فرقه علي اللهي ها را توضيح دهيد؟ چه اهدافي دارند؟ چه فعاليتهايي مي کنند؟ سران آنها كيست؟ تاريخچه آنها در خارج و داخل کشور چيست؟ هر چي در مورد اينها لازم هست را توضيح دهيد؟

اهل حق به معنى مردان حق است، و آن یك مذهب باطنى است كه معتقدان آن بیشتر در مغرب ایران زندگى مى‏كنند.
در بین فرقه های اهل حق کسانی هستند که به الوهیت برخی مخلوقات مثل حضرت علی (ع) عقیده دارند، اینها قطعاً کافرند، در بین آنها گویا کسانی هم هستند که به الوهیت مخلوقات قائل نیستند، اگر اینها منکر دیگر ضروریات دین اسلام هم نباشند مسلمان خواهند بود؛ لکن به نظر می رسد که بسیاری از اینها منکر ضروریات دین هستند مثلا برخی از آنها شرب خمر را حلال می دانند یا به روزه به آن شکلی که اسلام گفته است اعتقاد ندارند و...؛ مشکلی که در مورد اهل حق وجود دارد این است که آنها دارای فرقه های بسیار متعددند و حکم کردن در مورد همه آنها به یک صورت درست نخواهد بود. مشکل دیگر در مورد این فرقه ها این است که آنها عقائد خود را فاش نمی کنند و به اصطلاح خودشان حفظ اسرار می کنند لذا اطلاع از عقائد آنها کارآسانی نیست چون در مواجهه با مسلمین عقائد خلاف خود را انکار می کنند.
در مورد تاریخ پیدایش اهل حق برخی از هواداران این فرقه معتقدند که این فرقه در قرن دوم هجری پدید آمده و در قرن هفتم تجدید حیات یافته است اما از نظر برخی دیگر این فرقه در قرن چهارم به دست شخصی به نام مبارک شاه، ملقب به شاه خُوَشین از اهالی بلوران از توابع لرستان تأسیس شده است. (ر.ک: فرق و مذاهب کلامی، علی ربانی گلپایگانی، ص 331 ) به برخی ازعقائد این فرقه به نقل از كتاب « فرهنگ فرق اسلامى، ص 87 » نوشته « دكتر محمد جواد مشكور » اشاره می شود. بعضى دیگر از فرق اسلام نیز مانند حروفى‏ها و متصوفه، خود را اهل حق یا حقیقت نامیده‏اند. اما اهل حق، بمعنى اخص نام گروهى است، كه به ایشان با نوعى تسامح على اللهى نیز می گویند، ولى آنان على اللهى واقعى نیستند، بلكه عقایدشان آمیخته‏اى از اعتقادات «مانوى‏»، و ادیان كهن «ایرانى‏»، و مذهب «اسماعیلى‏»، و «تناسخ هندى‏» و دیگر ادیان سرّى است.
طوایف اهل حق به نامهاى مختلف مانند: اهل حق، اهل سرّ، یارسان، نصیرى، على اللهى معروف مى‏باشند، و از نشانه‏هاى خاص آنان «شارب‏» است، یعنى سبیل خود را نمى‏زنند، تا بلند شود و لب بالا را بپوشاند. آنان «شارب‏» را معرّف مسلك حقیقت مى‏دانند، و معتقدند كه شاه ولایت على (ع) نیز شارب خود را نمى‏زده است. از این جهت زدن شارب را گناهى بزرگ مى‏دانند.
اهل حق را «گوران‏» نیز مى‏گویند، و ناحیه گوران در آذربایجان، یكى از مراكز مهم این فرقه به شمار مى‏رود. گورانها در اصل از مردم حوالى كرمانشاهان هستند، كه از آن ناحیه به آذربایجان كوچیده‏اند، و لهجه‏اى مخصوص دارند، كه در نواحى غربى و جنوبى كردستان به آن تكلم مى‏شود، و آن گویشى است آمیخته از لهجه كردى اورامانى، و كرمانجى، و لكى.
مركز اصلى طوایف اهل حق، تا قرن هفتم هجرى در لرستان بود، سپس این مركزیت‏ به مناطق غربى كردستان و كرمانشاهان منتقل گردید. امروز تمام طوایف كرد گوران و قلخانى و اكثر طوایف سنجابى، وشاخه‏هایى از طایفه كلهر و زنگنه، و ایلات عثمانه ‏وند و جلال ‏وند در شهرهاى غربى ایران، از جمله قصر شیرین و سرپل ذهاب و كرند و صحنه و هلیلان از اهل حق اند.
در لرستان در مناطق دلفان و پشت كوه، در میان ایلات لكستان و سكوند سكونت دارند. در آذربایجان و تبریز، بخصوص در محله چرنداب و در قریه ایلخچى در نزدیكى تبریز، و در مراغه و حوالى قزوین و تهران ، بومهن ، شهرآباد، گلخندان، سیاه‏بند ، شمیرانات، رودهن، دماوند، هشتگرد، ورامین و در شمال كلاردشت عده‏اى از صاحبان این مذهب زندگى مى‏كنند.
در بیرون از مرزهاى ایران بعضى از طوایف كرد عراق عرب در شهرهاى سلیمانیه، كركوك، موصل، خانقین و در نواحى كردنشین تركیه گروه فراوانى از اهل حق هستند. پیروان اهل حق غالبا چادر نشین و ده نشین‏اند. در قفقاز و جمهوری آذربایجان و سوریه و در مازندران و فارس و خراسان نیز اهل حق یافت مى‏شوند.
اساس مذهب اهل حق كوشش براى «وصول‏» به حق و خداوند مى‏باشد و در این راه باید نخست مرحله «شریعت‏» یعنى انجام آداب و مراسم ظاهرى دین، و مرحله «طریقت‏» یعنى رسوم عرفانى و مرحله معرفت‏یعنى شناخت‏خداوند، و مرحله «حقیقت‏» یعنى وصول به خداوند را به پیمایند.
به عقیده این جماعت اساس مذهبشان حقیقتى است كه سبب و علت‏خلقت موجودات است. دین آنان آكنده از اسرار است، سرّى كه خداوند به پیغمبران گفته و آن سر «نبوت‏» است، كه از آدم ابوالبشر آغاز شده، و به حضرت محمد (ص) كه خاتم انبیاست مى‏پیوندد. از آن پس این سر به نام سر «امامت‏» كه حضرت محمد به على (ع) گفته است و از او تا دوازدهمین امام كه مهدى آل محمد (ص) باشد مى‏رسد. پس از غیبت امام دوازدهم این سر به پیروان و اقطاب ایشان كه یكى پس از دیگرى مى‏آیند گفته مى‏شود.
در دستورهاى دینى اهل حق، اجراى سه بوخت ‏یا سه اصل اخلاقى زرتشتى «پندار نیك‏»، «گفتار نیك‏» و «كردار نیك‏» می باشد كه از واجبات است. مفهوم این سه اصل در یك بیت ‏به گویش تركى، از كلام «سرانجام‏» كتاب مقدس اهل حق خلاصه شده است:
یارى چارچیون، باورى وجا پاكى و راستى، نیستى وردآ
یعنى یارى چهار چیز است و به جاى آورید، پاكى و راستى، نیستى و یارى.
تناسخ و حلول: «تناسخ‏» یعنى حلول روح از قالبى مادّی به قالب مادّی دیگر، كه در مذهب اهل حق سنگ اساس عقاید ایشان است. حلول ذات را «دونادون‏» گویند. به عقیده ایشان در تن هر كس ذره‏اى از ذرات الهى موجوداست، و ظهور روحانى حق در صورت جسمانى پاكان و برگزیدگان، همیشه در گردش مى‏باشد، و آن را گردش مظهر به مظهر نامند. در این باره آنان معتقد به هفت جلوه پیاپی اند و مى‏گویند هر بار خداوند حق تعالى با چندتن از فرشتگان مقرب خدا، به صورت اتحاد در بدنهاى خاكى «حلول‏» مى‏نماید، این «حلول‏» به منزله لباس پوشیدن و كندن است، كه آن را به فارسى جامه و به تركى «دون‏» گویند و همانست كه در فلسفه برهمایى هندوئى «كارما» آمده است.
چنان كه در كتاب «سرانجام‏» آمده است، «خداوند در ازل درون درى مى‏زیست، و سپس براى نخستین بار تجسم یافت، و به صورت شخصى به نام خاوندگار یا كردگار جهان ، مجسم شد، و بار دوم به صورت على (ع) ظاهر گشت.» در كتب مذهبى ایشان آمده است كه از رنج مرگ نهراسید، و باكى از مرگ نیست، زیرا مرگ آدمى، شبیه به پنهان شدن مرغابى زیر آب است. یعنى در جایى پنهان مى‏شود، و در جاى دیگر سر بر مى‏دارد. منظور از این «تناسخ‏» و جاى به جاى شدن، و از بدنى به بدن دیگر رفتن، پاك شدن آدمى از گناهان است.
هرگاه خداوند به صورت بشر برجسته‏اى ظاهر شود، چهار یا پنج فرشته كه آنها را چهار ملك گویند، در ابدان دیگران تجسم مى‏پذیرد، همانطور كه خداوند در هفت صورت تجلى مى‏كند، فرشتگان نیز در هفت صورت تجلى نمایند، چنان كه در كتاب عهد سلطان سهاك فرشته‏اى به صورت سلمان، و در عهد خاوندگار فرشته‏اى به صورت بنیامین در آمد.
در كتاب «سرانجام‏» آمده است كه فرشتگان صادر از خداوند هستند، نخستین ایشان از زیر بغل خاوندگار پیدا شد، دومین آنها از دهان او، سومین آنها از نفسش، چهارمین از عروقش، پنجمین از نورش.
در كتاب دیگرى آمده است كه بنیامین از عرق خاوندگار پیدا شد و آن رمز تواضع و فروتنى است، و داوود از نفس او و وى رمز خشم و غضب است، و موسى از سبلتان او، و وى رمز رحمت است، و رزبار از نبض او، و وى رمز احسان و نیكى است.
اهل حق درباره حضرت على (ع) مى‏گویند، كه او تجلى ذات خداست، و وى را «مظهر» تمام و كمال خدا مى‏دانند، و اوست كه در هر دوره و عصرى ظهور كرده، و در جسم پاكان و مقدسان از اهل حق تجلى مى‏كند. على (ع) اصول مذهب حق را به سلمان، و به عده‏اى از یاران نزدیك خود بیاموخت. در دعاى سفره، خطاب به حضرت على (ع) گویند: «یا على ایو الله، الحمد لله رب العالمین، سفره سلطان كرم، خاندان كرم، نور نبى، شكسته، بسته جان مدعى، بر ما حلال بر صاحبانش خیر و بركت‏» .
آفرینش جهان: اهل حق معتقدند كه آفرینش در دو مرحله اصلى انجام شده است، یكى خلقت «جهان معنوى‏» و دیگرى خلقت «جهان مادى‏» . این افسانه‏ها در دفترها و متون دینى ایشان به لهجه گورانى، به صورتهاى گوناگون حكایت‏ شده است.
گویند: در آنگاه اراده خداوند به آفرینش موجودات تعلق گرفت، و نخستین مخلوق پیر بنیامین را از زیر بغل خود خلق كرد، و نام او را جبرائیل گذاشت. پس از خلقت جبرائیل خداوند او را در پهناى دریاى محیط رها كرد، هزاران سال گذشت تا به درخواست جبرائیل، شش تن دیگر از بطن پیدا شدند، كه با جبرائیل هفت تن شدند: جبرائیل (پیربنیامین) - اسرافیل (پیر داوود) - میكائیل (پیر موسى) - عزرائیل (مصطفى داوودان) - حور العین (رزباریا رمزبار) - عقیق (شاه ابراهیم) - یقین (شاه یادگار یا بابا یادگار) كه او را یادگار حسین نیز گفته‏اند و او مظهر حسین بن على (ع) است.
پس از خلقت هفت تن، خداوند نخستین عهد و میثاق خویش را با آنان بست، و دو جهان «مادى‏» و «معنوى‏» را خلق فرمود:
مخلوقات این عالم، بر حسب عنصر اولیه دو قسم متمایز و متضاداند، قسمتى از گل زرد آفریده شده و قمستى از گل سیاه، قسم اول را «زردگلان‏» و قسمت دوم را «سیاه گلان‏» نامند. «زردگلان‏» اهل نورند و ایشان را دو پیشوا بوده كه یكى پس از دیگرى آمده است، و آن دو بنیامین و سید محمد (به صورت بزرگ سوار) ظهور كرده است.
اما قسم دوم از آتش و تاریكى‏اند، براى ایشان دو پیشوا آمد یكى «ابلیس‏» و دیگرى را «خناس‏» گویند.
هفت تنان - به اعتقاد ایشان، خداوند با هفت فرشته مقربى كه از درون در خلق فرموده است‏ به صورت بشر نازل شده، و در دوره‏هاى مختلف در بدنهاى پاكان تجلى كرده است. در نخستین دوره خداوند به دون (یا) تجلى كرد، و در دوره دوم به دون (على)، و به ترتیب به جامه (شاه خوشین)، بابا ناووس، و سلطان اسحق (سهاك) در آمد، و معتقدند كه این سه تن اخیر، مانند عیسى مسیح بدون پدر از مادر متولد شدند.
هفت تن در مرحله اول از یاران سلطان اسحق قرار دارند، همانطور كه سلطان اسحق «مظهر» على (ع)، و على (ع) مظهر «ذات حق‏» است.
موعود اهل حق این سه تن، شاه خوشین، باباناووس و سلطان اسحق، هستند.
1- شاه خوشین: گویند در اواخر قرن سوم هجرى مردى به نام مبارك شاه، ملقب به شاه خوشین كه او را مظهر الله مى‏دانند، در لرستان بدون پدر از مادرى بكر به نام «ماما جلاله‏» زاده شد. وى مریدان بسیار داشت، و به سیر و سیاحت مى‏پرداخت، و ذكر جلى را با نواختن آلات موسیقى اجرا مى‏كرد. روزى در اثناى گردش به رودخانه گاماسب افتاد و از نظر ناپدید شد.
2- بابا ناووس: گویند در فاصله بین قرن چهارم و پنجم، شخصى به نام بابا ناووس، بدون پدر مانند شاه خوشین، در میان طایفه جاف از طوایف كرد، از زنى به نام خاتونه گلى تولد یافت. روزى به شكل شاهباز پنهان گشت، و پیش از آن به یاران خود گفته بود كه من دیگر باره ظهور خواهم كرد.
3- سلطان اسحق: گویند سلطان اسحق كه به زبان محلى «سلطان سهاك‏» تلفظ مى‏شود، پسر شیخ عیسى برزنجى از سادات موسى، و از پیشوایان دراویش نقشبندى است، و نسب او به امام موسى كاظم (ع) مى‏رسد، از شیخ عیسى سه پسر باقى ماند، یكى سلطان اسحق، دیگرى سید عبد الكریم، و نام پسر سوم معلوم نشد. سلطان اسحق جد سادات حیدرى گوران از اهل حق است، كه از جمله غلاة شیعه به شمار مى‏روند.
آداب و رسوم اهق حق: از آداب و رسوم ایشان، نماز خواندن و قربانى كردن و سرسپردن و جوز شكستن و عهد و میثاق بستن و روزه گرفتن است.
محل اجتماع ایشان «جمخانه‏» است كه مخفف كلمه جمع خانه مى‏باشد.
این اجتماع نباید كمتر از سه تن باشد، شرط شركت در جمخانه، مرد بودن و عاقل و بالغ بودن، و قصد عبادت داشتن، و كمربند همت‏بركمرداشتن است، كه با گفتن یا على در آن عبادتگاه وارد شوند.
نماز ایشان به جماعت است، و نماز فرادى درست نیست، عبادت با نواختن طنبور و آلات موسیقى و خواندن سرود و دعاهاى مذهبى انجام مى‏پذیرد.
سرسپردن یعنى سر تسلیم و رضا به درگاه حق فرود آوردن، و در پیش پیر دلیل عهد و میثاق بستن از آئین اهل حق است. هر كودكى اعم از پسر یا دختر باید در نزد پیر دلیل سر بسپرد، از اصول سرسپردن شكستن یك عدد جوز هندى است، و براى شكستن جوز تشریفات خاصى در «جمخانه‏» برگزار مى‏شود.
نذر و نیاز، از واجبات مذهب اهل حق است، كه باید در ظرف هفته یا ماه یا فصل یا سال یك بار به جاى آورده شود. دیگر از مراسم، قربانى كردن است، كه در اصطلاح خود آن را كردار خوانند. قربانى باید از حیوانات نر مانند گاونر یا گوسفند یا خروس باشد كه آنها را براى این امر پرورش داده باشند.
اهل حق به گرفتن روزه سخت پاى بندند، ولى روزه واجب ایشان از سه روز تجاوز نكند، و در زمستان باشد و پس از آن عید گیرند. دشمنان ایشان براى تحقیر و اهانت، آنان را چراغ سوندران (چراغ‏كشان) و خروس كشان خوانند.
كتابهاى مذهبى و مقدس: یكى از كتابهاى مذهبى ایشان «فرقان الاخبار» است ‏به نثر، كه مؤلف آن حاج نعمت الله جیحون آبادى متخلص به مجرم است، وى پسر میرزا بهرام مكرى بود، و در سال 1288ه در ده جیحون آباد واقع در بخش دینور از ناحیه كرمانشاهان، زاده شد و پس از سیر و سلوك، در 1338ه در جیحون آباد در گذشت. حاج نعمت الله جیحون آبادى كتابى دیگر به بحر متقارب به نام «شاهنامه حقیقت‏» دارد، كه در اسرار مذهب اهل حق، در آن كتاب به زبان شعر، سخن گفته است.
دیگر از كتابهاى اهل حق كتاب «سرانجام‏» است. این كتاب را سرانجام یا كلام خزانه گویند، و هنگام نیاز با آهنگ خاصى همراه با طنبور خوانده مى‏شود. این كلامها به گویش كردى گورانى است.
چنان كه در آغاز اشاره شد، اساس مذهب اهل حق، بر اقوال غلاه شیعه و اسماعیلیه و فرقه امامیه اثنى عشریه و فرقه دروزی و نصیریه است. آنان مانند درویشان داراى حلقات ذكر و سرسپردن هستند، مقدارى از عقاید خود را از اساطیر عوام گرفته‏اند. اینكه گویند: خداوند در ازل در «درى‏» پنهان بود، ماخوذ از عقاید مانوى است. عقیده «تناسخ‏» را توسط اسماعیلیان از هندیان گرفته‏اند، و این كه عالم را به دو قسمت «الهى‏» و «اهریمنى‏» تقسیم مى‏كنند، تحت تاثیر دین زردشتى واقع شده‏اند. كشتن خروس را از عادات یهود گرفته‏اند.
منابع:
فرق و مذاهب کلامی ، علی ربانی گلپایگانی
مجله وحید، سال هفتم، مقاله اهل حق، دكتر حشمت طبیبى.