چگونگی تشکیل فرقه اسماعلیه

یكی از فرق منشعب شده از شیعه امامیه فرقه اسماعیلیه است كه در حدود قرن دوم هجری از امامیه جدا شد و دارای عقایدی متفاوت از عقاید امامیه می باشد، از آنجائیكه انشعاب این فرقه بر سر امامت اسماعیل بن جعفر ـ علیه السلام ـ بوده لذا در دوره های بعد، ملل و نحل نویسان، مانند حسن بن موسی نوبختی نام اسماعیلیان را بر آنها نهادند. البته طی گذر زمان و به مناسبتهای مختلف بنامهای دیگری نیز نامیده شده اند از جمله، مباركیه، خطّابیه، باطنیه، تعلیمیه، سبعیّه، حشیشیه، ملاحده و قرامطه[1].
چگونگی شكل گیری و بوجود آمدن اسماعیلیه به جانشینی امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ بر می گردد، از آنجا كه امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ دارای چندین فرزند پسر بود و بزرگترینشان اسماعیل بوده و در زمان حیات مورد محبّت امام بود، عده ای از شیعیان گمان می كردند كه او بعد از پدرش به امامت خواهد رسید.[2]
اما خود اسماعیلیه در این مورد معتقدند كه امامت اسماعیل طبق نص صریح امام صادق ـ علیه السلام ـ بوده، چون كه اسماعیل ارشد فرزندان امام بوده[3] لذا با وجود اینكه اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت، عده ای از قبول فوت اسماعیل ابا كردند و گفتند كه امام صادق تقیّه می كند و اسماعیل نمرده و غایب شده و او همان مهدی است و این گروه به اسماعیلیه خاصه معروفند، در مقابل این گروه عده ای مرگ اسماعیل باور كردند و معتقد شدند كه امامت بعد از اسماعیل به پسرش محمد رسیده و لذا محمد بن اسماعیل را امام هفتم تلقی كرده و آخرین امام نامیدند. این گروه به اسماعیلیه عامه معروفند و سبعیه هم گفته می شود.[4]
و لذا این دو گروه بعد از شهادت امام صادق ـ علیه السلام ـ منكر امامت امام موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ شده و از امامیه جدا شدند، چون معتقد بودند كه امامت از برادر به برادر نمی رسد مگر در مورد امام حسن و امام حسین و غیر از این دو امام همواره امامت از پدر به پسر رسیده و از آنجا كه به امامت اسماعیل معتقد بودند، گفتند: كه بعد از مرگ اسماعیل، محمد بن اسماعیل امام است.
این گروه به رهبری فردی بنام مبارك كه غلام اسماعیل بود، فعالیت خود را آغاز می كنند و لذا به مباركیه هم ملقب شده اند.[5]گروهی از شیعیان هم كه در كوفه زندگی می كردند و دور «ابی الخطاب محمد بن ابی زینب اسدی اجدع» جمع شده بودند و بعداً به معتقدین به امامت پسر اسماعیل متصل شدند، البته ابی الخطاب فردی غالی بود كه در مورد امام صادق ـ علیه السلام ـ غلّو كرده و به الوهیت آن حضرت معتقد بود و لذا از طرف امام لعن و طرد شده بود، به این خاطر ابی الخطاب خود را پیامبر و فرستاده امام صادق ـ علیه السلام ـ معرفی می كرد، لذا این گروه هم به خطابیه معروفند كه بعدها با مباركیه یك گروه شدند.[6]
البته خود اسماعیلیه ابو «الخطاب» را بعنوان مؤسس فرقه اسماعیلی معرفی می كنند و مقام او را نسبت به امام اسماعیلی مثل مقام سلمان فارسی می دانند و «میمون القداح» كه از اتباع ابو الخطاب است، راه او را ادامه داد[7]و دعوت اسماعیلی را كه در خفا بوده رهبری كرد.
به خاطر وضع خفقانی كه عباسیان نسبت به علویان بوجود آورده بودند و همچنین نسبت به ائمه كه در زمان منصور عباسی نسبت به امام صادق ـ علیه السلام ـ چندین سال عمر خویش را در زندان سپری كردند، این عدم ارتباط مستمر بین شیعیان و ائمه هم موجب شد كه عده ای سست ایمان و سود جو، دنبال مقاصد خویش باشند و با جدایی گروهی از شیعیان وضع را مناسب دیده، فعالیت خود را در غالب مبارزه با عباسیان شروع كنند. كه ابی الخطاب هم از این گونه افراد است. كه علیه عباسیان دست به اقدام می زند ولی كشته می شود. و لذا باقی پیروان او از این پس به شام رفته و در شهر «سلمیه» سكونت می گزینند كه نزدیك «حمص» بود و از ترس حكام و مأموران عباسی تظاهر به تجارت می نمودند و در عین حال دعاة خود را به اطراف و شهرهای اسلامی می فرستادند و مردم را به نزدیك شدن ظهور مهدی از نسل اسماعیل بشارت می دادند. یكی از این دعاة میمون القداح می باشد كه از اهالی خوزستان هستند و به شغل (چشم پزشكی آن زمان) مشغول بود و لذا به قداح مشهور است، كه بعد از موت ابی الخطاب قیم و مربی محمد بن اسماعیل می شود و به او مذهب باطنی تلقین می كند.[8]
بعد از «میمون القداح» فرزندش عبدالله و سپس دیگر رهبران فكری و سیاسی دعوت اسماعیلیه را كه البته در خفا بود و به گفته خودشان دوره ستر بود رهبری كردند.
زندگی مخفیانه و مرگ محمد بن اسماعیل، زمینه گسترش و پیشرفت دعوت را بیشتر فراهم ساخته است و از این پس داعیان اسماعیلی در ایران، سوریه و شمال آفریقا به صورتی گسترده و مخفیانه به دعوت پرداختند.
از دعاة اسماعیلی كه در «سلمیه» شام بود، مردی بود بنام حمدان اشعث ملقب به قرمط به خاطر كوتاهی قد و پاهایش، این شخص داعی كوفه و اطراف می شود در اواخر قرن سوم هجری اتباع حمدان موفق می شوند در بحرین و نواحی آن به مركزیت احساء حكومت تشكیل دهند. و به این خاطر در تاریخ اهمیت پیدا می كنند.[9]
اسماعیلیه بواسطه نفوذی كه در میان مردم عادی و ستم دیده داشتند و با توجه به دعوت مخفی كه حدود یكصد سال ادامه دادند، موفق شدند پیروانی جذب كنند و برای این منظور اغلب در مناطق دور دست چون یمن و شمال افریقا و ماوراءالنهر كه از مركز خلافت دور بود و خطرات كمی تهدید می كرد فعالیت خود را بیشتر می كردند، در این راستا یكی از دعاة بنام عبیدالله المهدی در شمال آفریقا وقتی وضعیت مناسب برای اهداف خود می بیند امامت خویش را علنی می كند. و با استفاده از دوری منطقه با كمك ابوعبدالله شیعی یكی از داعیان دیگر موفق می شود قبایل بربر را جذب خود كند و از آنها بیعت بگیرد و خود را بعنوان مهدی معرفی می كرده و با این اقدام تمام شدن دوره ستر را اعلام می كند و مرحله ظهور را آغاز می نماید و بعد از مدتی در سال 301 هجری سپاهی به مصر ارسال می كند با تصرف مصر و مناطق دیگر و بعد از مدتی تمام شمال افریقا را تحت سیطره خود در می آورد[10]و با ورود به مصر خلافت فاطمیان را آغاز می كند، دوره ای كه موفقیت اسماعیلیان به اوج می رسد، اسماعیلیه این دوره را اغلب «عصر طلایی» اسماعیلیه وصف كرده اند. جنبش انقلابی و دعوت اسماعیلیان نخستین، سرانجام به تأسیس دولتی منجر شده بود كه امام اسماعیلی در رأس آن قرار داشت و طی همین دوره تفكر و ادبیات اسماعیلی به اوج اعتلای خود رسید.[11]

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. المقالات و الفرق، ابی خلف.
2. هدایة المؤمنین، خراسانی.[1] . شهرستانی، ملل و نحل، بیروت، دارالمعرفة، چاپ چهارم، 1415، ج1، ص196-228.
[2] . مفید، الارشاد، قم، موسسه آلالبیت لاحیاء التراث، چاپ اول، 1413ه‍ ق، ج2، ص209.
[3] . نوبختی، فرق الشیعه، ترجمه: محمد جواد مشكور، چاپخانه كتابچی، چاپ نخست 1325 شمسی، ص36.
[4] . عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ‌ترجمه محمد جواد مشكور، انتشارات اشرافی، چاپ سوم، 1358، ص34.
[5] . مشكور، محمد جواد، موسوعه فرق اسلامی،‌ ‌بیروت، مجمع بحوث اسلامی، چاپ اول، 1415ه‍، ص103، نوبختی، ص39.
[6] . نوبختی، پیشین، صفحه 39.
[7] . بغدادی، عبدالقاهر، پیشین، ص34.
[8] . مشكور، محمد جوادة پیشین، ص104.
[9] . مشكور، پیشین، ص415 و نوبختی، ‌پیشین، ص40.
[10] . مشكور، پیشین، ‌ص105.
[11] . گروه مذاهب اسلامی، اسماعیله (مجموع مقالات)، قم، ‌مركز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چاپ اول. ‌ص17.