دیدگاههای مختلف در مورد شخصیت و تاریخ زرتشت (3)

زادگاه زردشت
بر پایه مفاد متون زرتشتى زادگاه زرتشت در شمال غربى ایران نزدیک دریاچه ارومیه دانسته شده است. برخى ازمورخان اسلامى مانند ابوریحان بیرونى و عبدالکریم شهرستانى و برخى از شرق شناسان مانند جوزف گئر نیز او را اهل آذربایجان دانسته اند. مورخ رومى مارسلیونس Marcellinus زادگاه زرتشت را سر زمین باکتریا (بلخ) در شمال شرقى ایران گزارش کرده است. از این رو دین پژوهانى مانند زولستر آلمانى (Fr. Zolzer) روایت متون سنتى در باره زادگاه زرتشت را یک ابداع وسیاسى دانسته است. برخى از پژوهندگان شواهدى را در رد نظریه فوق باز گفته اند:
1- گاثاها (کهن ترین پاره اوستا) به لهجه قدیمى نزدیک به وداهاى قدیم (کتاب دینى هندوان) است. در نتیجه بایستى درمنطقه اى سروده شده باشد که بسیار نزدیک به اقوام «ودیک» بوده باشد.
2- فضایى که گاثاها در آن شکل گرفته، منطقه اى رمه دارى و زراعت را ترسیم مى کند. چنان که یاد شده، نام زرتشت، والدین وپیروانش با اسامى شتر، گاو و اسب ترکیب شده است که خود بیانگر محیط شبانى شرق ایران است.

اختلاف در مورد زادگاه زردشت
مانند بحثهایی که بر سر تاریخ زرتشت مطرح شد، در مورد خاستگاه زرتشت و زندگی او نیز توافق نظری وجود ندارد. نوشته های دوران ساسانی، زرتشت سپیتامان را از قبیله مغ می دانند که یکی از قبایل مادی بودند که در ماد کوچک (آتورپاتکان، آذربایجان) زندگی می کرده اند. داستان سنتی زندگی زرتشت، اشاره به سختی های او در پیدا کردن معتقدان به دینش در آذربایجان می کند که در پی آن، زرتشت به طرف شرق و به دربار کی ویشتاسپ می رود و در آنجا موفق می شود پادشاه را به دین خود متمایل کند و از حمایت او بهره مند شود. به دستور کی ویشتاسپ، اوستای زرتشت با آب طلا روی پوست دوازده هزار گاو نوشته شده و در خزانه پادشاه نگهداری می شود. زرتشت با مقام روحانی اعظم در دربار کی ویشتاسپ می ماند و در سن 73 سالگی در حالی که در آتشکده بلخ مشغول انجام مراسم مذهبی بوده، به دست یکی از سربازان مهاجم تورانی به نام توربراتروش کشته می شود. داستان بالا مخلوطی از افسانه های غیر قابل باور و بخشهایی است که می توانند نشاندهنده زندگی واقعی زرتشت باشند. در درجه اول، انتخاب آذربایجان به عنوان خاستگاه زرتشت، انتخابی بی جا و بدون مدرک است.
ریشه این افسانه اینست که در زمان ساسانیان، قبیله مغها که از بازماندگان مادهای آذربایجان بودند، وظیفه مطلق انجام مراسم مذهبی در دربار ساسانی را به عهده داشتند. این مغها خود نویسنده بخشهایی از اوستای جدید ساسانی و تفسیرهای آن بودند. طبیعتا" در هنگام نوشتن در مورد زندگی زرتشت، مغها به این نتیجه می رسیدند که زرتشت به عنوان یک مرد مذهبی باید از مغ ها و اهل آذربایجان بوده است. اما زرتشت در زمانی قبل از کوچ ایرانی های اولیه، از جمله مادها، به قسمتهای غربی فلات ایران، زندگی می کرده و اشاره های او به زندگی کوچ نشینی و نبودن اشاره ای به جغرافیای غرب ایران، نشان از بی پایه بودن داستان خاستگاه از آذربایجان او می کند. به احتمال بسیار قوی، زرتشت زاده محلی در یکی از دشتهای ماوراالنهر، شاید در منطقه سغدستان، بوده است و از آنجا به بلخ، احتمالا" مقر یکی از حکام محلی به نام کی ویشتاسپ (کویه ویشتاسپه در گاثاها Kaviya Wishtaspa )، برای تبلیغ دین خود رفته است. از طرفی، قضیه پناه گرفتن زرتشت نزدکی ویشتاسپ نشان دهنده مرحله ای واقعی در زندگی پیغمبر باستانی ایران است. زرتشت در گاثاها از کی ویشاسپ و درباریان او که از نخستین باورداران دین او بودند یاد می کند و برای آنها آمرزش می طلبد. مسئله پیدا کردن حامی و پناه جویی در مراحل بعدی تاریخ ایران برای رهبران مذهبی و شاعران (که زرتشت هردو لقب را داشته)، کاری معمول بوده و حتی تا دوران اسلامی نیز ادامه داشته است. نوشته شدن اوستا روی دوازده هزار پوست گاو با آب طلا از افسانه های واضح دوران ساسانی است.
در درجه اول، می دانیم که در زمان زرتشت تمام اوستای ساسانی هنوز وجود خارجی نداشته و بیشتر اوستا که به زبان اوستایی جدید گفته شده، در زمانی بعد از زندگی زرتشت و به نظم درآوردن باورهای او در گاثاها، بوجود آمده. از طرف دیگر، برطبق شواهد مختلف، نوشته شدن اوستا در دوران ساسانی صورت گرفته وتا قبل از آن زمان، اوستا به صورت شفاهی و سینه به سینه توسط دستورها و مغان، حفظ می شده. دلایلی وجود دارد که باور کنیم اولین اقدامات برای نوشته شدن اوستا در دوران ولاش اول اشکانی صورت گرفته و اتمام این عمل در زمان ساسانیان واقع شده، هرچند که قدیمیترین نسخه اوستا که اکنون در دست هست، در قرن هشتم هجری نوشته شده و از نسخه های اصلی اوستای ساسانی آثاری در دست نداریم. به علاوه، خط اوستایی خطی است بسیار کامل و دقیق که در حدود اوایل دوران ساسانی از روی خط پهلوی ساخته شده و در زمانی قبل از آن، وجود خارجی نداشته. در نتیجه، نوشته شدن اوستا در زمان زندگی زرتشت از افسانه های ساخته وپرداخته دوران ساسانی است. اما کشته شدن زرتشت به دست یک قوای مهاجم در بلخ می تواند نشاندهنده یک واقعه تاریخی باشد. انتساب نام تورانی به این مهاجمان احتمالا" از دستاوردهای دوران ساسانی است، اما به هرصورت، این مهاجمین می توانسته اند از قبایل صحراگرد ماوراءالنهر باشند که در آن زمان هنوز ساکن نشده بودند و همواره در طول تاریخ ایران برای جمعیت ساکن مشکل آفرین بوده اند (از این مهاجمان تورانی گرفته تا سکاها، هفتالیان، مغولها، و ازبکها). به هر حال در این که زادگاه زردشت کجا بوده است؟
آذربایجان (ارومیه، اردبیل، سبلان، شیر یا گزن) یا فارس یا رى یا بلخ یا مرو یا هرات و یا فلسطین؟ باز همین گونه اختلاف نظر وجود دارد; عده ى زیادى از مورخان و جغرافى دانان اسلامى مانند ابن خزداذبه (211-300ه) ابن الفقیه مسعودى (م 346) حمزه اصفهانى (فوت بین 350-360) یاقوت حموى و قزوینى، زردشت را از آذربایجان به ویژه ارومیه دانسته اند; ولى بنا به نقل طبرى و ابن اثیر و میر خواند محل تولد او فلسطین بوده و از آنجا به آذربایجان مهاجرت کرده است، شهرستانى هم پدر زردشت «پوروشسب» را از آذربایجان و مادرش «دوغدوا» را از رى دانسته است. مؤلف «تبصرة العوام» نیز نوشته: زردشت، نبى مجوس از آذربایجان بوده و در رى اقامت داشت. بعضى از خاورشناسان «بلخ «را زادگاه او دانسته اند و برخى دیگر او را از مغرب ایران مى دانند و بیش از همه به آذربایجان نسبت مى دهند. امروزه گروهى از خاورشناسان مى خواهند او را از مشرق ایران بشمارند.
«جان ناس» درباره زادگاه او مى نویسد: همچنین محل تولد او نیز مجهول مانده، بعضى گویند: در ناحیه ى ماد (آذربایجان) شمال غرب ایران و بعضى گویند در باکتریا (بلخ) به وجود آمده، ولى از قرار معلوم وى در غرب ایران زاییده شده و اما در شرق ایران به کار دعوت پرداخته است. روایات باستانى زردشتیان نیز با هم اختلاف دارند بعضى از روایات باستانى زادگاه او را در مغرب ایران به ویژه آذربایجان شمرده اند و بنا به نقل دیگرى (رى) محل ولادت پیغمبر ایرانى است. بالاخره به قول دکتر معین، زادگاه زردشت هم موضوع اختلاف بسیار است که همچنان لاینحل مانده است.

اختلافات در مورد شخصیت زرتشت
درباره شخصیت «زردشت» نیز اختلاف عجیبى به چشم مى خورد.

دیدگاه مورخان اسلامی در مورد شخصیت زرتشت
اغلب مورخان اسلامى مانند: طبرى، بلعمى، ابن اثیر و میرخواند، زردشت را پیغمبر نخوانده و او را شاگرد شاگرد ارمیاى نبى و یا عزیز نبى دانسته اند.

دیدگاه طبری
طبرى در تاریخ خود از شخصى به نام هشام چنین نقل کرده است: «ظهور زردشت که مجوس اورا پیغمبر مى دانند در زمان گشتاسب واقع شد و گروهى از دانشمندان اهل کتاب (یهود و نصارى) معتقدند که او شاگرد و خدمتگزار یکى از شاگردان ارمیاى نبى بوده و از یاران و خواص او به شمار مى رفت، ولى نسبت به او خیانت کرد و استادش او را نفرین نمود. وى به مرض برص مبتلا گردید و به شهرهاى آذربایجان رفته، آیین مجوس را بنا نهاد. طبرى در جاى دیگر از کتابش مى نویسد: یکى از انبیاى بنى اسرائیل که او را «سمى» مى گفتند به سوى گشتاسب مبعوث گردید و براى ملاقات با او به بلخ آمد، زرتشت پیشواى مجوس و جاماسب فرزند «فحد» که از علماى آن زمان بود، با او اجتماع کردند «سمى» به زبان عبرى سخن مى گفت و سخنان او را براى زرتشت به فارسى ترجمه مى کردند و بدین ترتیب «سمى» مطالبى به عبرانى مى گفت و زرتشت آنها را به فارسى مى نوشت. طبق این نقل هم «زرتشت» شاگرد یکى از انبیاى بنى اسرائیل بوده است.

دیدگاه ابن اثیر
ابن اثیر بعد از نقل اجمالى از تاریخ «زرتشت» از کتابهاى او سخن به میان آورده و نوشته است: زردشت در کتاب خود به مجوس امر کرده که: چنگ زنید به آنچه من براى شما آورده ام تا آن روزى که صاحب شتر سرخ قیام کند (یعنى پیامبر اکرم (ص) مبعوث شود) تاریخ قیام آن حضرت بعد از گذشت 1600 سال است، از این رو بعد از آمدن حضرت محمد (ص) میان مجوس و عرب اختلاف به وجود آمده است.

دیدگاه بلعمی
بلعمى در تاریخ خود که ترجمه تاریخ طبرى است و مؤلف «مجمل التواریخ » مى نویسند: «زرتشت شاگرد عزیز علیه السلام بوده است». پس این دو مورخ که عزیز را به جاى «سمى» طبرى ثبت کرده اند لابد از ماخذ دیگر گرفته اند. میرخواند در «روضة الصفا» گوید: «زرتشت حکیم در زمان گشتاسب ظاهر شد و در ابتدا شاگردى یکى از شاگردان ارمیاى نبى مى نمود، تا علوم غریبه بیاموخت وگویند ممارست علم نجوم نموده و از اوضاع کواکب معلوم کردکه شخصى مانند موسى پیدا مى شود... و این معنى سبب دعوت او گردید. وى سپس اضافه مى کند: مخاطبات ابلیس را جمع کرده زند و پازند نام نهاد و خود را پیغمبر پنداشت».

دیدگاه آذر طوسی
آذر طوسى در جواهرالاسرار در شرح قصیده ى حبسیه ى معروف مى نویسد: در زمان گشتاسب دو برادر بودند یکى را صاحب البحر مى گفتند و دیگرى را زردهشت که سى سال دعوت زحل کردند تا چنان شدند در خوارق عادات که هر چه مى خواستند کردندى، دو کتاب ساختند در جادوى و جمله سحرها در او نوشتند و آن را «زند» و «اوستا» نام کردند و زردشت دعوى پیغمبرى کرد و گشتاسب به او ایمان آورد و خلق بدان کتابها کار مى کردند تا زمان مزدک.

دیدگاه ابن ندیم در فهرست
ابن ندیم در فهرست، در مقاله اى که از کتابهاى آسمانى و پیامبران صاحب شریعت بحث کرده، اسمى از زردشت به میان نیاورده است ولى آنجا که از انواع و اقسام قلم فارسى بحث مى کند درباره ى او چنین نوشته است: در زمان گشتاسب، خط و کتابت توسعه پیدا کرد و در همین موقع زرتشت صاحب شریعت مجوس ظهور نمود و کتاب عجیب و غریبى با خود آورد که تمام لغات را دربرداشت. ابن بخلى نیز زرتشت را حکیمى دانسته که در عهد گشتاسب ظهور نموده و کیش گبر آورد.

زرتشت پیغمبر مجوس از دیدگاه بعضى از مورخان اسلامى
بعضى از مورخان اسلامى مانند: مسعودى، دینورى، حمزه اصفهانى، بیرونى و مؤلف تبصرة العوام را عقیده بر این است که زرتشت پیغمبر مجوس بوده است. ابوالمعالى محمد بن الحسن العلوى در کتاب بیان الادیان مى نویسد: مغان گوید ما را پیامبر بوده است زرتشت نام که این شرایع آورده است و سه کتاب آورد که آن «زند» و «پازند» و «اوستا» خوانند و در آن کتابها الفاظى است نامفهوم، لیکن گروهى از ایشان آن را تفسیر وتاویل نهاده اند.
شهاب الدین سهروردى مى گوید: زرتشتیان پیروان زرتشت باشند، او مردى بود از اهالى آذربایجان که در عهد گشتاسب پسر لهراسب ظهور و دعوى پیامبرى کرد و گشتاسب به او ایمان آورد. تعجب از مؤلف برهان قاطع است که در ذیل یک کلمه چندین نوع اظهار نظر کرده است. نخست آن که نوشته: زردشت حکیمى بود از نسل منوچهر و شاگردى افلادوس حکیم کرد و چون علم بیاموخت در حدود سبلان در کوهى منزوى شد و به ریاضت مشغول گشت و کتابى ساخته آن را «زند» نام نهاد و چون سى سال از پادشاهى گشتاسب بگذشت دعوى پیغمبرى کرد. دوم نوشته: او خادم یکى از ملاحده بود. سوم نگاشته: شاگردى یکى از پیغمبران کرده بود. در جاى دیگر گفته: او اهل فلسطین بود به سبب دروغ و خیانتى که از او ظاهر شده بود او را اخراج کردند و او مبروص (مبتلا به پیسى) نیز بود، عاقبت به آذربایجان آمد و دین مجوس را احداث کرد.
مؤلف تاریخ فارسى «جنات الخلود» نیز در جایى که از ملوک کیانیه سخن به میان آورده، نوشته است: در عهد گشتاسب ابراهیم زرتشت ملت خود را رواج داد. بدین ترتیب نویسنده کتاب مزبور چهار پیغمبر مذکور را معاصر یکدیگر و هم عصر گشتاسب دانسته است ولى ذکرى از شاگردى زرتشت نزد ارمیا به میان نیاورده است. بعضى از مورخان وى را پیغمبر دانسته و از نواده هاى حضرت ابراهیم (ع) محسوب داشته اند. مؤلف «مجمل التواریخ والقصص» ضمن ذکر پیامبران معاصر پادشاهان ایران مى نویسد: اندر عهد گشتاسب، زرتشت بیرون آمد و گشتاسب دین وى را پذیرفت و گویند: «نهم پسر از آن ابراهیم خلیل بوده است».

دیدگاه نویسندگان فرهنگ فارسى در مورد شخصیت زرتشت
بعضى از نویسندگان فرهنگ فارسى «زردشت» را همان ابراهیم خلیل دانسته اند. اسدى در لغت فرس در واژه «وستا» مى نویسد: تفسیر زندست زند صحف ابراهیم بود.در برهان قاطع آمده: نام اصلى او «زردشت» ابراهیم است و بعد از چند سطر مى گوید: زردشت به زبان سریانى نام ابراهیم پیغمبر است و به روایت دیگر زرتشت و مؤلف «فرهنگ انجمن آراى ناصرى» همین قول را تکرار کرده است. بعضى از شعرا نیز در اشعار خود بدین موضوع اشاره کرده اند فى المثل «حافظ» در غزلى گفته:
به باغ تازه کن آیین دین زردشتى *** کنون که لاله برافروخت آتش نمرود
در این بیت حافظ «زردشت» را ابراهیم خلیل دانسته که در آتش نمرود خواستند بسوزانند.
«شهرستانى» درملل و نحل هر چند تصریح نکرده است بر این که «زرتشت» همان ابراهیم خلیل است ولى از آنجایى که پادشاهان ایران را پیرو دین ابراهیم شمرده است این سبب شده که نام این دو تن با هم خلط شود. البته علت این که این همه تناقض و تضاد در تاریخ «زردشت» مى بینیم این است که وى تاریخ درستى ندارد و ردپاى این شخصیت ایرانى در تاریخ گم شده است و در هیچ یک از روایات اسلامى و قرآن مجید و هم چنین در کتب مقدسى چون انجیل و تورات ذکرى از شخص زردشت و کتاب «اوستا» به میان نیامده است، بلکه هر جا که خواسته اند از دیانت کهن ایران نامى به میان آورند تنها به لفظ «مجوس» اکتفا کرده اند. با این که در قرآن کریم علاوه بر پیغمبران اولى العزم، نام عده اى از پیغمبران دیگر نیز آمده است و حتى به نام برخى از آنان سوره مستقلى نازل شده است و علاوه بر پیغمبران به نام بعضى از بزرگان نیز سوره اى در قرآن دیده مى شود. آرى این باعث مى شود که انسان درباره «زردشت» بیشتر شک کند که اگر او واقعا پیغمبر وحتى به ادعاى زردشتیان پیامبر اولى العزم و صاحب شریعت بوده پس چرا در قرآن و انجیل و تورات نامى از او به میان نیامده است؟ معلوم است این موضوع بیشتر باعث نگرانى زردشتیان شده و لذا خواسته اند پیغمبر خود را با نام یکى از پیغمبران مسلم تطبیق بدهند. دکتر معین مى گوید: «موبدان کوشش داشتند مؤسس دین خود را با پیغمبران مورد قبول مسلمانان و نصارى و یهود تطبیق کنند تا هم اهل کتاب شمرده شوند و هم کمتر مورد طعن قرار بگیرند».
«کریستن سن» نوشته است: «در صدر اسلام زردشتیان براى افزودن نیروى کیش خویش زردشت و ابراهیم را یکى شمرده اند». با توجه به این دشواریها و با در نظر گرفتن این نکته که زردشت در روایات و داستانهاى مذهبى زردشتیان نیز به عنوان یک قهرمان افسانه اى معرفى گردیده، پیداست که پژوهنده ى تاریخ وى در جستجوى واقعیت هاى تاریخى دچار چه مشکلاتى خواهد شد. کوتاه سخن آن که با این همه اختلافات عجیبى که در میان مورخان درباره شخصیت زردشت هست، هیچ گاه نمى توان پیامبر بودن او را به عنوان یک واقعیت مسلم تاریخى تصدیق کرد.

دیدگاه ها

اما درباره پیغمبری زردشت:قولی اورا پیغمبر دانندوقولی دیگر اورامدّعی آن دانندوقول اخیرمطابق روایت بحارالانوارمجلسی بنقل ازکتاب احتجاج طبرسی ج 2 ص346 بروایت امام صادق(ع)است:بحارالأنوار ج10ص179باب 13- احتجاجات الصادق صلوات الله
...قَالَ(الزّندیق):فَأَخْبِرْنِي عَنِ الْمَجُوسِ أَ بَعَثَ اللَّهُ إِلَيْهِمْ نَبِيّاًفَإِنِّي أَجِدُ لَهُمْ كُتُباً مُحْكَمَةً وَ مَوَاعِظَ بَلِيغَةً وَ أَمْثَالًا شَافِيَةً يُقِرُّونَ بِالثَّوَابِ وَ الْعِقَابِ وَ لَهُمْ شَرَائِعُ يَعْمَلُونَ بِهَا؟ قَالَ(الصّادق علیه السّلام):مَا مِنْ أُمَّةٍإِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ وَ قَدْ بُعِثَ إِلَيْهِمْ نَبِيٌّ بِكِتَابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَأَنْكَرُوهُ وَ جَحَدُوا لِكِتَابِهِ.قَالَ:وَ مَنْ هُوَ فَإِنَّ النَّاسَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُ خَالِدُ بْنُ سِنَانٍ؟ قَالَ ع:إِنَّ خَالِداً كَانَ عَرَبِيّاً بَدَوِيّاً مَا كَانَ نَبِيّاً وَ إِنَّمَا ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ يَقُولُهُ النَّاسُ .قَالَ:أَفَزَرْدُشْتُ؟.قال(الصادق علیه السلام):إِنَّ زَرْدُشْتَ أَتَاهُمْ بِزَمْزَمَةٍ وَ ادَّعَى النُّبُوَّةَ فَآمَنَ مِنْهُمْ قَوْمٌ وَ جَحَدَهُ قَوْمٌ فَأَخْرَجُوهُ فَأَكَلَتْهُ السِّبَاعُ فِي بَرِّيَّةٍ مِنَ الْأَرْض‏.مضمون این روایت آنست که:زردشت مدّعی پیغمبری بوده وبرای قوم مجوس زمزمه(نوعی شعر) آورده قومی به او ایمان آوردنند وقومی اورا انکارکردنندپس اوراخارج نمودنند،پس دربیابانی اززمین،درّندکان اوراخوردند.(پس نمیتواند پیغمبرباشد.العلم عندالله).
قَالَ فَأَخْبِرْنِي عَنِ الْمَجُوسِ كَانُوا أَقْرَبَ إِلَى الصَّوَابِ فِي دَهْرِهِمْ أَمِ الْعَرَبُ قَالَ الْعَرَبُ فِي الْجَاهِلِيَّةِ كَانَتْ أَقْرَبَ إِلَى الدِّينِ الْحَنِيفِيِّ مِنَ الْمَجُوسِ وَ ذَلِكَ أَنَّ الْمَجُوسَ كَفَرَتْ بِكُلِّ الْأَنْبِيَاءِ وَ جَحَدَتْ كُتُبَهَا وَ أَنْكَرَتْ بَرَاهِينَهَا وَ لَمْ تَأْخُذْ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ سُنَنِهَا وَ آثَارِهَا وَ أَنَّ کیْخُسْرَوَ مَلِكَ الْمَجُوسِ فِي الدَّهْرِ الْأَوَّلِ قَتَلَ ثَلَاثَمِائَةِ نَبِيٍّ وَ كَانَتِ الْمَجُوسُ لَا تَغْتَسِلُ مِنَ الْجَنَابَةِ وَ الْعَرَبُ كَانَتْ تَغْتَسِلُ وَ الِاغْتِسَالُ مِنْ خَالِصِ شَرَائِعِ الْحَنِيفِيَّةِ وَ كَانَتِ الْمَجُوسُ لَا تَخْتَتِنُ وَ هُوَ مِنْ سُنَنِ الْأَنْبِيَاءِ وَ إِنَّ أَوَّلَ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ إِبْرَاهِيمُ خَلِيلُ اللَّهِ وَ كَانَتِ الْمَجُوسُ لَا تَغْتَسِلُ [تُغَسِّلُ‏] مَوْتَاهُمْ وَ لَا تُكَفِّنُهَا وَ كَانَتِ الْعَرَبُ تَفْعَلُ ذَلِكَ وَ كَانَتِ الْمَجُوسُ تَرْمِي الْمَوْتَى فِي الصَّحَارِي وَ النَّوَاوِيسِ وَ الْعَرَبُ تُوَارِيهَا فِي قُبُورِهَا وَ تَلْحَدُ لَهَا وَ كَذَلِكَ السُّنَّةُ عَلَى الرُّسُلِ إِنَّ أَوَّلَ مَنْ حُفِرَ لَهُ قَبْرٌ آدَمُ أَبُو الْبَشَرِ وَ أُلْحِدَ لَهُ لَحْدٌ وَ كَانَتِ الْمَجُوسُ تَأْتِي الْأُمَّهَاتِ وَ تَنْكِحُ الْبَنَاتِ وَ الْأَخَوَاتِ وَ حَرَّمَتْ ذَلِكَ الْعَرَبُ وَ أَنْكَرَتِ الْمَجُوسُ بَيْتَ اللَّهِ الْحَرَامَ وَ سَمَّتْهُ بَيْتَ الشَّيْطَانِ وَ الْعَرَبُ كَانَتْ تَحُجُّهُ وَ تُعَظِّمُهُ وَ يَقُولُ بَيْتُ رَبِّنَا وَ تُقِرُّ بِالتَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ تَسْأَلُ أَهْلَ الْكِتَابِ وَ تَأْخُذُ عَنْهُمْ وَ كَانَتِ الْعَرَبُ فِي كُلِّ الْأَسْبَابِ أَقْرَبَ إِلَى الدِّينِ الْحَنِيفِيِّ مِنَ الْمَجُوسِ قَالَ فَإِنَّهُمْ احْتَجُّوا بِإِتْيَانِ الْأَخَوَاتِ أَنَّهَا سُنَّةٌ مِنْ آدَمَ قَالَ فَمَا حُجَّتُهُمْ فِي إِتْيَانِ الْبَنَاتِ وَالْأُمَّهَاتِ وَقَدْحَرَّمَ ذَلِكَ آدَمُ وَنُوحٌ وَإِبْرَاهِيمُ وَمُوسَى وَعِيسَى وَسَائِرُالْأَنْبِيَاءِ ع وَكُلُّ مَاجَاءَعَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَل
وفی الاحتجاج الطبرسی ج2ص423احتجاج الرضا ع على أهل الكتاب و المجوس:...ثم دعابالهربذالأكبر،فقال له الرضا ع:أخبرني عن زردشت الذي تزعم أنه نبي ماحجتك على نبوته؟قال: إنه أتى بمالم يأتناه به أحدقبله ولم نشهده ولكن الأخبارمن أسلافنا
وردت علينا بأنه أحل لنا مالم يحله لنا غيره فاتبعناه. قال(ع):أفليس إنما أتتكم الأخبار فاتبعتموه؟قال:بلى.قال(ع):فكذلك سائر الأمم السالفة أتتهم الأخبار بما أتى به النبيون و أتى به موسى و عيسى و محمد(صلی الله علیه وآله) فما عذركم في ترك الإقرار بهم إذ كنتم إنما أقررتم بزردشت من قبل الأخبار الواردة بأنه جاء بمالم يجئ به غيره؟فانقطع الهربذ مكانه...
(دراین روایت اثبات نبوت زردشت نمیشود،چون حضرت رضاعلیه السلام زعم وگمان هربذرابرآن اشاره نموده اندنه نظرخودرا).

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .