تکامل و جامعیت اسلام2

اسلام نه دعوتش به خصوص معنویات است و نه دعوتش به خصوص مادیات است، هر دو را دارد، یعنی اسلام و قرآن کریم آمده اند که انسان را به همه ابعادی که انسان دارد بسازند. (1)
اینکه ما می گوئیم که هیچ رژیمی مثل حکومت اسلامی نمی تواند انسان را و ملت های انسانی را آنطوری که باید اداره کند و تربیت، این برای این است که همه رژیم های غیر توحیدی و رژیم هائی که به دست غیر انبیاء وجود پیدا کرده است آنقدری که بینش دارند، اگر ما فرض بکنیم که اینها صد در صد هم امین هستند و دلسوز برای ملت ها، لکن شعاع بینش بشر را باید دید تا کجاست و انسان تا کجا می تواند سیر بکند و احتیاجات انسان چقدر است.آیا به مقدار سعه وجود انسان و قابلیت رشد انسان این رژیم های غیر الهی دیدشان وافی است؟ تا فرض بکنیم اگر هم اشخاصی باشند دلسوز و اشخاصی باشند که بخواهند خدمت بکنند به ملت ها، بتوانند خدمت بکنند.یا دید اینها محدود است تا یک حدودی و اگر آنها هم بخواهند خدمت بکنند تا همین حدود می توانند خدمت بکنند؟ اگر ما این معنا را دیدیم که انسان مراتب سیرش از طبیعت است تا مافوق طبیعت، تا برسد به آنجائی که مقام الوهیت است، سیر از طبیعت تا رسیدن به مقامی که غیر از خدا هیچ نمی بیند، مراتب معنوی انسان.و این موجود که قابل این است که از این طبیعت سیر بکند و تمام معنویت ها را در خودش ایجاد بکند با تربیت های صحیح و برسد به یک مقامی که حتی فوق مقام ملائکة الله باشد.
انسان مثل یک حیوان نیست که احتیاجش به خوردن و خوابیدن باشد، انسان یک موجودی است که خدای تبارک و تعالی او را خلق کرده است برای اینکه همه جهاتی که در عالم هست در انسان هست منتها به طور قوه است، به طور استعداد است این استعدادها فعلیت پیدا بکند، تحقق پیدا بکند.تمام رژیم های غیر الهی که به دست غیر انبیاء تحقق پیدا کرده است، حدود دیدشان همین طبیعت است، احتیاجات طبیعی را می توانند آنها بر آورند، می توانند احتیاجات طبیعی را هم خیلی خوب برآورده کنند.سابق مسافرت ها با الاغ و اسب بود، حالا با طیاره است، سابق طبابت ناقص بود، حالا کامل است و از این هم کاملتر خواهد شد، سابق علوم طبیعی ناقص بود، حالا کامل است و کاملتر هم خواهد شد.همه اینها حدود طبیعت است.تمام آن چیزهائی که دست بشر به آن می رسد همین حدود طبیعت و چیزهائی که با چشمشان می بینند و با ادراک ناقصشان ادراک می کنند.از عالم طبیعت به آن طرف دست بشر از آن کوتاه است و تربیت هائی که بخواهند غیر الهیین، غیر انبیا که به الهام خدا تربیت می کنند، تربیت هائی که اینها بخواهند بکنند، همان تربیت های طبیعی است.طبیب معالجه جسم ما را می کند، طبیب خیلی خوب هر مرضی را، مرض جسمانی را معالجه می کند اما امراض روحانی به طبیب مربوط نیست، هیچ، ابدا طبیب کاری به او ندارد، نمی تواند هم داشته باشد برای اینکه اطلاع بر آن ندارد .هر چه علوم طبیعی ترقی بکند انسان را به آن چیزهائی که در طبیعت به آن احتیاج دارد می رساند، آن ورق بالا که فوق طبیعت است، هیچ یکی از این علوم بشری به آنجا نمی رسد.
رژیم های بشری بر فرض اینکه صالح باشند و حال آنکه می دانیم که اکثرا نیستند بر فرض اینکه صالح باشند تا حدودی که دیدشان هست، انسان را پیش می برند، آنجا که نمی دانند، دیگر نمی توانند پیش ببرند و لهذا می بینیم که تمام رژیم های غیر وحی ای، آنهائی که مربوط نیستند به مبدأ وحی، کاری به انسان ندارند راجع به آن چیزهائی که مربوط به باطن انسان است حکومت ها هیچ کار ندارند که شما پیش خودتان چه فکر می کنید، پیش خودتان چه اعتقاد دارید، پیش خودتان چه ملکاتی دارید.هیچ کاری به این ندارند، آنقدری که آنها کار دارند، این است که نظام این عالم طبیعت را آنهائی که مردم صحیح هستند، آن حکومت های عادل نظام این طبیعت را طوری کنند که محفوظ باشد، بازارشان یک بازار منظم باشد، مملکتشان یک مملکت منظم باشد، جلوی دزدها را بگیرند، جلوی بی عدالتی ها را بگیرند، آنقدری که رژیم ها به آن نظر دارند همین مقدار است اما هیچ کاری به این ندارند که شما توی منزلتان که خودتان چه می کنید چه کار دارند به توی منزلتان، شما بیرون که آمدید باید نظام را حفظش کنید اما در داخل منزل بین خودت و خدای خودت چه کاره هستی، هیچ، ابدا.این نظام ها، قانونی هم برایش ندارند و کاری هم به آن ندارند، تنها رژیمی که و تنها مکتبی که کار دارد به انسان قبل از اینکه این تخم و این دانه کشته بشود، تا آن وقتی که آخر است و [البته ] آخر ندارد این از مکتب های انبیاء است.هیچ مکتبی غیر از مکتب انبیاء کاری به این ندارند که تو چه زنی انتخاب کن تا وصلت کنی، و زن چه مردی را انتخاب کند.به آنها چه ربطی دارد، کاری به این ندارند، هیچ، ابدا در قوانینشان این نیست که چه زنی انتخاب کن و چه مردی انتخاب کن.هیچ در قوانینشان نیست که در ایام حمل بچه، مادر چه کارهائی را بکند، ایامی که می خواهد بچه را شیر بدهد.چه کار بکند، ایامی که بچه در دامن مادرش است، مادرش چه وظیفه ای دارد، آنوقتی که تحت تربیت پدرش هست پدر چه؟ قوانین مادی و طبیعی و رژیم های غیر انبیاء هیچ کاری به اینها ندارند، آنها فقط وقتی که انسان انسانی شد که آمد توی جامعه، جلوی مفسده ها [را می گیرند] آن هم مفسده هائی که مضر به نظم باشد و الا مفاسدی که عیش و نوش و عشرت باشد، هیچ کاری به آن ندارند بلکه دامن هم به آن می زنند، به اینکه بخواهند انسان بسازند، آدم درست کنند، کاری به این ندارند.در نظر آنها انسان با حیوان فرقش همین مقدار است که در طبیعت این بیشتر پیشرفتگی دارد، حیوان نمی تواند طیاره درست کند، انسان می تواند، حیوان طبیب نمی تواند بشود، انسان می تواند، اما حدود، حدود طبیعت است آن که به همه چیز کار دارد، آن که انسان را قبل از ازدواج، قبل از اینکه بخواهد ازدواج کند دنبال این است که آن چیزی که از این ازدواج می خواهد حاصل بشود بایدیک آدم صحیحی باشد، انسان باید باشد، قبل از اینکه شما ازدواج کنید، دستور دارد چه زنی را انتخاب کن، چه مردی را انتخاب کن.چرا این را دستور دارند؟ برای اینکه همانطوری که یک زارع، یک دهقان وقتی که می خواهد یک مزرعه ای را بسازد، اول نظر می کند که زمین چه جور زمینی است، یک زمین صالح انتخاب می کند، آن تخمی را که می خواهد بکارد چه جور تخمی است، یک تخم گندم صالحی انتخاب می کند، چی لازم دارد برای تربیت، تمام اینها را در نظر دارد تا اینکه این مزرعه را آباد کند و یک منفعتی از آن ببرد، اسلام در انسان این نظر را داشته است که آن زوجی که انتخاب می شود چه جور باشد تا از این زوج یک انسان صحیح پیدا بشود، آن زنی که انتخاب می کنی چه جور زنی باشد تا از این دو نفر زوجین یک انسان پیدا بشود، بعد هم در چه ادبی باید باشد، روی چه ادبی این ازدواج باید باشد، بعد هم در چه حالی باید تلقیح بشود و چه ادبی دارد، بعد هم در ایام حمل چه ادب هائی هست بعد هم در ایام شیر دادن چه ادب هائی هست.
همه اینها برای این است که این مکتب های توحیدی که بالاترینش اسلام است آمده اند برای اینکه انسان درست کنند، نیامده اند که یک حیوانی منتها دارای ادراکاتی که حدود همان حیوانیت و همان مقصدهای حیوانی باشد، یک قدری زیادتر، نیامده اند اینها را درست کنند، آمده اند انسان درست کنند.

اسلام است که می تواند انسان را از مرتبه طبیعت تا مرتبه روحانیت، تا فوق روحانیت تربیت کند.غیر اسلام و غیر مکتب های توحیدی اصلا کاری به ماوراء ندارند، عقلشان هم به ماوراء طبیعت نمی رسد، علمشان هم به ماوراء طبیعت نمی رسد، آنی که علمش به ماوراء طبیعت می رسد آنی است که از راه وحی باشد، آنی است که ادراکش ادراک متصل به وحی باشد و آن انبیاء هستند. (2)
آنروز که در غرب هیچ خبری نبود و ساکنانش در توحش بسر میبردند و آمریکا سرزمین سرخ پوستان ...بود، دو مملکت پهناور ایران و روم محکوم استبداد و اشرافیت و تبعیض و تسلط قدرتمندان بودند و اثری از حکومت مردم و قانون در آنها نبود، خدای تبارک و تعالی بوسیله رسول اکرم صلی الله علیه و آله قوانینی فرستاد که انسان از عظمت آنها بشگفت میآید.برای همه امور قانون و آداب آورده است.برای انسان پیش از آنکه نطفه اش منعقد شود تا پس از آنکه به گور میرود قانون وضع کرده است.همانطور که برای وظائف عبادی قانون دارد برای امور اجتماعی و حکومتی قانون و راه رسم دارد.حقوق اسلام یک حقوق مترقی و متکامل و جامع است.کتابهای قطوری که از دیر زمان در زمینه های مختلف حقوقی تدوین شده از احکام قضا و معاملات و حدود و قصاص گرفته تا روابط بین ملتها و مقررات صلح و جنگ و حقوق بین الملل عمومی و خصوصی، شمه ای از احکام و نظامات اسلام است.هیچ موضوع حیاتی نیست که اسلام تکلیفی برای آن مقرر نداشته و حکمی درباره آن نداده باشد. (3)

اسلام برای برگرداندن تمام محسوسات و تمام عالم به مرتبه توحید است.تعلیمات اسلام، تعلیمات طبیعی نیست، تعلیمات ریاضی نیست، همه را دارد، تعلیمات طب نیست، همه اینها را دارد لکن اینها مهار شده با توحید.برگرداندن همه طبیعت و همه ظل های ظلمانی به آن مقام نورانی که آخر، مقام الوهیت است.
آن معنائی را که ما از علوم دانشگاه ها می خواهیم و آن معنائی که از علوم مدارس قدیمه می خواهیم همین معنا نیست که در سطح ظاهر الآن هست و متفکرین ما همان سطح ظاهر را دارند و بسیار هم ارجمند است کارهایشان، لکن آنکه اسلام می خواهد این نیست، آنکه اسلام می خواهد تمام علوم، چه علوم طبیعی باشد و چه علوم غیر طبیعی باشد آنکه از آن اسلام می خواهد، آن مقصدی که اسلام دارد این است که تمام اینها مهار شود به علوم الهی و برگشت به توحید بکند.هر علمی که جنبه الوهیت در آن باشد یعنی انسان، طبیعت را که می بیند خدا را در آن ببیند، ماده را که می بیند خدا را در آن ببیند، سایر موجودات را که مشاهده بکند خدارا در آن ببیند.آنکه اسلام برای آن آمده است برای برگرداندن تمام موجودات طبیعی به الوهیت و تمام علوم طبیعی به علم الهی.و از دانشگاه ها هم این معنی مطلوب است نه اینکه خود طب را، البته طب هم باید باشد، علوم طبیعی هم باید باشد، معالجات بدنی هم باید باشد، لکن مهم آن مرکز ثقل است که مرکز توحید است.تمام اینها باید برگردد به آن جهت الوهیت ...اسلام در همه چیز آن مقصد اعلی را خواسته، هیچ نظری به این موجودات طبیعی ندارد، الا اینکه در همان نظر، نظر به آن معنویت دارد و به آن مرتبه عالیه دارد.اگر نظر به طبیعت بکند، به عنوان اینکه طبیعت یک صورتی است از الوهیت، یک موجی است از عالم غیب.اگر نظر به انسان بکند، به عنوان این است که یک موجودی است که از او می شود یک موجود الهی درست کرد. (4)

اسلام به علوم طبیعی نظر استقلالی ندارد.تمام علوم طبیعی به هر مرتبه ای که برسند باز آن چیزی که اسلام می خواهد نیست.اسلام طبیعت را مهار می کند برای واقعیت و همه را رو به وحدت و توحید می برد.تمام علومی که شما اسم می برید و از دانشگاه های خارجی تعریف می کنید و تعریف هم دارد، اینها یک ورق از عالم است آن هم یک ورق نازکتر از همه اوراق .عالم از مبداء خیر مطلق تا منتها الیه، یک موجودی است که حظ طبیعی اش یک موجود بسیار نازل است و جمیع علوم طبیعی در قبال علوم الهی بسیار نازل است، چنانچه تمام موجودات طبیعی در مقابل موجودات الهی بسیار نازل هستند.
فرق ما بین اسلام و سایر مکتبها مکتب های توحیدی را عرض نمی کنم بین مکتب های توحیدی که بزرگترینش اسلام است و سایر مکتب ها این است که اسلام در همین طبیعت یک معنای دیگری را می خواهد، در همین طب یک معنای دیگری می خواهد، در همین هندسه یک معنای دیگری را می خواهد.در همین ستاره شناسی یک معنای دیگر می خواهد.کسی که مطالعه کند در قرآن شریف این معنی را می بیند که جمیع علوم طبیعی جنبه معنوی آن در قرآن مطرح است، نه جنبه طبیعی آن.تمام تعقلاتی که در قرآن واقع شده است و امر به تعقل، امر به اینکه محسوس را به عالم تعقل ببرید و عالم تعقل عالمی است که اصالت دارد و این طبیعت یک شبحی است از عالم، منتها ما تا در طبیعت هستیم این شبح را، این حظ نازل را می بینیم.در حدیث است که «ان الله تعالی ما نظر الی الدنیا» یا «الی الطبیعة منذ خلقها نظر رحمة» (5) نه اینکه این [عالم ] جزء رحمت نیست لکن نظر به ماوراء این عالم است، به ماوراء این طبیعت است.
اینهائی که ادعا می کنند که ما عالم را شناختیم و اعیان عالم را شناختیم، اینها یک ورق نازل کوچکی از عالم را دیدند و اقناع شدند به همان.آنهائی که می گویند که ما انسان را شناختیم، اینها یک شبحی از انسان آن هم نه انسان، شبحی از حیوانیت انسان را شناختند و گمان کردند که انسان همین هست.آنهائی که ادعا می کنند که ما اسلام شناس هستیم، اینها هم یک چیزی از این مرتبه نازل اسلام را دیدند به همین قناعت کردند و گمان کردند که اسلام را شناختند. (6)

اسلام [مربوط به ] طائفه خاصی نیست، اسلام برای بشر آمده است، نه برای مسلمین و نه برای ایران.انبیاء مبعوثند بر انسان ها و پیغمبر اسلام مبعوث بود بر انسان ها، خطاب به ناس یا «ایها الناس» و ما که نهضت کردیم برای اسلام نهضت کردیم.جمهوری، جمهوری اسلامی است .نهضت برای اسلام نمی تواند محصور باشد در یک کشور و نمی تواند محصور باشد در حتی کشورهای اسلامی.نهضت برای اسلام همان دنباله نهضت انبیاست.نهضت انبیا برای یک محل نبوده است، پیغمبر اکرم اهل عربستان است لکن دعوتش مال عربستان نبوده، محصور نبوده به عربستان، دعوتش مال همه عالم است. (7) در اسلام، نژاد، گروه، دستجات، زبان، اینطور چیزها مطرح نیست.اسلام برای همه است و به نفع همه و ما با شما برادر هستیم به حکم قرآن، به حکم اسلام و از هم جدا نیستیم.با کردها، با ترک ها، با بلوچ ها همه برادر و باید با هم زندگی کنیم. (8)

اسلام اینطور نیست که یک مملکت داشته باشد به اسم ایران مثلا یا به اسم عراق یا به اسم کذا، اینجورها نیست، تمام عالم تحت نظرش هست یعنی نظر اسلام به این بوده است که بشر بسازد.تمام بشر را، هیچ قوم و خویشی با یک قطبی، دون قطبی ندارد، با شرق یا غرب، با شمال و جنوب، با جائی هیچ قوم و خویشی ندارد، یک دین الهی است همانطوری که خدای تبارک و تعالی خدای همه است، نه خدای شرقی ها و مسلمان ها یا غربی ها یا مسیحی ها یا یهودی ها .اینطور نیست، خدای همه است و نسبت به همه رازق است و خالق است، اسلام هم یک دینی است مال همه، یعنی آمده است که همه بشر را به این صورتی که می خواهد در آورد، به یک صورت عادلانه در آورد، به صورتی که یک بشر به بشر دیگر، یک قطره، به قدر یک سر سوزن تعدی نکند.یک بشر با بچه خودش تعدی نکند، با زن خودش تعدی نکند، یک زن با شوهر خودش تعدی نکند، دو تا برادر با هم تعدی نکنند، اینها به رفقای دیگرشان تعدی نکنند، می خواهد یک انسان عادل به تمام معنا که انسان باشد، هم عقلیتش عقلیت انسان باشد، هم نفسیتش نفسیت انسان باشد، هم ظاهرش ظاهر انسان و مؤدب به آداب انسانی باشد، می خواهد این مطلب را اجراء بکند. (9)

اسلام همه افرادی که ایمان به خدا آورده اند، همه آنها را برادر می داند و حساب جداگانه ندارد که حسابی برای عرب باز کرده باشد، یک حسابی برای عجم باز کرده باشد، یک حسابی برای ایران باز کرده باشد، و یک حسابی برای کجا.این حساب هائی که پیش مردم مادی مطرح است که ما ایرانی هستیم و برای ایران باید چه بکنیم یا اینکه بگوید ما عراقی هستیم و برای چه، این حسابها در اسلام نیست.اسلام می خواهد که همه دنیا یک عائله باشد و یک حکومت در همه دنیا آن هم حکومت عدل برقرار باشد و همه افراد، افراد همان عائله باشند.
مکرر این معنا را گفته ایم که این قضیه که ملت ایران مثلا جدا، ملت عراق جدا، هر کدام یک عصبیتی داشته باشند و حتی به اسلام کار نداشته باشند و به ملت و ملیت کار داشته باشند، این یک امر بی اساس است در اسلام، بلکه مضاد با اسلام است.

اسلام در عین حالی که وطن را، آنجایی که زادگاه است احترام می گذارد، لکن مقابل اسلام قرار نمی دهد.اساس، اسلام است. (10)

اسلام برای همه است، اسلام از توده پیدا شده است و برای توده کار می کند، اسلام از طبقه بالا پیدا نشده است.پیغمبر اکرم (ص) از همین جمعیت پائین بود، از بین همین جمعیت پا شد و قیام کرد.اصحاب او از همین مردم پائین بودند، از این طبقه سوم بودند، آن طبقه بالا مخالفین پیغمبر اکرم (ص) بودند، از همین توده پیدا شده است، برای همین جمعیت، همین ملت قیام کرده است و به نفع همین ملت احکام آورده است، «ان اکرمکم عند الله اتقیکم» (11) خدای تبارک و تعالی به طبقات نگاه نمی کند که این طبقه بالاست، این نخست وزیر است، این اعلیحضرت همایونی است، این نمی دانم چه است، این سردار است، این چطور است، نزد خدای تبارک و تعالی، اینها هیچ مطرح نیست.در اسلام، تقوا مطرح است.آنکه تقوا دارد، هر که تقوایش زیادتر است، پیش خدا کرامتش زیادتر است.آن کارمندی که در کارمندیش تقوا دارد، آن نخست وزیری که در نخست وزیرش تقوا دارد، تقوای سیاسی دارد، آن وزرائی که تقوا دارند، در کارهائی که می کنند متقی هستند، با خدا هستند، آن رئیس جمهور که تقوا دارد الهی است، اینها کریمند.و اگر خدای نخواسته تقوا در کار نباشد، همه از نظر خدا منفی اند.آن روزی که بر ملت تقوا پیدا بشود ملت برومند است، کریم است، پیش خدا اکرم است «ان اکرمکم عند الله اتقیکم» استثنا ندارد.پیغمبر اکرم (ص) برای اینکه اتقای ناس بود اکرم ناس بود.امیر المؤمنین (ع) برای اینکه بعد از رسول الله (ص) اتقی الناس بود، اکرم ناس بود.نسب و سبب و این حرف ها در کار نیست، تقوا در کار است. (12)
آیین انقلاب اسلامی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام (ره)

پی نوشت ها:
1 بیانات امام خمینی در جمع ایرانیان (پاریس نوفل لوشاتو)، صحیفه نور جلد 2 ص 225 تاریخ: 6/8/ 57
2 بیانات امام خمینی در دیدار با پاسداران شهر آباده، صحیفه نور جلد 8 ص 3 تاریخ: 13/4/ 58
3 ولایت فقیه ص 10
4 بیانات امام خمینی در جمع استادان دانشگاه، صحیفه نور جلد 8 ص 7 تاریخ: 13/4/ 58
5 ص 29، پاورقی .2
6 بیانات امام خمینی در جمع استادان دانشگاه، صحیفه نور جلد 8 ص 6 تاریخ: 13/4/ 58
7 بیانات امام خمینی در جمع گروهی از دانشجویان عربستان سعودی مقیم ایران، صحیفه نور جلد 10 ص 115 تاریخ: 11/8/ 58
8 بیانات امام خمینی در دیدار با گروهی از عشایر جوانرود، صحیفه نور جلد 9 ص 3 تاریخ: 7/6/ 58
9 بیانات امام خمینی پیرامون ابعاد سیاسی عبادی اسلام، صحیفه نور جلد 3 ص 123 تاریخ: 21/8/ 57
10 بیانات امام خمینی در جمع اعضای خانواده امام موسی صدر رهبر شیعیان لبنان، صحیفه نور جلد 13 ص 50 تاریخ 6/6/ 59
11 «به راستی گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما است.» (حجرات/13) .
12 بیانات امام خمینی در جمع اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، صحیفه نور جلد 5 ص 144 143 تاریخ: 14/12/55

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
13 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .