان : 6/36) براين اساس پولس اعلام مي كند كه براثر گناه آدم در باغ عدن ، وارثان او كه همان نسل اويند گرفتار طبيعتي فاسد و گناه آلوده شدند و مرگ نيز درعالم هستي داخل شد و براو و نسلش سايه افكند . رأي پولس براين تحليل استوار است كه انسان در اثر گناه آدم ، نياي انسان ، به راهي كشانده شده كه پاياني جز مرگ نخواهد داشت »‌(همان ، ص 32 )
پولس و اعتقاد به تجسّم
در هيچ يك از كتابهاي عهد عتيق و در هيچيك از كلماتي كه از مسيح نقل شده است به مسئلۀ تجسم اشاره نشده است. اما پولس به روشني بيان كرد كه مسيح، همان خداي پسر است كه لباس جسم را پوشيد: « لكن خود را خالي كرده صورت غلام را پذيرفت و در شباهت مردمان شد وچون در شكل انسان يافت شد...»(فيليپيان 2 : 7 ـ8 ) گرچه مسئلۀ تجسم در ابتداي انجيل يوحنا نيز آمده است (يوحنا 1 :14) اما همانطور كه مي دانيدرساله‌هاي پولس بر تمام كتب و رساله‌هاي عهد جديد مقدم بوده و جلوتر از تمام آنها نوشته شده است و عموم رساله‌ها و كتب عهد جديد متأثر از پولس بوده‌اند.
تعبير مسيح ملعون در مورد حضرت مسيح
در هيچ جاي كتاب مقدس سراغ نداريم كه خداوند پيامبران را ملعون خوانده باشد اما پولس در جسارتي آشكار مسيح را ملعون خواند: « مسيح ما را از لعنت شريعت فدا كرد چونكه در راه ما لعنت شد چنانكه مكتوب است ملعون است هر كه بر دار آويخته شود » (غلاطيان 3 :13 ) بهتر است قبل از هرگونه قضاوت به آيۀ مورد نظرپولس مراجعه كنيم : « و اگر كسي گناهي را كه مستلزم موت است كرده باشد و كشته شود و او را به دار كشيده باشي بدنش در شب بر دار نماند او را البته در همان روز دفن كن زيرا آنكه بر دار آويخته شود ملعون است » (تثنيه 21 :23) اين آيه به روشني در مورد كساني است كه مرتكب جرمي شده‌اند و به خاطر آن و به فرمان شريعت به دار كشيده شده‌اند نه در مورد مظلومي كه در عين بي‌گناهي او را به دار كشيده باشند. كدام منطق مي‌تواند بپذيرد شخصي كه
توسط حاكم ظالم بر دار آويخته شده ملعون باشد؟آيا مسيحيان مي‌پذيرند كه مبشرين و مبلغيني كه در نقاط مختلف جهان بجرم تبليغ مسيحيت به دار آويخته شدند ملعون باشند!! پولس براي تبيين و تثبيت عقايد خويش از هيچ چيزي ابا نداشت او بسياري از
پيامبران و بزرگان تاريخ را ملعون مي‌پندارد چرا كه در رساله به غلاطيان 3 :10 مي‌نويسد‌: « زيرا جميع آناني كه از اعمال شريعت هستند زير لعنت مي‌باشند زيرا مكتوب است: ملعون است هر كه ثابت نماند در تمام نوشته‌هاي شريعت تا آنها را به جا آورد » (جهت آشنايي با گناهاني كه از پيامبران و برگزيدگان الهي سرزده است رجوع كنيد به پيامبران در كتاب مقدس ) با تأمل در اين كلام پولس مي‌توان دريافت كه او تمام مردم را ملعون مي‌داند زيرا كمتر كسي در تمام عمر خويش بدون گناه مي‌ماند.
كدام انسان مي‌تواند ادعا كند كه در تمام عمر خويش به تمام شريعت به نحو كامل عمل كرده است؟
اعتقاد پولس در مورد اطاعت بي قيد و شرط از حاكمان
پولس براي جلب نظر حاكمان، اطاعت از ايشان را لازم مي‌شمرد و بدينوسيله راه را براي بسط و گسترش افكار و عقايد خويش باز كرد: « هر شخصي مطيع قدرتهاي برتربشود زيرا كه قدرتي جز از خدا نيست و آنهايي كه هست از جانب خدا مرتب شده است حتي هركه با قدرت مقاومت نمايد مقاومت با ترتيب خدا نموده باشد ... زيرا خادم خداست براي توبه نيكويي ، لكن هرگاه بدي كني بترس چونكه شمشير راعبث بر نمي‌دارد زيرا او خادم خداست و با غضب انتقام از بدكاران مي‌كشد لهذا لازم است كه مطيع او شوي » (روميان 13 :1 ـ5 )
البته صدور اين كلام از پولس چندان عجيب نيست زيرا او هرگز با عيسي نبوده و از شيوه و سنت عيسوي اطلاع نداشت.در انجيل لوقا ميخوانيم: « در همان روز چند نفر از فريسيان آمده به وي گفتند دور شو و از اينجا برو زيرا كه هيروديس مي‌خواهد تو را به قتل برساند»
آنچنانكه از نامۀ پولس برمي‌آيد بايد مسيح سر تعظيم را فرود مي‌آورد و مي‌گفت: به آن پادشاه بگوييد كه من مطيع امر او هستم و در هيچ چيز جز به خواستۀ او عمل نمي‌كنم زيرا او خادم خداست و از سوي خداست كه به حكومت و قدرت رسيده است. اما جالب است كه عكس‌العمل مسيح را بدانيد: «ايشان را گفت: برويد و به آن روباه بگوييد: اينك امروز و فردا ديوها را بيرون مي‌كنم و مريضان را صحت مي‌بخشم و در روز سوم كامل خواهم شد ليكن مي‌بايد امروز و فردا راه روم » (لوقا 13 : 31 ـ33 )گذشته از اين مسيح در شب آخر حواريون را امر به خريد اسلحه فرمود: « پس به ايشان گفت: ليكن الآن هركه كسيه دارد آن را بردارد و همچنين توشه دان را و كسي كه شمشير ندارد جامۀ خود را فروخته آن را بخرد » (لوقا 22 :36 ) براستي مسيح چرا به حواريون دستور به خريد شمشير داد؟ آنهم حتي به قيمت فروختن جامه‌ها وعريان ماندن! مگر نه اين است كه انسان بايد مطيع قدرتهاي برتر باشد!؟پس خريد شمشير براي چه؟!
هبوط درنگاه پولس
از نگاه پولس « هبوط در حقيقت نوعي تنزل رتبه است به آن معناكه آدم به دنبال گناه از منزلت بلند خود به پايين سقوط كرد و همين تنزل و سقوط است كه موجب مي شود شريعت از طرف خدا به آدم اعطا شود واين مسئله تا آمدن مسيح و ايمان به او ادامه خواهد داشت ولي با آمدن او انسان در ساية ايمان به او مي تواند به رابطة تازه اي دست يابد واز سلطة شريعت رهايي يابد »( همان ، ص 34 باكمي تغيير)
فديه از نگاه پولس
پولس معتقد به فديه يا قرباني شدن عيسي (ع) است او درنوشته هاي خود آورده است او «عيسي (ع)» آمد تا با قرباني كردن خود گناه را بردارد (عبرانيان 9/26) «پولس با ابداع اين نظريه برآن است كه درحالي كه غضب الهي به دليل گناه برتمام بشر سايه گسترانده بود و همه آدميان در زير سلطة گناه زندگي مي كردند ، خورشيد رحمت و مهرباني خداوند راه ديگري براي بشر روشن كرد و به انسان زنداني در زير سلطة‌ گناه ، رهايي ارزاني داشت و در پرتو اين همه مهرباني و لطف براي مسئله گناه راه حلي فراهم آمد و اين راه حل همان است كه پولس از آن به «‌فيض و لطف رايگان الهي تعبير مي كند »(نگا. تاريخ جامع اديان ، تاريخ اديان (مبلغي) ، تاريخ اديان (رضايي) مجله هفت آسمان شماره هاي 3 ،4، 16و فرهنگ)
فرجام پولس به نقل از تاريخ
نهايتاً پولس پس از تعميد دادن عده اي از روميان با هداياي گرد آوري شده به اورشليم رفت در اورشليم تعداد زيادي از يهوديان برگرد او جمع گشته و ازدهام كردند بطوريكه سربازان رومي به سختي موفق شدند وي را از دست آنها نجات دهند و توقيفش كنند. دراين دستگيري او تقريباً دو سال در بازداشت بود كه فكر كرد چون نشان شهروندي روم را دارد وقبلاً هم با استفاده از همين نشان قيصر روم او را آزاد كرده بود اين بار نيز اگر به روم رود آزاد خواهدشد . لذا خواست كه او را براي محاكمه به روم بفرستند . اين خواسته عملي شد ، ولي بعد از اينكه به روم انتقال داده شد به مدت دو سال هم در آنجا به قيد ملاقات آزاد زندان كشيد تا اينكه سرانجام در زمان حكومت نرون به فرمان وي سرش را از تن جدا كردند . سال كشته شدن پولس در منابع ، مختلف است چنانكه تعدادي سال 60 وبعضي 64 و تعدادي نيز 67 ميلادي را مطرح كرده اند .
صحت ادعاهاي پولس
در اينجا اين نكته به ذهن مي‌آيد كه ادعاهاي پولس تا چه حد معتبر است؟ چه كساني بر اين ادعاها مهر تأييد زده‌اند؟ داستان ديدن مسيح و ايمان آوردن وي به دستور آن حضرت ،فقط توسط خود وي ذكر شده و هيچ منبع ديگري جز خود او شاهد بر اين داستان نيست .
تمام مطالب مربوط به پولس و تعريفها و تمجيدهاي از او نيزفقط در كتاب اعمال رسولان آمده است. اما با مراجعه به كتاب مقدس در مي‌يابيم كه نويسندۀ كتاب اعمال رسولان كسي نيست جز لوقا شاگرد خود پولس كه به دست او مسيحي شده بود. آيا با اين وجود مي‌توان به اين تعريفها اكتفا نمود؟ چه كسي اعتبار پولس و ادعاهاي وي را تأييد كرده است؟ البته در رسالۀ دوم پطرس هم نام وي ذكر شده است. (دوم پطرس 3 :15 ) بدون شك اگر اين مطلب ثابت شود مي‌تواند كمك بزرگي براي شناخت شخصيت پولس باشد اما اين رساله بي اعتبارترين كتاب عهد جديد است و محققين آن را جعلي دانسته‌اند. اين رساله از نظر محتوا و شيوۀ نگارش تفاوت بسيار زيادي با رسالۀ اول پطرس دارد و محققين زمان نگارش آن را حدود 150 .م مي‌دانند نويسنده اين متن بدون شك شخصي غير از پطرس بوده است و براي مقبول افتادن رساله‌اش آن را به پطرس نسبت داده است. (كليد عهد جديد/ فلويد فيلسون/ ص239)

نتيجه:
با مراجعه به زندگي پولس، آراء و ديدگاههاي وي و برخورد او با شاگردان و برگزيدگان مسيح ، به اين جمع بندي مي‌توان دست يافت:
پولس پس از آنكه در يهوديت به كسب موقعيت و مقام دلخواه خويش نائل نشد مسيحيت را داراي پتانسيل لازم ديد چرا كه ديني نوپا بود و به راحتي مي‌توانست با اعلام پيوستن به آن، موقعيت بسيار خوبي را براي خود به دست آورد.
وي در اين راه از تحريف مسيحيت هيچ باكي نداشت: آنگاه كه با شخصيت مقبول و محبوب حواريون مواجه شد اقدام به تضعيف و پايين آوردن شخصيت ايشان نمود و از اين رهگذر گذشتۀ سياه خود را كمرنگ نمود و هم توانست به مقابله با حواريون بپردازد .
آنگاه كه با مسئلۀ ختنه مواجه شد و دريافت كه غير يهوديان نمي‌توانند به راحتي با اين مسئله كنار بيايند آن را كنار گذاشت. آنگاه كه فهميد انجام مقررات شريعت براي كساني كه در قيدوبند شريعت نبوده‌اند كار دشواري است از توصيۀ به آن صرف‌نظر نمود.
زماني كه متوجه شد بت‌پرستان ميل و علاقۀ شديدي به عقايد خويش در مورد منجي و مسئلۀ فداء دارند و نمي‌توانند آز آن دست بكشند بدون معطلي عيسي را طبق خواستۀ آنان توصيف كرد .مسيحيان معتقدند كه پولس عقايد روميان را «مبنى بر فرزند داشتن خدا» در ميان آئين عيسى گنجانده است و اين مذهب توحيدى را از آن حالت اوليه خارج نموده و عقايد شرك و تثليث را در آن جاى داده است .
....و اينگونه بود كه موفق شد به سرعت، ديگران را جذب مسيحيت كند و از اين طريق خود را به شخصيت برجستۀ مسيحيت تبديل كند. حكايت بر مزاج مستمع گوي اگر خواهي كه دارد با تو ميلي
پولس كه حواريون را مانعي براي رسيدن به اهداف خويش قلمداد مي‌كرد از يك طرف اقدام به معرفي حواريون به عنوان افراد دورو، منافق و ... نمود و از طرف ديگر مأموريت ايشا ن را محدود به قوم يهود نمود. او كه در ابتدا خود را فردبسيار كوچك خوانده بود و مي‌گفت بخاطر جفاهايش، لايق آن نيست كه رسول خوانده شود بزودي ادعا كرد كه از بزرگترين حواريون نيز چيزي كم ندارد . باري پولس در آخرين گام و براي از ميان برداشتن مخالفت حاكمان، ايشان را خادم خدا معرفي كرد و مردم را به اطاعت بي قيدوشرط از آنها دعوت كرد و عجيب آنكه كليسائي كه بايد بر پطرس بنا مي‌شد، پولس را جايگزين اين حواري بزرگ نمود.
منابع :
1- انجيل عيسي مسيح (ترجمه) .
2- تاريخ جامع اديان ، جان . بي . ناس ، ترجمه حكمت علي اصغر ، انتشارات علمي و فرهنگي ، چاپ نهم ، 1377.
3- فرهنگ فارسي ، معين محمد، انتشارات اميركبير ، چاپ يازدهم 1376 .
4- تاريخ اديان جهان ، رضايي عبد العظيم ، انتشارات علمي ، 1358 .
5- تاريخ اديان ومذاهب جهان ، مبلغي عبداله، انتشارات حرّ .
6- مجله هفت آسمان ، شماره 3 .
7- مجله هفت آسمان ، شماره 4 .
8- مجله هفت آسمان ، شماره 16 .
9- مجله هفت آسمان ، شماره 25 .
اين مجله توسط مركز مطالعات وتحقيقات اديان و مذاهب قم به چاپ مي رسد .
10- روزنامه رسالت شماره 5472 پنج شنبه 3/10/84 ص 6