زرتشت و دیگر ادیان

مخالفين اديان ابراهيمي مي گويند آن بخش هايي از تورات كه در مورد آخرت است پس از فتح بابل توسط كورش و آشنايي آنها با آيين زرتشت نوشته شده است و از آن به انجيل و قرآن انتقال يافته است. اينها دچار چه مغالطه اي شده اند و در مواجهه با آنها چه استدلالاتي بايد به كار برد؟

برخی معتقد اند که دیگر ادیان از زرتشت پیروی کرده اند. این گونه برداشت ها نشان از یک نوع برداشت غلط و انحصار گرایانه است که پیروان ادیان را به این سو می کشاند که مثلا ادیان بعد از زرتشت از آموزه های زرتشت پیروی کرده اند و حال آنکه آگر زرتشت را دین الهی و وحیانی بدانیم منشأ و خاستگاه آن با ادیان بعد از خود مثل ادیان ابراهیمی یکی می باشد و این هیچ دلیلی بر کپی برداری و تقلید و یا ورود آموزه های یک دین در دین دیگر نیست. باید توجه داشت که اشتراک در برخی مسائل و جزئیات دلیل بر کپی برداری و یا برتری دیگری نمی باشد. ادیان یک نوع وحدتی دارند که در ذات و هدف خود یک چیز را دنبال می کنند. اگر زرتشتیان این ادعا را بکنند یهودیت هم نسبت به مسیحیت و مسیحیت هم نسبت به اسلام می توانند داشته باشند که البته با مطلبی که در ذیل گفته می شود از جهتی صحیح است و از جهتی دیگر غلط، از آن جهت که مشترکاتی بین آنها است این ادعا با قرائن و شواهداش می شود صحیح، و از جهتی که دارای تفاوت های گوناگون و زیادی می باشند می شود غلط؛ و این مغالطه ایست که اینان می کنند.
وحدت درونی اديان بدين معنا است که حقيقت الهی (که متعالی نيز هست) در همه‌ اديان الهی يکسان است و هر بار به صورت يکی از اديان متجلی می‌گردد. جوهر اوليه‌ی همه‌ی اديان، همان مطلقِ «کلام خدا» است و چندگانگی صور، ناشی از محدوديت ذاتی صورت است، که گاهی نيز جنبه‌هايی از يک صورت در تضاد با جنبه‌هايی ديگر خواهد بود. ولی صور، هر چند گوناگون و مختلف‌اند در «ذات ذات» خود، يک چيزند و آن حقيقت، بی‌چون و به بيانی ديگر، بی‌رنگ است. جوهرِ نور رنگی خاص ندارد و متجلی نيست، چون بخواهد متجلی شود بايد رنگی به خود بگيرد. به عبارت ديگر، يگانگی و وحدت درونی اديان، ناشی از ايمنان است.
خداوند در صدد بيان يك اصل كلي است که چنین فرمودند: ان الدين عند الله الاسلام، ( آل عمران ، آيه 19 ) و در ادامه سوره فرمودند: و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه، ( آل عمران ،آيه 85 ) واژه اسلام در لغت به معناى سلم و تسليم است. بنابراين روح دين در هر عصر و زمان چيزى جز تسليم در برابر حق نبوده و نخواهد بود و چون آيين پيامبر اسلام، آخرين و برترين آيين‏ها است، اسلام حقيقى در اين زمان تنها بر آن صادق است زيرا تسليم واقعى در برابر خداوند وقتى محقق مى‏شود كه افراد تابع آخرين سفير الهى بشوند.
بنابراين «مسلم» در اصطلاح قرآن كريم تنها به معناى پيروان پيامبر اسلام نيست. بلكه اسلام به معناى وسيع آن يعنى تسليم مطلق در برابر فرمان خدا و توحيد كامل و خالص از هر گونه شرك و دو گانه پرستى است. چنانكه خداى متعال به ابراهيم مى‏فرمايد: اسلم. (اسلام بياور) او گفت:اسلمت لربِّ العالمين: در برابر پروردگار عالميان اسلام آوردم (بقره / 131) اين تسليم زمينه سلامت قلب را فراهم مي آورد و به تعبيري مي توان گفت تمامي خوبان عالم در پي آنند كه قلب را كه عرش رحمان و امانت الهي است از آلودگي ها پاك كنند و با قلب سليم و سالم به حضور پروردگار عالم برسند.
اسلام، يعنى تسليم حق شدن، و بعقيده‏ حق معتقد گشتن و اعمال حق انجام دادن و به عبارتى ديگر، دين واحد عبارت است از تسليم شدن در برابر بيانى كه از مقام ربوبى در مورد عقائد و اعمال و يا در مورد معارف و احكام صادر مى‏شود.
و اين بيان هر چند به طورى كه در قرآن حكايت شده در شرايع رسولان و انبياى او از نظر مقدار و كيفيت مختلف است، ليكن در عين حال از نظر حقيقت چيزى به جز همان امر واحد نيست، اختلافى كه در شريعت‏ها هست از نظر كمال و نقص است، نه اينكه اختلاف ذاتى و تضاد و تنافى اساسى بين آنها باشد، و معناى جامعى كه در همه آنها هست عبارت است از تسليم شدن به خدا در انجام شرايعش، و اطاعت او در آنچه كه در هر عصرى با زبان پيامبرش از بندگانش مى‏خواهد.
پس دين همين اطاعتى است كه خدا از بندگان خود مى‏خواهد، و آن را براى آنان بيان مى‏كند، و لازمه مطيع خدا بودن اين است كه آدمى آنچه از معارف را كه به تمام معنا برايش روشن و مسلم شده اخذ كند، و در آنچه برايش مشتبه است توقف كند، بدون اينكه كمترين تصرفى از پيش خود در آنها بكند، و اما اختلافى كه اهل كتاب از يهود و نصارا در دين كردند، با اينكه كتاب الهى بر آنان نازل شده، و خداى تعالى اسلام را برايشان بيان كرده بود، اختلاف ناشى از جهل نبود، و چنان نبود كه حقيقت امر برايشان مجهول بوده باشد، و ندانسته باشند كه دين خدا يكى است.
بلكه اين معنا را به خوبى مى‏دانستند و تنها انگيزه آنان در اين اختلاف، حس غرور و ستمگريشان بود، و هيچ عذرى ندارند، و همين خود كفرى است كه به آيات مبين خدا ورزيدند، آياتى كه حقيقت امر را بر ايشان بيان كرد. آرى به آيات خدا كفر ورزيدند، نه به خود خدا، چون اهل كتاب خداى تعالى را قبول دارند، و معلوم است كه هر كس به آيات خدا كفر بورزد خدا سريع الحساب است، و به سرعت هم در دنيا و هم در آخرت به حسابش مى‏رسد، در دنيا گرفتار خزى و ذلت و محروم از سعادت حياتش مى‏كند، و در آخرت به عذاب دردناك دچارش مى‏سازد.(ترجمه المیزان ج 3 ص 18) تسليم شدن در برابر دستورات خدا و پيدا كردن قلب سليم وعمل كردن بدستورات خداوند سبب نجات انسان است. تسليم دستورات شدن، يعني اسلام آوردن واسلام كامل همان ايمان به خدا و پيامبر و قيامت است.