پیشینه تثلیث در مسیحیت

تثلیث در مسیحیت را توضیح داده و پیشینه تثلیث در مسیحیت چیست؟ دلائل تحریف انجیل چیست؟

small_MostHolyTrinity.jpgتَثليث واژه‌اي عربي است به معناي «سه‌گانگي» اين واژه همچنين در ترجمه واژهی «تري‌آس» در يوناني آمده‌است. مسيحيان با استناد به برخي از آيات كتاب مقدس چنين اعتقاد دارند كه خدا، در عهد جديد(و همچنين عتيق) خود را يك خداي واحد در سه شخص معرفي كرده ‌است، كه بعدا در قرن دوم ميلادي اين آموزه تثليث نام گرفت. تثليث به صورت مستقيم در عهد جديد وجود ندارد ولي اين تعليم به طور غير سيستماتيك در عهد جديد مطرح گشته است. چنانچه ترتوليان پدر كليساي شهير قرن ۲-۳ ميلادي مينويسد: «كتاب مقدس به بهترين شكل تثليث را بيان ميسازد» تثليث يكي از اعتقادات بنيادين مسيحيت ميباشد كه بر اساس آن خداي يگانه در سه شخص خداي پدر، خداي پسر(كه در عيسي مسيح تجسم پيدا كرد) و خداي روح‌القدس ميباشند. اين سه ذات يكساني داشته ولي از هم متمايز ميباشند. مورخين عموماً توافق نظر دارند كه كتاب مقدس هيچ جا آشكارا تثليث را بيان نكرده است. مورخ ريچارد سووين بورن (از جمله مؤرخيني كه اعتقاد به تثليث دارد) اين مسئله را اينگونه توضيح ميدهد كه اگر عيسي ميخواست تثليث را مشخصاً بيان كند بجز اندكي، بقيه منظور او را اشتباه ميفهميدند. بنابراين او تعليماتي بر جاي گذاشت كه بصورت ضمني تأييد كننده تثليث باشند و مسيحيان بعدي بتوانند آنها را به شكل منظم در آورند. بين مؤرخين توافق نظري در مورد اينكه آيا واقعاً تثليث جزو تعليمات كتاب مقدس هست وجود ندارد. نوشته هاي به دست رسيده از قديميترين الاهيدانان مسيحيان نشان دهنده تأكيد زياد آنان روي ذات خدايي عيسي ميباشد. سؤالي كه براي اين الاهيدانان پيش آمده بود و به موضوع مناظرات بين اين الاهيدانان تبديل شده بود، اين بود كه چگونه ميتوان هم عيسي را خدا حساب آورد و هم به واحد بودن خدا اعتقاد داشت راه حل هاي زيادي پيشنهاد شده و مورد بحث قرار گرفت كه از بين آنها اعتقاد بيان شده در ابتداي مقاله از تثليث بر بقيه غالب آمده است. در قرن دوم ميلادي ترتوليان براي اولين بار از كلمه trinitas(شكل لاتين trinity)، استفاده كرده و ماهيت خدا را بشكل ذات واحدي كه از سه شخص تشكيل شده توصيف كرد (اگر چه ترتوليان اولين كسي بود كه از كلمه تثليث استفاده كرد ولي الاهيدانان ديگري مانند ايرنيوس هم توضيحات مشابهي ارايه كرده بود). اريگن پس از او نيز تاكيد بر واحد بودن خداي متعال (كه خالق جهان است)، پسر (كه رهايي بخش بشر بوده)كه با خدا هم ازل بود و روح‌القدس(كه تطهيركننده بشر است)كرد. از جمله عقايد كه مورد قبول واقع نشده اين ديد كه عيسي از نظر مرتبه پايينتر و تحت فرمان خداي پدر ميباشد، يا اينكه پدر، پسر و روح القدس تمايزي از هم نداشته و سه طرقي هستند كه خداي واحد خود را افشا كرده، بودند اينگونه بحث ها تا قرن چهارم ادامه داشت تا اينكه اعتقاد به تثليث به عنوان عقيده رسمي مسيحيان بيان و به تصويب رسيد. بحث ها بر سر جزئيات تثليث بين مسيحيان ادامه يافت. يكي از موضوعات مورد اختلاف بين مسيحيان كه منجر به انشقاق بزرگ كليساي شرقي و غربي گرديد اختلاف نظر در مورد ماهيت روح‌القدس بود. عقيده كليساي شرقي اين بود كه روح‌القدس نشأت گرفته يا برخاسته از پدر از طريق پسر ميباشد ولي كليساي غربي معتقد بود كه روح‌القدس برخاسته از پدر و پسر ميباشد. فرمول تثليث در مسيحيت در كتاب اصول اعتقادات كاتوليك چنين تعريف شده‌است: «تثليثْ واحد است. ما قائل به سه خدا نيستيم، بلكه به يك خداي واحد در سه شخص، يعني «تثليثِ هم‌ذات‌» معتقد هستيم . شخص‌هاي الهي در الوهيتِ يكتا شريك نيستند، بلكه هر يك از آنها، خداي كامل است: «پدر هماني است كه پسر است، و پسر هماني است كه پدر است، و پدر و پسر هماني هستند كه روح‌القدس است، يعني در طبيعت خود، يك خداي واحد.» هر يك از اين سه شخص همين واقعيت است، يعني ذات، جوهر، يا ماهيت الهي.» لوئيس بركوف، الاهيدان مسيحي، در كتاب «خلاصهی اعتقادات مسيحي» تثليث را اينچنين شرح ميدهد: «...پدر و پسر و روح‌القدس ... چنان ماهيتي دارند كه ميتوانند با يكديگر وارد رابطهٔ شخصي شوند... هر يك از اشخاص از تمامي و كل ذات يا جوهر الهي برخوردارند و اينكه اين جوهر خارج از اين سه شخص موجوديت ندارد.» مهرداد فاتحي در كتاب «خداي مسيحيان: نگاهي به تثليث» مينويسد: «...در خدا بُعدي متعال وجود دارد كه «پدر» خوانده مي‌شود. خدا بي‌نهايت برتر و بالاتر از همهٔ مخلوقات خويش است و هيچ چيز و هيچ كس را با او قياس نتوان كرد. اما در همين خدا، چون محبت است، بُعدي دوم وجود دارد كه بُعدي حلولي يا درون‌باشنده است و سبب مي‌شود كه او در شخص عيساي ناصري در تاريخ حلول كند و خود را از نزديك به انسان بشناساند. خدا مخلوقيت را برخود مي‌گيرد و اينگونه در تجربهٔ بشري و رنج‌هاي او شريك مي‌شود تا از درون، وضعيت او را شفا بخشد. اين بُعد دوم «پسر» خوانده مي‌شود. همچنين بُعد سومي در خدا وجود دارد، يعني «روح‌القدس»، كه باز بُعدي حلولي است، با اين تفاوت كه خدا اين‌بار نه به‌طور عيني در يك شخصيت تاريخيِ خاص، بلكه در قلوب تك تك مؤمنان و در جامعهٔ مسيحي يعني كليسا ساكن مي‌شود و با مؤمنان رفاقت و صميميت نزديك برقرار مي‌كند.» تثليث در عهد قديم خدا در شكل عيسي در باغ عدن با آدم و حوا روبرو ميشود. الاهيدانان مسيحي بصورت سنتي به آياتي از عهد عتيق در جهت اثبات تكثر در خدا اشاره ميكردند. به عنوان مثال آيه ۲۶ فصل ۱ از كتاب پيدايش «بياييم انسان را در تصوير خودمان، و شبيه خودمان بسازيم» يا اشاره به روح خداوند در آيه ۲ فصل ۱ كتاب پيدايش جهت تاييد تثليث و سازگاري آن با عهد عتيق ذكر ميشده است. برخي از الاهيدانان مسيحي خداي قوم اسرائيل را با تثليث يكي گرفته، گروهي ديگر خداي قوم اسرائيل را با پدر يكي گرفته و گروه ديگري از الاهيدانان خداي قوم بني اسرائيل را با عيسي يكي گرفته اند. ديدگاه اول و دوم طرفداران بيشتري نسبت به ديدگاه سوم داشته است. به گفته مورخ ميرسيا الياد مفسرين و مورخين امروزي از ديدگاه سنتي الاهيدانان مسيحي فاصله گرفته و عموماً اعتقادي به وجود آموزه تثليث در عهد عتيق ندارند. زيرا اگر چه عهد عتيق خدا را پدر قوم بني اسرائيل خوانده و از شخصيت پردازي خدا به عنوان كلام، روح، خرد و حضور استفاده جسته، ولي فضاي حاكم بر متون عهد عتيق و اهداف مورد نظر اين متون اجازه مرتبط كردن آنها با آموزه تثليث (كه بعدها تبيين شد) را نميدهد. تثليث در عهد جديد در انجيل متي، اثري از قرن يك ميلادي كه اولين كتاب عهد جديد ميباشد، فرمول تثليث توسط عيسي اينگونه بكار گرفته شده‌است: پس برويد و همهی قومها را شاگرد سازيد و ايشان را به نام پدر، پسر و روح‌القدس تعميد دهيد. ۱۹:۲۸ چنين استدلال شده‌است كه اقانيم پدر، پسر و روح القدس در اين فرمول، به موازات يگديگر مطرح گشته‌اند. همچنين نكته ظريفي كه در اين فرمول گنجانده شده كلمهٔ «نام» ميباشد كه نه به صورت جمع بلكه به صورت مفرد بكار برده شده كه ميتواند به يك نهاد و وجود اين سه اقنوم دلالت داشته باشد. پولس رسول ۱، يوحناي حواري و پطرس حواري نيز در كتاب مقدس از فرمول تثليث سود جسته و از هر سه اقنوم خدا را در جايگاهي هم سطح نام برده‌اند. الوهيت پسر در عهد جديد در عهد جديد عيسي خود را به طور مستقيم خدا نخوانده؛ در فراز انجيل يوحنا باب ۱۰ آيات ۲۵ تا ۳۳ ميخوانيم: عيسي پاسخ داد: «... «من و پدر يكي هستيم». آنگاه بار ديگر يهوديان سنگ برداشتند تا او را سنگسار كنند. عيسي به ايشان گفت: «كارهاي نيكِ بسيار از جانب پدر خود به شما نمايانده‌ام. به ‌سبب كدامين يك از آنها مي‌خواهيد سنگسارم كنيد؟» پاسخ دادند: «به ‌سبب كار نيك سنگسارت نمي‌كنيم، بلكه از آنرو كه كفر مي‌گويي، زيرا انساني و خود را خدا مي‌خواني.» يوحناي حواري در ديباچهیانجيل خود الوهيت مسيح، هم ذات بودن وي با پدر، تمايز با پدر و تجسم وي را اينگونه شرح ميدهد: در ازل كلمه بود. كلمه با خدا بود و كلمه خود خدا بود، از ازل كلمه با خدا بود. همه چيز به وسيله او هستي يافت و بدون او چيزي آفريده نشد. حيات از او به وجود آمد و آن حيات نور آدميان بود. نور در تاريكي مي‌تابد و تاريكي هرگز بر آن چيره نشده‌است. مردي به نام يحيي ظاهر شد كه فرستادهی خدا بود. او آمد تا شاهد باشد و بر آن نور شهادت دهد تا بوسيلهی او همه ايمان بياورند... پس كلمه انسان شد و در ميان ما ساكن گرديد. ما شكوه و جلالش را ديديم ــ شكوه و جلالي شايستهی فرزند يگانهی پدر و پر از فيض و راستي. شهادت يحيي اين بود كه فرياد ميزد و مي گفت: «اين همان شخصي است كه در بارهی او گفتم كه بعد از من مي‌آيد اما بر من برتري و تقدم دارد زيرا پيش از تولد من، او وجود داشت.» انجيل يوحنا باب ۱ آيات ۱-۷ و ۱۴-۱۵ آر. سي اسپرول (R. C. Sproul)،الهي دان مسيحي، در مورد يوحنا با اشاره به[كلمه] (Logos) (يوناني: λογος)چنين مينويسد: «در اين آيهی چشمگير،Logosهم از خدا متمايز شده كلمه نزد خدا بود و هم با او يكي انگاشته شده‌است كلمه خدا بود . اين جمعِ اضداد تاثير بسياري بر شكل گيري آموزهٔ تثليث داشت زيرا به موجب آن،Logos به عنوان دومين شخصِ تثليث ظاهر مي‌شود. كلمه به لحاظ شخص از پدر متمايز است، اما با او هم ذات مي‌باشد.» دكتر دانِيل بي. والاس استاد زبان يوناني، در مورد اهميت ساختار فراز اينچنين توضيح ميدهد:«ساختاري كه انجيل نگار انتخاب كرده، موجزترين شكل ممكن بود براي بيان اين انديشه كه «كلمه» خدا بود، اما متمايز از پدر.» بدين ترتيب تشخص كلام(اقنوم پسر-عيسي مسيح) متمايز از تشخص پدر اما هم ذات با وي ميباشد. ويليام بيدِروُلف(W. Biederwolf)مي نويسد: «كسي كه بتواند عهد جديد را بخواند اما پي نبرد كه عيسي ادعا ميكند كه شخصي برتر از يك انسان است، مانند كسي است كه به هنگام ظهر به آسمان صاف نگاه كند و خورشيد را نبيند.» الوهيت پدر در عهد جديد غالبا معتقدند خصوصيات «پدر»، بعد اول تثليث در سخنان مسيح، به موازات خصوصيات و توصيفات «يهوه» در عهد عتيق ميباشند، با اين حال در هيچ فرازي از چهار انجيل كانن، پدر، توسط مسيح، مستقيما يهوه ناميده نشده است. اين در صورتيست كه غالب مسيحيان، پدر را در كلمات مسيح به يهوه تعبير مي كنند. البته وي، بارها توسط انبيا، مسيح و حواريون، خدا (Theos يا الوهيم)خوانده شده‌است. عيسي پاسخ داد: «... كار كنيد، امّا نه براي خوراك فاني، بلكه براي خوراكي كه تا حيات جاويدان باقي است، خوراكي كه پسرانسان به شما خواهد داد. زيرا بر اوست كه خداي پدر مُهر تأييد زده‌است.» يوحنا در فراز يوحنا باب ۱۷ آيات ۱-۴ ميخوانيم: پس از اين سخنان، عيسي به آسمان نگريست و گفت: «پدر، ساعت رسيده‌است. پسرت را جلال ده تا پسرت نيز تو را جلال دهد؛ زيرا او را بر هر بشري قدرت داده‌اي تا به همهٔ آنان كه به او عطا كرده‌اي، حيات جاويدان بخشد. و اين است حيات جاويدان، كه تو را، تنها خداي حقيقي، و عيسي مسيح را كه فرستاده‌اي، بشناسند. من كاري را كه به من سپردي، به ‌كمال رساندم، و اينگونه تو را بر روي زمين جلال دادم. پس اكنون اي پدر، تو نيز مرا در حضور خويش جلال ده، به همان جلالي كه پيش از آغاز جهان نزد تو داشتم. ديدگاه مسلمانان مسلمانان، عموماً از اصلي ترين منتقدان آموزه تثليث بوده‌اند. قرآن، درباره آموزه ثثليث چنين گفته‌است: كساني كه گفتند: «خدا سومين شخص از سه شخص يا سه اقنوم‏ است، قطعاً كافر شده‏اند، و حال آنكه هيچ معبودي جز خداي يكتا نيست. و اگر از آنچه مي‏گويند باز نايستند، به كافران ايشان عذابي دردناك خواهد رسيد. بر اساس قرآن، خداوند هرگز پسري اختيار نكرده‌است و در جاي ديگري از قرآن گفته شده‌است: نزديك است كه آسمان‌ها بشكافند، زمين شكافته شود، كوهها فروافتند، و همه در هم بريزند، زيرا كه براي خداي رحمان فرزندي گفته‌اند. و هرگز شايسته نيست خداي رحمان را كه فرزندي داشته باشد. قرآن درباره عيسي چنين مي‌گويد: و نبود مسيح فرزند مريم مگر فرستاده‌اي كه پيش از وي نيز فرستادگان بودند و مادرش بسيار راست گوينده بود؛ هر دو خوردني مي‌خوردند. پس تو بنگر كه چگونه نشانه‌ها را براي ايشان نمايان و آشكارا مي‌سازيم و نيز بنگر كه چگونه از راه راستي روي برمي گردانند. رنه گنون مي‌نويسد: مسيحيان به جاي اين كه خود را به خدا نزديك كنند، خدا را مسيحي كرده اند؛ از زمان مسيح، براي ايشان تصور خدا يا پرستش او جدا از مسيح كه خدا-انسان است غيرممكن شده‌است، و هر كس خدا را به آن شيوه كه پيش از ظهور اين تصور مي‌شود، تصور كند، او را به خداناشناسي و كفرگويي متهم مي‌كنند. اگر كسي خدا را جز از عيسي بپذيرد، و يا عيسي را به خدايي نپذيرد، او را به دشمني و بدخواهي عيسي و دشمني با خدا، متهم مي‌كنند؛ اين در حالي است كه براي مسلمانان پرستش خداي يگانه با عشق و محبت نسبت به عيسي و مادرش مريم تلفيق شده‌است. ديدگاه عموم مسلمين اين است كه مسيحيان با پرستش انحصارگرايانه سه تجلي خداوندي، پرستش خدا را هم غصب مي‌كنند، و آموزه مشترك تمام اديان را نفي مي‌كنند. عمده آنچه به سبب آن اسلام مسيحيت را نكوهش مي‌كند اين است كه مسيحيان تثليث را هم تراز وحدت خدا قرار داده اند؛ اين نيست كه جنبه سه گانگي به خدا نسبت مي‌دهد، بلكه اين است كه خدا را به عنوان يگانه سه گانه تعريف مي‌كند و اين همان حرفي است كه مطلق بودن خدا را نفي مي‌كند و قرآن نيز سه گانه بودن امر مطلق را نادرست مي داند.
دلایل تحریف:
قبل از پرداختن به اصل پاسخ لازم است ابتداء معناي تحريف ذكر شود سپس دلايل مسلمانان بازگو شود.
تحريف در لغت به معناي تغيير و تبديل است»(1) و غرض اصلي در بحث ما از تحريف آن است كه كتاب مقدس كه شامل عهد قديم و جديد مي باشد، توسط افراد بشر مورد دستبرد واقع شده است. مطالبي از آن حذف شده و مطالبي كه اصلاً ربطي به كتاب آسماني و الهي ندارد به آن اضافه شده است. بنابراين در كتب مقدس تحريف هم به زيادي و هم به نقصان رخ داده است.
دلايل مسلمانها بر تحريف كتب مقدس(تورات و انجيل):
حكم عقل: عقل سليم وجود پاره اي از گزاره هاي انحرافي در كتاب مقدس را نشانة ترديد ناپذير تحريف در اين كتاب مي شمارد به عنوان مثال مواردي از گزاره هاي انحرافي را براي اثبات مطلب يادآوري مي كنيم.
1. خدا در كتب مقدس:خداوند در كتاب مقدس بصورت ضعيف، ناقص، ترسو، حسود و انسان واره توصيف شده است و هم طراز با عيسي دانسته شده است. به عنوان مثال: علّت منع آدم و حوّا از درخت ممنوعه و اخراج آن دو از بهشت آن بوده كه خداوند ترسيده بود كه آدم با خوردن از ميوه درخت ممنوعه عارف به نيك و بد گرديده، از تمام جهات مثل خداوند گردند يعني حيات ابدي پيدا كنند.(2) و در عهد جديد علّت مخالفت يهوديان با حضرت عيسي الوهيت وي دانسته شده است.(3) در نامه پولس به فيلپيان خدا و عيسي هم طراز و برابر معرفي شده است.(4) بنابراين آموزه هاي فوق كه در كتاب مقدس مكتوب است با قدرت، علم و حكمت الهي و غناي ذاتي پروردگار در تعارض مي باشد. عقل سليم ساحت مقدس ربوبي را از نسبت هاي فوق مبرا و منزه مي داند. پس چنين نسبت هايي، ناشي از توهمات انحرافي انسانها است كه به نام دين آسماني قالب گرديده است.
2. پيامبران در كتب مقدس:
متأسفانه در كتاب مقدس نسبت هاي ضداخلاقي و ناروائي دربارة پيامبران الهي مطرح شده است. به صورت مثال: حضرت لوط توسط دخترانش با شراب مست مي شود و در نتيجه با دختران خود همبستر مي شود تا از لوط نسلي بيادگار بماند.(5) حضرت ابراهيم به علّت ترس از جانش زن خود ساره را كه از زيبايي فوق العاده برخوردار بوده به عنوان خواهر خود در دربار فرعون معرّفي و به فرعون تزويج مي كند. سرانجام فرعون از واقعيت مطلب مطلع مي شود، و ابراهيم را بخاطر اقدامش سرزنش مي كند.(6) و نيز حضرت داود به خاطر پنهان نگهداشتن رابطه نامشروعش با زن اورياه رحتّي، او را كه از مجاهدان مخلص و پاكدل بوده است بر اثر يك توطئه به قتل مي رساند. و زن او را تصاحب مي كند.(7) حضرت سليمان بخاطر تمايل زنانش به بت پرستي، دستور ساخت و ساز بتخانه هاي متعدد را صادر مي كند.(8) به حضرت عيسي نسبت داده اند كه وي در اثر معجزه اي در يك مراسم عروسي شرابي بسيار مست كننده تهيه مي كند(9) در حاليكه شراب در كتاب مقدس تحريم گرديده است.(10) و نيز اين نسبت كه وي پاهايش را با اشك زن خاطئه شستشو و با موهاي او خشك مي كرده است.(11) و نمونه هاي شرم آور ديگر كه حكايت از تحريف خطرناك در كتاب مقدس دارد.(12)
در حاليكه پيامبران الهي بايد واجد صفات و اخلاقي باشند كه ذرّه اي خدشه به امانت داري و صداقت آنان در پيام رساني از جانب خداوند، وجود نداشته باشد امّا تصوير پيامبران الهي در كتاب مقدس آنچنان مخدوش و آلوده است كه جاي هيچ اطمينان منطقي، بر صداقت و درستكار و امانت داري آنان باقي نمي ماند.
قرآن:
قرآن كريم در آيات متعددي از تحريف آيين اهل كتاب سخن گفته است: به عنوان نمونه در آيه 79 سوره مباركه بقره آمده است: «واي بر آناني كه چيزهاي را بدست خود مي نويسند سپس مي گويند اين از طرف خداست تا به بهاي كمي آنرا بفروشد...» در آيات 78ـ75 آل عمران و نيز آيه هاي 15ـ13 سوره مائده سخن از تحريف كتمان و نسيان آيات تورات و انجيل به اهل كتاب نسبت داده شده است. از نظر قرآن تنها تورات، زبور و انجيل كتاب الهي بوده است. و اهل كتاب با تحريفات زياد و نقصان در اين كتاب هاي الهي راه انحراف از مسير اصلي هدايت را باز كرده اند.
سنت:
در روايات اسلامي، يهود در دين حضرت موسي و پولس در آيين حضرت عيسي مسيح، مسئول گمراهي و انحرافات معرفي شده است.(13) بنابراين براساس روايات اسلامي پولس كه بيشترين سهم را در ترويج مسيحيت ايفا كرده است، مسئول انحرافات و تحريفات آيين مسيحيت مي باشد. پس وي كه يك يهودي متعصب و دشمن سرسخت حضرت عيسي بوده است(14) بعد از واقعه تصليب از در دوستي و ايمان به مسيحيت وارد شد و افكار مسموم و انحرافي و بت پرستي را در آيين مسيح وارد كرده است.
شواهد تاريخي:
براساس تاريخ سرگذشت بني اسرائيل كتاب مقدس «دچار تحوّلات گوناگون گرديده است. در اينجا نخست سرگذشت عهد عتيق و سپس به سرگذشت عهد جديد مي پردازيم.
1. عهد عتيق و تحريف: يهوديان تورات را در ميان تابوت مقدس مي گذاشتند و از آن به شدّت مواظبت مي كردند. تا اينكه در سال 586 قبل از ميلاد بخت النصر پادشاه بابل تمام سكنه فلسطين را به اسارت گرفت و تمام آثار يهود از جمله تابوت و تورات را نابود كرد. تمام ميراث فرهنگي و معنوي يهود كه در تابوت قرار داشت كاملاً محو و نابود گرديد. يهوديان تا پنجاه سال ديگر در اسارت بابليان باقي ماند. كوروش پادشاه ايران در جنگ بابليان موفق شد كه آنها را شكست داده و يهوديان را از اسارت رهائي بخشد. و به آنان اجازه عودت به فلسطين داد. يهوديان تنها در سال 475 قبل از ميلاد موفق شدند كه تحت رياست عُزير اقدام به جمع آوري و تدوين عهدعتيق نمايند.(15) يعني فاصله نابودي تورات و زمان تدوين مجرد آن (111) سال مي باشد طبيعي است كه بسياري از مطالب عهد عتيق در مرور اين سالها فراموش گرديده و بسياري از مطالب كه عمدتاً متأثر از محيط بت پرستي بابل و عقايد مشركانه ايران آن زمان بوده است. در تدوين مجدد عهد عتيق جا باز كند.(16) پس بصورت طبيعي هيچ اعتبار منطقي و علمي براي تدوين مجدد عهد عتيق نمي ماند كه عيناً همان كتابي باشد كه در 111 سال قبل بوده است. و استناد همين عهد عتيق به أنبيا و پيامبران قبل از حادثه بابل كاملاً مشكوك و غيرقابل اطمينان است.

2. عهد جديد و تحريف:
از ميان اناجيل موجود تنها انجيل متي قديمي ترين انجيل تدوين شده است كه تاريخ تدوين آن ميان سال 38 ميلادي تا 60 ميلادي دور مي زند.(17) براساس اينكه زبان اصلي فلسطين و اطراف آن عبري بوده بايد انجيل متي هم به زبان عبري نوشته شده باشد. امّا عجيب اين است كه انجيل به زبان يوناني تدوين شده است. سئوال ديني اين است اگر انجيل متي ترجمه يوناني از زبان عبري است نسخه اصلي زبان عبري آن كجا است؟ آيا ترجمه دقيق است يا نه؟ مطابق با اصل نسخه است يا نه؟.(18) همه اين پرسشها پاسخ منطقي و اطمينان بخشي ندارد. زيرا كه نسخه اصلي عبري متي در دسترس نبوده است. از همين جا است كه اصالت و وثاقت انجيل متي زير سئوال مي رود هيچ استناد علمي و منطقي وجود ندارد. كه انجيل متي يوناني زبان دقيقاً همان انجيلي عبري و اصل باشد. در حالي كه بر ساير اناجيل اعتماد و استنادشان به انجيل متي ختم مي شود.(19) انجيل لوقا توسط شخصي تدوين شده است كه هرگز مسيح را نديده بلكه تعاليم مسيحيت را از پولس كه او هم از حواريون مسيح نبود بلكه بعد از حادثه تصليب به مسيح گرويده است.(20) انجيل مرقس نيز توسط يكي از شاگردان پطرس نوشته شده است. مرقس در تدوين انجيل خود از پطرس و انجيل متي متأثر بوده است.(21) انجيل يوحنا آخرين انجيل تدوين شده است كه زمان تدوين آن قريب سال 100 ميلادي مي باشد. يعني 30 سال پس از مرگ پولس. يوحناي تدوين كننده انجيل همان يوحناي حواري نيست گرچه مسيحيان بر اين عقيده اند امّا شخصي ديگري كه معروف به يوحناي شيخ بوده است، چنين انجيلي را تدوين كرده است.(22) و اين انجيل مملو از مطالب غلوآميز و از جمله الوهيت حضرت مسيح است.(23)
بنابراين اولاً نسبت اين اناجيل به نويسندگان واقعي شان در حد حدس و گمان است. ثانياً در قرنهاي نخست ميلادي تا حدودي، صد تا انجيل موجود بوده است. و از ميان آن همه اناجيل تنها چهار انجيل مورد قبول كليسا واقع شده است.(24) انجيل برنابا به علّت اينكه سخن از بشارت بعثت حضرت محمد در آن است. و نيز فداء، تصليب تثليث و الوهيت و فرزندي مسيح نسبت به خداوند را مردود شمرده است، توسط كليسا كنار گذاشته شده است،(25) براساس نقل تفسير المنار از پروفسور أكهارن آلماني «مسيحي ها در قرن دوّم سه تا چهاربار اناجيل را تغيير و تبديل داده اند. فرقة «ابيونيه» تنها به انجيل متي كه نسخه وقت آن با نسخه فعلي آن كاملاً متفاوت است، اعتقاد داشته است. و فرقه ديگري بنام «مارسيونيه» تنها به انجيل لوقا اعتماد داشته است كه نسخه آن در همان زمان غير از نسخه موجود فعلي بوده است.(26) بنابراين براساس شواهد تاريخي، براي انسان منصف و حق طلب وثاقت و اصالت اناجيل اربعه مورد ترديد و ابهام قرار دارد.
نتيجه و جمع بندي:
اعتبار كتاب مقدس اعم از عهد عتيق(تورات) و جديد(انجيل) از نظر عقلي و نقلي و نيز شواهد تاريخي و علمي مخدوش است به همين جهت حتي برخي نويسندگان در وجود عيسي و موسي ترديدها كرده اند.(27) بنابراين وجود تحريف در كتاب مقدس غير قابل كتمان و انكار است. به حكم عقل ونقل و شواهد تاريخي كتاب مقدس به شدت مورد دستبرد منحرفين و دنياپرستان واقع شده است. پس گزاره هاي خود ستيز و متناقض در كتاب مقدس ناشي از تمايلات ضد الهي افراد منحرف است.

پاورقي:
1. مرتضي الذبيدي، تاج العروس، دارالفكر بيروت، 1414، چ جديد، ج 12: 136، ماده حرف.
2. كتاب مقدس عهد عتيق سفر پيدايش باب 2: 16 و 25 باب 3: 34ـ1.
3. همان عهد جديد، انجيل متي يوحنا باب 10: 38ـ31.
4. همان رساله پولس به فيلپيان، باب 2: 11ـ10.
5. همان عهد عتيق سفر پيدايش، باب 19: 38ـ31.
6. همان، باب 12: 20ـ12 و باب 20: 12ـ2.
7. همان كتاب دوم سموئيل باب 11: 27ـ2.
8. همان كتاب اول پادشاهان باب 11: 14-1.
9. عهد جديد، انجيل يوحنّا، ب 2: 11ـ1.
10. عهد عتيق، سفر لاويان، ب 10: 10ـ9.
11. عهد جديد انجيل لوقا, ب 7: 47ـ37.
12. براي مطالعه بيشتر مراجعه شود به البيان تأليف آيت الله خوئي ترجمه صادق نجمي و هاشم زاده هريسي، چ پنجم، 1375 هـ. ش، دانشگاه آزاد اسلامي واحد خوي، ج اول، از ص 90 الي 100.
13. ر.ك. بحارالانوار، كتاب المعاد، ج 8، ب 24، حديث 77 و 83 و كتاب الامامة، ج 25، ب 13، حديث 24 و ج 30: 189، حديث 145، طبع تهران، دارالكتب الاسلاميه، بي تا.
14. جيميز هاكس، قاموس كتاب مقدس، چاپ دوم، كتابخانه طهوري، 1349، 331ـ328.
15. طباطبائي، الميزان، ج 3، 309، جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
16. توفيقي، حسين, آشنائي با اديان بزرگ جهان، چ پنجم، 1381، سمت و... ص 91 و 92.
17. قاموس كتاب مقدس، پيشين، 782.
18. الميزان، ج 3:522، همان.
19. مدرك سابق.
20. قاموس كتاب مقدس پيشين، 331.
21. همان، 761.
22. همان، 965ـ964 .
23. توفيقي, آشنائي با اديان بزرگ جهان، 148 پيشين.
24. الميزان، ج 3، 524، همان.
25. همان، 525.
26. رشيد رضا، المنار، ج 6:36، طبع قاهره، نوبت چهارم، 1380 هـ.ق، مطبعة القاهرة.
27. المنار، ج 6:55، پيشين.