اولویت ایران یا اسلام

اولویت با ایرانی بودن است یا اسلامی بودن؟

از زمان ورود اسلام به ایران و از دوره پذیرش این دین توسط ایرانیان این سوال مطرح بوده است که اولویت با ایران است یا اسلام؟ ما پیش از هر چیزی ایرانی هستیم یا اسلامی؟ آیا بین این دو تعارضی پیش می‌آید؟ کدامیک اولویت دارند؟ در پاسخ به این سوالات همواره مجادلاتی بین دو گروه صورت پذیرفته است که در این نوشتار ضمن گذری بر نظرات این دوگروه چنین مسائلی از منظری دیگر مورد واکاوی قرار می‌گیرد.
الف) ایران بر اسلام اولویت دارد
در دوره تاریخی پس از اسلام چنین نظری همواره وجود داشته و دارد که ما از اساس ایرانی هستیم.قبل از اینکه اسلامی باشد ایران وجود داشته است. در آن زمان که اعراب بت می‌پرستیدند و ملخ می‌خوردند ما در حال خداپرستی از نوع زرتشتی یا مانی گرایی بوده ایم.در آن هنگام که اعراب از داشتن یک تمدن و حتی یک حکومت محروم بودند ما در اوج اقتدار جهان ایستاده بودیم.
چنین نظرات و برداشتهایی از همان ابتدای ورود اسلام به ایران با رفتارهای تحقیرآمیز خلفای بنی امیه و بنی عباس موجب مقاومت برخی از ایرانیان حتی در پذیرش اسلام به عنوان یک حقیقت شد ولی به هر حال با گذشت سالیان و آشکارسازی حقانیت اسلام مردم ایران این دین را پذیرفته ولی باز هم چنین مسئله‌ای برای برخی که منافقانه این دین را پذیرفته بودند و یا به حقانیت آن شک داشتند باقی بود که ایران بر اسلام اولویت دارد. در دوره پهلوی دوم چنین رویکردی شدت بیشتری یافت.در آن زمان حکومت وقت به شدت به دنبال برجسته سازی دوره قبل اسلام در برابر دوره اسلامی بود.آثار ایران باستان به شدت برجسته می‌شد.توجه شود که آثار ایران باستان افتخار ما هستند.
افرادی نظیر کورش کبیر افتخاری برای تمامی ایرانیان هستند اما با نگاهی به تاریخ دیده می‌شود که چنین فرازهایی برای هر مردمی وجود داشته است(اسکند برای مقدونیان، سلیمان برای یهودیان و امپراتوری هان برای چینی‌ها، امپراتوری روم برای ایتالیا، امپراتوری فرانک برای فرانسوی‌ها، امپراتوری کوشانیان برای هندی هاو غیره ) اما مسئله این است که به اغراق ئخت جمشید و سایر نمادهای ایران باستان ببه عنوان تنها نماد عظمت جهانی معرفی می‌شد تا ایرانیان بیندیشند که ما قبل از اسلام از نظر شهر نشینی در جهان اول بوده ایم غافل از اینکه تخت جمشید نیز از سوی یونانیان همان زمان و به تقیلد از معماری آنها ساخته شده بود.بر بازمانده‌های تخت جمشید به عنوان برترین آثار باستانی تاکید می‌شد غافل از اینکه ساختمانهایی برتر از تخت جمشید در افسوز ترکیه، پانتئون و کولوسئوم در رم ایتالیا، ابلا، ماری و تدمر در سوریه و پترا در اردن و آثار بیشمار در مصر با قدمت بیشتر و عظمت برتر وجود دارد.
دراین دوره دایما به خورد تفکر ایرانی داده می‌شد که ما در جهان بی نظیر بوده ایم و برترین حکومت جهان را داشته ایم غافل از اینکه همان حکومت هخامنشی توسط یونانیان و حکومت ساسانیان توسط مسلمانان به انقراض رسید و حکومت اشکانیان دایما تحت فشار روم قدیم قرار داشت.البته بالیدن بر گذشته‌های پر افتخار امری شایسته است و ما همیشه باید بر افتخارات خود ببالیم اما در این دوره هدف از چنین یادآوریهای صحیح و گاهی مبالغه آمیز پررنگ نمودن ایران و ایرانی بودن به جای اسلام و اسلامی بودن بود.تمرکزات تبلیغاتی این دوره( و البته در حال حاضر برخی )علاوه بر مبالغه در تاریخ ایران قبل از اسلام در یادآوری حقارتهای اعراب پیش از اسلام نیز می‌باشد. در این تبلیغات سعی می‌شود یادآوری شود که اعراب چه انسانهای پستی بوده‌اند.
اینکه چگونه بزرگترین و نفیس ترین فرش را از ایوان کسری برداشته و بریده و بر اسبهایشان سوار کردند. اینکه چگونه ثروت خزانه مداین را در وسط مدینه ریختند و نمی‌دانستند با آن چه کنند، اینکه چگونه دختران خود را زنده به گرو می‌کردند و.... چنین تبلیغاتی هیچگاه به این نمی‌اندیشند که این مسائل نشان از برتری آیینی دارد که توانسته است چنین مردم پست و بیابانگردی را در عرض چندین سال به جایی برساند که بتوانند همان حکومت اغراق آمیز آنها را در هم بشکنند و در سالهای بعد یکی از بزرگترین تمدنهای شهرنشینی، علمی و فرهنگی را از چین تا فرانسه در دنیا پایه ریزی کنند. به هر حال گروهی از ایرانیان همواره در این اندیشه بوده‌اند که فقط ایران و یا دست کم اول ایران و سپس اسلام.
ب) اسلام بر ایران اولیت دارد
در مقابل گروه اول همواره افرادی بوده‌اند که اسلام را بر ایران مقدم داشته‌اند. از نظر این گروه اسلام راه و روش فرستاده شده از سوی خداست و ملیت در برابر آن ارزشی ندارد.ملیت در برابر دستورات خداوند که مالک هستی است در درجه دوم اهمیت قرار دارد چرا که مرزهای سیاسی امری قراردادی هستند برخی از این افراد نیز راه افراط را در پیش گرفتند بطوریکه از نظر برخی از آنها وارد شدن کلمات، موسیقی و روش غربی در فرهنگ فارسی امری غریب است اما چنین اتفاقی از سوی فرهنگ عربی دچار مشکل نیست.افراط گرایی چنین افرادی نیز موجب شد تا فرق بین اسلام و عرب کمرنگ شود و به گونه‌ای گروه اول حساس شوند که اینها به دنبال عربی کردن ایران هستند.در حال حاضر این حساسیت از طرف گروه غربگرا و عاشق غرب بیشتر نشان داده می‌شود. از نظر این افراد اگر قرار است غرب بد باشد عرب هم بد است.اگر قرار است تقلید کنیم چرا از غرب زیبا و پیشرو تقلید نکنیم اما از اعراب نمک نشناس تقلید کنیم؟
تار و پودی به نام ایران و اسلام
خارج از نگاه‌های افراطی که به موضوع نگریسته شود، به دلایل زیر مشخص است که اسلام و ایران را نمی‌توان از هم جدا نمود.ایران و اسلام در کشور ما مانند تار و پودی در هم تنیده شده‌اند:
1- آثار ناچیز قبل از اسلام: طرفدارن ایران منهای اسلام می‌باید به این نکته توجه داشته باشند که بر فرض که ایران منهای اسلام ایجاد شود.سوالی که مطرح می‌شود این است که در این هنگام از فرهنگ ایرانی چه باقی می‌ماند؟کدامین شعر و ادبیات؟کدامین مشاهیر؟کدامین آثار تارخی باقی مانده؟کدامین کتاب؟ سخن بر این نیست که قبل از اسلام ایران آثار زیادی داشته است یا خیر بلکه سخن بر این است که از این آثار بوده یا نبوده چه چیزی باقی مانده است؟اگر دوره 1400 ساله را از تاریخ و فرهنگ ایران کم کنیم آنگاه چه باقی می‌ماند؟در این هنگام خلاء فرهنکی ایجاد شده قطعا ایران را به سوی غرب کشیده و این همان چیزی است که اتفاقا در دوره پهلوی دوم و در حال حاضر در اندیشه بسیاری از افراد قرار دارد. در واقع هدف از بسیاری از بزرگ نمایی‌های قبل از اسلام از سوی عده‌ای چیزی جز این نیست.
2- هویت بسیط ایران: ایران به عنوان یک مفهوم، موجودی است که از نظر زمانی بسیط و تجزیه نشدنی است.نه می‌توان گذشته قبل از اسلام را انکار کرد و نه ایران پس از اسلام را.آیا یک فرد می‌تواند بگوید من که 30 سال سن دارم تنها 15 سال اول زندگی ام هستم و آنچه از 15 تا 30 سالگی برای من بوده جزئی از هویت من نیست؟هویت ایران 4000 سال است که هم دوره قبل از اسلام و هم دوره بعد از اسلام را شامل می‌شود. هر دو این دورانها هستند که هویت ایران را ساخته‌اند و نمی‌توان هر یک جزء را از هویت یکپارچه و بسیط جدا نمود.نمونه این تلفیق در معماری مساجد ایران خود را نشان داد.طاقها و گنبدهای ایرانی به معماری مساجد راه یافتند بطوریکه تصور مسجد بدون ایوانهای سردر و گنبد آنها امری تقریبا محال شده است.
3- جغرافیای ایران تقویت کننده اسلام: یکی از مهمترین دلایل ایجاد مذاهب در ادیان مخلف تفاوتهای جغرافیایی و به دنبال آن تفاوتهای فرهنگی بوده است.جغرافیای متفاوت همواره موجب جدایی‌ها و عدم ارتباطات شده و در نتیجه تفاسیر متفاوتی از متون مقدس را بدست داده است.تلفیق روش زندگی در مواردی که متون مقدس سکوت کرده‌اند با فرهنگ هر نقطه موجب تقویت مذاهب متفاوت شده است.چه بخواهیم و چه نخواهیم جغرافیای متفاوت ایران از سایر بلاد اسلامی و به دنبال آن فرهنگ متمایز ایران از دیگران اثری متفاوت از دیگران بر اسلام حاضر در ایران داشته است.ایرانیان همواره خدمات زیادی در زمینه‌های علمی و فلسفی و فقهی بر اسلام گذاشته‌اند و آن را به صورت مذهبی پذیرفته‌اند که در حال حاضر آن را ام القراء جهان اسلام می‌دانیم.اگر اسلام را بدون ایران برای خود می‌خواهیم باید بدانیم که در این صورت اسلام با تفسیری که در ایران هست اینگونه نبود.
نتیجه:
جدا سازی اسلام و ایران از یکدیگر امری بی‌فایده و البته غیر ممکن است. این دو مفهوم آنقدر به هم تنیده شده‌اند که وجود هر یک بدون دیگری ممکن نیست.ایران بدون اسلام ایرانی بدون پشتوانه غنی فرهنگی 1400 ساله است.ایرانی که چیز چندانی از زبان، ادبیات، شعر، علم، مشاهیر، تاریخ، خط، فلسفه آن باقی نمی‌ماند. اسلام بدون ایران هویت مستقلی برای ایرانیان ایجاد نمی‌کند. در اسلام بدون ایران می‌باید در فرهنگ سایر ملل اسلامی بلعیده شویم که اتفاق ما را آن طور که باید اسلامی نمی‌دانند. نزاع بر سر ایران و اسلام از اساس نزاع اشتباهی است. ایران و روش ایرانی برای زندگی مادی ماست و اسلام و روش اسلامی برای زندگی آخرت ما. برای این جهان ایرانی بودن و برای آخرت خود اسلامی بودن را انتخاب کرده ایم. بنابراین باید کوشید تا ایران اسلامی را تقویت
نمود نه ایران تنها و نه اسلام تنها. این دو مفهوم در کنار هم هستند نه در برابر هم.
دکتر یاسر سبحانی فرد
منبع: http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=11373